ایــرانشهر انـقلابی وطن پـرست یا عـارف مـصلح Reviewed by Momizat on .   مردان بزرگ را چه نیاز است به معرفی اصل و نسب و پدر و مادر. اما بعضی وقت ها احساس می شود که برای پی بردن به کنه شخصیت و توانایی‌های یک فرد و این که، این ا   مردان بزرگ را چه نیاز است به معرفی اصل و نسب و پدر و مادر. اما بعضی وقت ها احساس می شود که برای پی بردن به کنه شخصیت و توانایی‌های یک فرد و این که، این ا Rating: 0

ایــرانشهر انـقلابی وطن پـرست یا عـارف مـصلح

 

مردان بزرگ را چه نیاز است به معرفی اصل و نسب و پدر و مادر. اما بعضی وقت ها احساس می شود که برای پی بردن به کنه شخصیت و توانایی‌های یک فرد و این که، این اشخاص بزرگ چه تاثیری در زندگی مردم کشورشان داشته اند، به محل تولد و محلی که در آنجا نشو و نما یافته و بالیده‌اند، اشاره‌ای بشود.

iranshahr 02

حسین کاظم زاده ایرانشهر در بیستم بهمن ماه ۱۲۶۲ ه.ش در شهر تبریز دیده به جهان گشود. در چهار سالگی مادر و در هفت سالگی پدر خود را از دست داد و از دوران بچگی تحت سرپرستی برادر بزرگ خود درآمد. برای این که بتوانیم به سرگذشت کودکی و جوانی ایرانشهر تا ۲۱ سالگی که وارد استانبول می شود واقف شویم از «سرگذشت خودنوشت» خود او کمک می گیریم.

ایرانشهر مطابق معمول آن زمان، نوشتن و خواندن را در مکتب ملا نظر که در مسجد مدینه در محله مقصودیه که در سر کوچه شان بود یاد گرفته، تحصیلات ابتدایی را اول در مکتب حاج ملا علی واعظ و زبان عربی و فارسی را در مکتب حاج میرزا سوداگر انجام داده است. بعد از مدتی ایرانشهر باخبر می شود که در تبریز مدرسه ی جدیدی باز شده و در آن به سبک اروپایی تدریس می شود و آرزو می کند به آن مدرسه برود. اما چون شهریه مدرسه، ماهانه یک تومان بود و قادر به پرداخت یک تومان نبود آرزویش برآورده نمی شود. بعد از چندی برادرش آرزوی او را برآورده می کند و با پرداخت ماهانه یک تومان، ایرانشهر وارد مدرسه کمال می شود. مدرسه کمال را میرزا حسین خان کمال تاسیس کرده بود که به شیوه اروپایی اداره می شد. بر خلاف مکتب‌های آن زمان، شاگردان در مدرسه کمال روی نیمکت می نشستند و مدرسه به کلاس های مختلف تقسیم می شد و در آن مدرسه زبان های فرانسه و روسی تدریس می شد. ایرانشهر بعد از یک سال تحصیل درآن مدرسه، به سمت معلمی كلاس اول ابتدایی انتخاب شد و از آن زمان علاوه بر این که شهریه پرداخت نمی کرد، بلکه حقوق مختصری هم برای او مقرر داشتند. ایرانشهر بعدها در خاطراتش می نویسد: «از آن زمانی که من وارد مدرسه کمال شدم آفتاب سرنگونم از برج معوج الطلوع ادبار بیرون و اشعه انوار سعادت بر خانه‌ي مظلم دل پر غم پرتو افکند». او علاوه بر تحصیل در مدرسه کمال به کلاس‌‌‌های پایه‌های پایین نیز تدریس می کرد و مسئول نشریات و کتابخانه مدرسه هم بود. گویا در آن زمان نشریاتی که در دهلی، قاهره، استانبول، فرانسه و آلمان چاپ می شد به مدرسه کمال می آمد. محل فروش این روزنامه‌ها در تبریز، مدرسه کمال بود. ایرانشهر با خواندن روزنامه های خارجی توانست چند زبان از جمله فرانسه، ترکی، عربی، انگلیسی و روسی را یاد بگیرد. تحصیل در مدرسه کمال و خواندن مرتب روزنامه‌‌هایی که به زبان های مختلف به مدرسه کمال می آمد و اطلاع از اوضاع جهان آن روز، باعث می شود شخصیت و اعتماد به نفس ایرانشهر در مدرسه کمال شکل بگیرد. او با خواندن روزنامه‌‌های کشورهای دیگر و مقایسه آموزش و مدارس آن کشورها با محیط آموزشی و مکاتیب عقب افتاده آن زمان ایران، دلش برای جوانان این مملکت می سوخت و تا آخر عمر هم از بدبختی ابنای وطن می نالید و حسرت می خورد که چرا جوانان وطن من نمی توانند مانند یک جوان خارجی تحصیل کنند. درباره وضعیت بی سوادی مردم ایران در جایی می نویسد: «خدایا! عالما! قادرا! مگر ما مخلوقات تو نیستیم؟ مگر ما را به علم و عمل امر نفرمودی؟ مگر برای ما ملت ایران، تکالیف شرعیه مقرر نداشته‌ای؟ مگر ما را از شعور و ذکاوت و فراست بهره‌ای ندادی؟ پس چرا اطفال سایر ملل بدین حریت و آزادی و بدین اجلال و انبساط، غریق دریای علم و ادب گشته است ولی ما بیچارگان، دچار حریق آتش مذلت و جهالت شده‌ایم!».

