اولولر(مرده ها) در تبریز Reviewed by Momizat on . کاظم آذری سیسی اولولر(مرده ها) در تبریز انقلاب مشروطیت ایران در اویل قرن بیستم همزمان بود با دو انقلاب دیگر، یکی در عثمانی و دیگری در روسیه. قبل از این انقلاب ه کاظم آذری سیسی اولولر(مرده ها) در تبریز انقلاب مشروطیت ایران در اویل قرن بیستم همزمان بود با دو انقلاب دیگر، یکی در عثمانی و دیگری در روسیه. قبل از این انقلاب ه Rating: 0

اولولر(مرده ها) در تبریز

کاظم آذری سیسی
اولولر(مرده ها) در تبریز
انقلاب مشروطیت ایران در اویل قرن بیستم همزمان بود با دو انقلاب دیگر، یکی در عثمانی و دیگری در روسیه. قبل از این انقلاب ها در مناطق قفقاز و عثمانی و ایران هیچ روزنامه فکاهی و طنز که معایب عمومی و اجتماعی در آن مناطق را به صورت اعیان و آزادانه بنویسد نبود. روزنامه فکاهی ملانصرالدین تنها روزنامه ای فکاهی در قفقاز بود که این سر انقلاب را پوشش می داد. ظهور این روزنامه نه تنها در قفقاز بلکه ایران و عثمانی را تحت تاثیر خود قرار داد تا بدان جا که این روزنامه از کلکته تا استانبول و منطقه وسیعی در قلمرو روسیه و ایران خواننده داشت.
جلیل محمدقلی زاده (۱۹۳۲-۱۸۶۲) بنیانگذار روزنامه ملانصرالدین با عادات و آداب ایرانیان کاملا آشنا بود بیشتر مطالب روزنامه را به انقلاب ایران تخصیص داده بود. میرزا جلیل از اینکه پدرانش ایرانی بودند با غرور و مباهات از ایران نام می برد. « من در شهر نخجوان شش فرسنگی رود ارس و چهل فرسنگی قصبه جلفا به دنیا آمدم، این کلمات ارس و جلفا را عمدا نام می برم زیرا معلوم است رود ارس در مرز ایران قرار گرفته و جلفا هم پاسگاه گمرک در میان ما و ایران است. من انتساب خود به این رود و آبادی را به دو سبب افتخار می کنم. نخست اینکه کشور ایران زادگاه جد من بود دوم آنکه سرزمین ایران به دین داری در جهان نامبردار است همیشه برای من مایه ی سرافرازی بود از اینکه در همسایگی و چنین مکان مقدس از مادر زاده شده ام پیوسته شکرگزار بوده ام».
میرزا جلیل قبل از اینکه روزنامه ملانصرالدین را منتشر کند فعالیت ادبی خود را با نوشتن داستانهای کوتاه آغاز کرد نوشته های اولیه او مثل:« صندوق پست، احوال قریه ی داناش، و استاد زینال را به رشته تحریر کشیده بود. در این داستانها بیشتر از وضع زندگی و معیشت و سیاه روزی های مسلمانان قفقاز و سرشار از حقایق تلخ با زهرخند و استهزا سخن رفته است. اوج فعالیت ادبی محمدقلی زاده انتشار روزنامه ملانصرالدین بود. همزمان با انتشار روزنامه داستانهای دیگری از جمله: آزادی در ایران،بچه ریشو، قربانعلی بیگ، کتاب مادرم، مجمع دیوانگان و بالاخره مهمترین اثرش کمدی مردگان از یادگارهای هنری او می باشد. کمدی مردگان در شمار آثار کلاسیک جهان قرار گرفت که با آثار سایر نویسندگان مثل مولیر و گوگول برابری می کند.