ایرانشهر چون در مدرسه کمال به زبان های فرانسه، روسی و عربی آشنایی کامل پیدا می کند تدریس چند درس خارجی را به عهده می گیرد. از کتاب طالبوف تبریزی، طرز تهیه کبریت از فسفر را یاد می گیرد و به بچه‌های دیگر آموزش می‌دهد. به شاگردان و اهالی رنگرزی، چرم سازی و سایر کارهای صنعتی را که از مجلات خارجی یاد گرفته بود بدون کوچکترین چشم‌داشتی به ديگران یاد می‌دهد. مقام و منزلت ایرانشهر در مدرسه کمال روز به روز بهتر و والاتر می‌شود. وی مانند یک ناظم اکثر کارهای مدرسه را عهده دار می‌شود. بعد از چندی آقای کمالی موسس مدرسه کمال، ایرانشهر را مامور می‌کند که برای مدرسه باید روزنامه‌ای منتشر کند. وی تمام مطالب روزنامه را در کوتاه ترین مدت آماده می‌کند و اولین شماره روزنامه در ۱۳ ذیقعده سال ۱۳۱۹ قمری منتشر می‌شود. موقعی می‌رسد که ایرانشهر در مدرسه کمال از هیچ کاری رویگردان نیست و سراسر وجودش سرشار از عشق و علاقه برای زندگی است و وظایف محوله را به حد اعلی به انجام می‌رساند.

ایرانشهر در دوران تحصیل در مدرسه کمال، تمام افکارش متوجه و معطوف پیشرفت و ترقی و تعالی کشور است. از یادداشت‌های روزانه اش معلوم می شود که وی با مقایسه ترقیات درخشان کشورهای دیگر با تمدن باستانی و گذشته ایران حسرت می خورد که چرا ایران با آن تمدن درخشان گذشته، حالا گرفتار عقب ماندگی و بی‌حالی و تزلزل فکری و انحطاط اخلاقی و علمی است. ترقی و تعالی یک کشور، مستلزم این است که دولت و ملت حق خودش را بشناسد. ایرانشهر در یکی از یادداشت‌های روزانه‌اش می‌نویسد: «در ساعت آخر کلاس حضرت ریاست مدرسه که به زبان فرانسه تعلیم می‌فرمایند حاضر شدم و چگونگی درس حقوق را اختصاراً برایش گفتم و خاطر نشان ساختم که درس حقوق درسی است که حق ملت و دولت را بیان می‌کند و تکلیف و وظایف حقوق یکدیگر را تعیین می‌کنند. اگر دولتی به حقوق خودش اهتمام ننماید و راه تعدی اجانب و خودش را به ملت سد نکند، به چه وسیله باید به حقوق خویش ملتفت نمود و به کدام ضربت باید او را از خواب بیدار کرد».

ایرانشهر بی عدالتی‌ها، جور و ظلم و ستم شاهزادگان، حکمرانان و عمال دولت و عیش و عشرت اطرافیان ولیعهد را و بی خبری آنان از حال ملت و عدم توجه‌شان به فرهنگ و تعلیم و تربیت را در مدرسه کمال شاهد بوده است. دخالت‌های بیجای خان‌ های بیسواد در اوان جوانی، ایرانشهر را کلافه کرده بود و روز به روز از وضعیت بد فرهنگی و اقتصادی و بی خانمانی مردم رنج می برد.

روح ایرانشهر از وضع ادبار مردم کوچه بازار، تعدیات و ظلم‌ها و نامرادی‌ها و نامهربانی های مردم کوچه بازار رنجیده می شد و برای همه کس و در همه جا، حتی در کلاس های درس مدرسه کمال از هر فرصتی استفاده می کرد و رذالت، بی انصافی ها و جهالت ها و حرکات قبیح و افعال شنیع افراد زورگو و حکومتیان را افشاء می کرد و عالمان بی عمل و ریایی را سخت مورد انتقاد قرار می داد. در یادداشت دیگری می نویسد: «کسی که نمی تواند نفس خود را تصرف کند محال است که نفس دیگران را تصرف کند زیرا که نفس خود در خودش موجود است و نمی تواند او را مطیع سازد. پس چطور می تواند نفسی را که عنانش در دست او نیست تصرف کند. اگر کسی نفس خود را از حرام خوردن، دروغ گفتن و از انجام اعمال شنیع و قبیح منع ننماید چطور می تواند جلوی اعمال زشت دیگران را بگیرد».

مدرسه کمال ویران می شود

در یکی از روزهای سال ۱۲۸۱ شمسی که مظفرالدین شاه (ولیعهد) در ییلاق بودند متعصبین عوام و جاهلان تبریز جلسه ای تشکیل دادند و درباره مدرسه جدید صحبت هایی کردند. قرار بر این ختم گردید که فردای آن روز مریدان و اشخاص نافهم شهر جار زدند که شورش خواهند کرد و مدارس جدید را منهدم خواهند ساخت. روز بعد، ولیعهد از ییلاق برگشت و مهر تاییدی بر تصمیم جاهلان و و متعصبین شهر زد و اعلام کرد مادام که اجازه ای از طرف ما برای گشایش مدرسه نشده است حق فعالیت مدارس جدید موقوف می شود و برای همین منظور هم از آقای کمالی تعهدنامه‌ای گرفتند. بعد از ظهر همان روز فراشان ولیعهد مدرسه را به ویرانه تبدیل کردند. ایرانشهر در این باره می نویسد: «نزدیک ظهر فراشان گرگ صفت و آدم خوار وارد مدرسه شده و دندان طمع تیز کرده به خیال نهب و غارت اطاق های مدرسه را زیر و رو کرده و اسباب و اثاثیه قدیمی مدرسه را به غارت بردند. بعد از چند روز از این واقعه که به دستور ولیعهد مستبد و شورش عوام اتفاق افتاد، باقی مانده وسایل را حراج کردند و حضرت ریاست مدرسه بیش از یک ماه در تبریز نماند و به تفلیس روانه شد تا مدرسه و روزنامه کمال را در آنجا دایر نماید».