در سال ۱۹۲۰ میلادی ۱۲۹۹ شمسی جمهوری باکو توسط بلشویک ها سقوط کرد و به علت نابسامانی و فشارهایی که در اثر انقلاب اکتبر در آذربایجان بوجود آمده بود. جلیل محمدقلی زاده فضای مناسب برای انتشار روزنامه ملانصرالدین را نداشت و ناچار به مهاجرت تبریز تن در داد. اقامت یکساله جلیل محمدقلی زاده در تبریز بهترین اوقات فعالیت های ادبی او بود. به قتل رسیدن انقلابی بزرگ شیخ محمد خیابانی، محمدقلی زاده را متاثر می سازد. جلیل محمدقلی زاده در مدت اقامت در تبریز با کمک و مساعدت روشنفکران مترقی تبریز ۸ شماره از روزنامه ملانصرالدین را در تبریز منتشر می کند در این مدت یکساله موفق می شود اثر جاویدان خود اولولر ( مرده ها) را بر روی صحنه بیاورد.
کمدی اولولر از موهومات و جهالت زمان خود بازگو می کند و به آداب و رسوم و روابط اجتماعی و اخلاق و رفتار و سنت های کهنه و فرسوده که انسانهای زنده را به مرده های متحرک تبدیل می کند بحث می کند.
شرح و اجرای کمدی مرده ها را در تبریز حمیده خانم جوانشیر همسر جلیل محمد قلی زاده در کتاب خاطراتش بدین شرح می نگارد.
« ابوالفتح علوی برای اجرای نمایش اولولر (مرده ها) از والی مجوز گرفت و آن کسانی که نقش ها را بازی می کردند جلسات تمرینات در خانه ما بود. نقش اسکندر را آرتیست معروف بیوک خان بر عهده گرفت. نقش شیخ فضل اله را میرزا علی بازی کرد. نقش کربلای فاطمه را هنر پیشه ی ارمنی لیزا بازی کرد. نقش نازلی را پسرخواهر ۱۳ ساله میرزا جلیل، تیمور بازی کرد. نقش جلال را هم پسر مرحوم مان مدحت بازی کرد. سه هفته تمام هنرپیشه ها برای تمرین به خانه ما آمدند. در تبریز فقط یک سالن تئاتر وجود داشت آن هم در محله ارمنی ها بود. ما فقط برای یک روز سالن را اجاره کرده بودیم. قسمتی از بلیط ها را عسگر خان به ادارات برده به نزدیکانش فروخت. هنرپیشه ها با تمام علاقه برای اجرا آمده شدند. هنرپیشه ها از خشم و هیاهوی تماشاچی ها خیلی احتیاط می کردند و برای حوادث غیرمترقبه تصمیم گرفتند که برای رفتن به روی صحنه توی جیبشان تپانچه بگذارند.
در سی ام آوریل آخرین تمرین نمایش نامه در خانه ما انجام شد. میرزا جلیل از ایفای نقش هنرپیشه ها خیلی راضی به نظر می رسید. البته به راستی هم هنرپیشه ها از عهده اجرای نقششان به طور ماهرانه برآمدند. پسران ما هم نقششان را بد بازی نمی کردند، اما بازی بیوک خان در نقش اسکندر بی همتا بود. من و منور می خواستیم به تئاتر برویم و بعد معلوم شد که تا حال هیچ زنی پایش را به تئاتر نگذاشته است. نویسنده و کارگردان نمایش اولولر خود میرزا جلیل بود و از پرده سوم به بعد میرزا جلیل به خانه آمد. نمایش یک افتخار آفرید و تا آخر هم اجرا شد و هیچ حادثه ی غیرمترقبه هم رخ نداد. روز بعد مجزالسلطنه، والی برای هنرپیشه ها یکصد تومان هدیه فرستاد. به آنهایی که بلیط های افتخاری داده بودیم ده تا پونزده تومان فرستاده بودند. ابوالفتح علوی خیلی خوشحال شد و به میرزا جلیل تبریک گفت. ابوالفتح علوی چنان خوشحال بود که می خواست نمایش نامه « کتاب مادرم» را بر روی صحنه ببرد».

۱-خاطرات جلیل محمدقلی زاده به نقل از صبا تانیما جلد سوم
۲- به نقل از خاطرات حمیده خانم جوانشیر (ملانصرالدین در تبریز) ۵/۱۳۴

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 48

ارسال یک دیدگاه