ویران شدن مدرسه کمال روح ایرانشهر را زخمی و ناگوار ساخت. بعد از مدتی اضطراب و گرفتاری و رنج، مغازه کتاب فروشی در یکی از تیمچه های بازار تاسیس نمود با این بهانه که هم شاگردی ها و تعدادی از هم کلاسی های سابق خود را دور خود جمع کند. بعد از گذشت مدتی این کتاب فروشی، محفل کوچکی برای جوانان آزاد اندیش شد. در سال ۱۳۲۳ ه.ق ایرانشهر برای بچه های ترک زبان، کتابی فارسی را تالیف و منتشر کرد. این کتاب برای یادگیری آسان برای جوانان بی‌سواد آذربایجان شد و بارها در غیاب وی چندین بار درتبریز مجدداً چاپ شده. در همان ایام کتاب دیگری درباره آموزش آشپزی و خانه داری، فلاحت، عکاسی، سرامیک، چرم سازی و رنگرزی و صنعت های دستی از زبان فرانسه ترجمه کرد. جوانان بیکار آذربایجان آن زمان، از این کتاب استقبال شایانی کردند. بعد از چند سال آقای کمالی از تفلیس به تبریز بازگشته که از تبریز به کلی قطع رابطه و خداحافظی کند. در این سفر ایرانشهر را برای تاسیس مدرسه کمال و انتشار روزنامه به قفقاز می برد. ایرانشهر پیشنهاد مدیر مدرسه را با جان و دل می پذیرد و در دهم سپتامبر ۱۹۰۴ از تبریز حرکت می کند. در این سفر جز یک بالش کوچک و چند کتاب ریاضیات روسی و یک دفتر اشعار فارسی چیز دیگری همراه نداشت و از این که از محنت کده دور می شد خوشحال بود و دست دعا و ستایش و نیاز به درگاه خداوند بلند می کرده و می گفت:

ای آن که آگهی تو ز اسرار هر دلی توفیق خویش همره من کن در این سفر

این سفر را بدون هیچ زاد راهی به امید خدا آغاز کرد.

در این ره پر از خطر و بیم درد رنج ای خـضر هستی ده، شـو رهنـمای من

بعد از چندی توقف در قفقاز، چون امکان نشر روزنامه در تفلیس مهیا نشد ایرانشهر به صلاحدید آقای کمالی عازم طرابوزان و از آنجا به نیت خواندن درس طب، روانه استانبول گردید. در استانبول به واسطه انقلاب ژون ترکها نمی توانند در رشته طب تحصیل کند. توسط دوست و همشهری اش میرزا محمدعلی سروش که کارمند سفارت ایران در ترکیه بود در سفارت ایران مشغول به کار می شود. ایرانشهر در ضمن کار مشغول خواندن درس حقوق در دانشگاه استانبول گردید. در مدت چهار سالی که ایرانشهر در استانبول مشغول کار و درس خواندن بود اتفاقاتی می افتد که نمی تواند نیت نهانی خود که رفتن به اروپا و تحصیل طب در آنجا بود را دنبال کند. یکی از این اتفاق‌ها، انقلاب مشروطیت ایران بود که در دل ایرانی‌های ساکن ترکیه هم تاثیر بسزایی داشت. ایرانشهر در استانبول، جوانان با ذوق و ایرانی های آزادی خواه وطن پرست را دور خود جمع می کند و آنها را تشویق می کند که برای حمایت از انقلاب مشروطه، انجمن برادران ایرانی را تاسیس نمایند. این انجمن مدتی به طور مخفی با انتشار نشریات و روزنامه ها جوانان را تشویق می کند که از مشروطه خواهان حمایت کنند. از طرف دیگر یک انجمن بزرگی به نام انجمن سعادت توسط ایرانیان مقیم استانبول و تجار ایرانی ساکن در استانبول با همکاری امثال حاج زین العابدین مراغه ای با تایید علمای با نفوذ ایران و مجتهدین نجف تشکیل شد. بعد از به توپ بستن مجلس شورای ملی از طرف محمدعلی شاه، این انجمن با حمایت و نگهداری جمعی از آزادی خواهان که به استانبول مهاجرت کرده بودند خدمات بزرگی انجام داده اند. از مهاجرین افرادی چون دهخدا، تقی زاده و کسان دیگری با کمک انجمن سعادت، روزنامه سروش و روزنامه شمس را در استانبول پایه گذاری کردند که کمک بزرگی به مشروطه خواهان در تبریز و تهران گردید.

اتفاق دومی که برای ایرانشهر می افتد و او را از ادامه تحصیل طب در اروپا باز می دارد یک انقلاب روحی و باطنی بود. بهتر است این را از نوشته های خود ایرانشهر بخوانیم: «در زمان سلطنت سلطان عبدالمجید میرزا در ترکیه آزادی مطبوعات و قلم نبود و فروش کتابهایی که از آزادی و افکار و مسایل سیاسی و اجتماعی صحبت می کردند باعث مجازات می شد. در این سال ها، کتاب فروشی ایرانی ها در استانبول از حمایت قانونی و معاهدات بین المللی استفاده کرده کتاب های ممنوعه را به قیمت گزاف به مردم می فروختند. مامورین ترکیه هم بدون اجازه و حضور یک نفر از جنرال کنسول ایران، حق دخالت در کتاب فروشی ایرانی ها را نداشتند. در یکی از روزها، یکی از مامورین تفتیش با یک مامور ایرانی به کتاب فروشی های ایرانی حمله آورده و هر چه کتاب ممنوعه بود به کنسولگری ایران در استانبول آوردند. این کتاب ها را در یک اتاق بزرگ روی هم ریخته و در اتاق را قفل زده بودند. بعد از چندی من از جنرال کنسول ایران خواهش کردم کلید آن اتاق را به من داد و همین که درب اتاق را باز کردم با خروارها کتاب روبرو شدم که روی هم تلنبار شده بودند. از تماشای وضع این اتاق برای من که همیشه تشنه مطالعه بودم گنجینه ی علوم و عرفان بود از یک طرف متاسف می شدم که هیچ یک از کارمندان سفارت، حتی لای این کتاب ها را باز نمی کردند و از طرف دیگر شکر خدا می کردم که مرا بدین خوان بی دریغ نعمت های روحانی راهنمایی کرده است. بقدری سرمست و ذوق و شادی کردم که این اتاق گرد و خاک گرفته را یک مائده آسمانی یافتم و اتاق به نظر من یک بهشت برین دیده می شد که در میان شوره زار، معبد نوری از ظلمات، بی اختیار بیت خواجه از زبانم جاری شد:

در خرابات مغان نور خدا می بینم وین عجب تر که چه نوری ز کجا می بینم

من تشنه و دلباخته‌ی این سرچشمه ی علم و معرفت بودم. سه سال تمام روز و شب از این منبع علم و ادب و عرفان استفاده کردم. این کتاب های نفیس بیشتر راجع به ادبیات، فلسفه، تاریخ، عرفان و نسخه های نادر و با ارزش در میان آنها بود. این اتاق مملو از کتاب، برای من یک دانشکده عرفان و حقیقت شد و دیده باطن را به عالم دیگر باز کرد و آتش شوق خدمت به آزادی و افکار و نجات دادن نوع بشر از ظلمات و نادانی در دل شیدای من افروخت. با خود گفتم در همه جا طبیبان جسمانی فراوانند اما نوع بشر گرفتار دردهای روحی است که محتاج پزشکان معنوی و روحانی می باشد. پس باید کوشید که این اکسیر اعظم را به دست آورد و روح خسته و ناتوان زخم دار بشر را معالجه کرد».

مسافرت به مکه و مدینه

بعد از چندی وزارت امور خارجه برای سر و سامان دادن به امور مالی سفارت ایران در ترکیه یک بازرس مالی به نام مسیو کوله که بلژیکی بود به اتفاق میرزا جواد خان منشی اش وارد استانبول شد. مسیو کوله به اتفاق ایرانشهر به وضعیت امور مالی کنسولگری سر و سامان داد. ايرانشهر مورد وثوق كامل مسيو كوله قرار گرفت تا آنجا كه ايرانشهر را بازرس امور مالي حجاج ايراني در جده قرار داد. ایرانشهر از این وضعیت کاری استفاده کرد و اعمال حج را به جا آورد در سفر حج، ایرانشهر سفرنامه ای بر تفسیر باطنی و عرفاني اعمال حج را نوشت که بعد از چند سال این سفرنامه در مجلات و روزنامه های اروپا چاپ شد. این سفرنامه در مجله عالم اسلام در اروپا، از طرف اروپائیان بهترین سفرنامه شناخته شد و به صورت کتاب با عکس‌هایی که توسط خود ایرانشهر گرفته شده بود بارها در اروپا چاپ و در دائره المعارف اسلامی که به زبان‌های فرانسه و انگلیسی وآلمانی و هلندی منتشر می شد، چاپ گردید.

سفر اروپا و تحصیل در فرانسه

ایرانشهر بعد از بازگشت از سفر حج، با کمک و راهنمائی مسیو کوله برای ادامه تحصیل عازم اروپا گردید. وی در اروپا با شرق شناسان آشنا گردید و اکثر شرق شناسان مراسلات و اسناد تاریخی که به زبان های عربی، ترکی و فارسی بود برای ترجمه پیش ایرانشهر می فرستادند. در فرانسه با دانشجویان ایرانی که در آنجا تحصیل می کردند و كساني مثل محمد خان قزوینی و پورداود و ….. آشنا شد و انجمنی به نام مصاحبات ادبی و علمی ایرانیان در پاریس را تشکیل داد. در سال ۱۹۱۳ ادوارد براون، بنا به توصیه محمد خان قزوینی، ایرانشهر را برای تدریس زبان های فارسی، عربی و ترکی به دانشگاه کمبریج دعوت کرد.

ایرانشهر یکی از برخوردهای صمیمی و خانوادگی و رفت و آمد با ادوارد براون را این گونه شرح می دهد: « تمام اوقات بعد از ظهرها برای کارهای ترجمه و خواندن زبان فارسی به خانه ادوارد براون می رفتم، من ابیاتی از مثنوی می خواندم و پرفسور برای خانمش ترجمه می کرد، در ورودی خانه اش با خط ثلث بسیار قشنگ نوشته بود: فادخلوها سلام آمین . . .

در یکی از روزها به خدمت ادوارد براون رسیدم پس از سلام دادن متوجه شدم مشغول حساب کردن اعداد جدول ابجد است به من گفت مدتی است مشغول حساب کردن اسم دجال و اسم ادوارد غری وزیر خارجه انگلستان هستیم زیرا این مرد دجال عصر ماست که با روس ها آن معاهده شرم آور را بسته که ایران را میان روس و انگلیس به دو منطقه نفوذ خود تقسیم کرده اند. ولی می بینیم از روی حساب ابجد اعداد ادوارد غری بیش از اعداد دجال می باشد. دجال در زبان انگلیسی انتی کریست نامیده می شود که اعداد حروف آن ۱۱۵۱ می باشد در صورتی که اعداد ابجد ادوارد غری ۱۴۲۶ می باشد. در مدت یک سال و نیم که با پرفسور براون مصاحبت می کردم برای من ثابت شد که این مرد فاضل در محبت و عشق خود نسبت به فرهنگ و کشور ملت ایران به کلی صادق و صمیمی است ابداً بوی ریاکاری یا نفع پرستی و خودخواهی ندارد.

ایرانشهر و انقلاب مشروطیت

در آن زمانی که ایرانشهر در دانشگاه کمبریج مشغول تدریس بود سید حسن تقی زاده با یک عده از ایرانی ها کمیته‌ای برای نجات ایران در برلین تشکیل داده بودند. تقی زاده خطاب به ایرانشهر می نویسد: «ما یک عده از ایرانیان آزادی خواه، در اینجا جمع شدیم و با فداکاری بزرگ، استقلال از دست رفته خود را و وطن خود را بدست بیاوریم شما هم به ما ملحق شوید وظیفه خدمت به وطن را بجا آوریم ». ایرانشهر جواب تقی زاده را لبیک می گوید و به ایشان می نویسد که «من تصمیم گرفتم که دعوت شما را بپذیرم و زندگی خود را در راه خدمت به نجات وطن عزیز به طبق اخلاص بگذارم».

ایرانشهر برای کمک به انقلاب از طریق سفارت آلمان عازم برلین شد. وی چندین هفته با تقی‌زاده و دیگران با کمیته‌ی نجات مشورت‌هایی کردند که از چه راهی می توانند به ملت ایران که زیر نفوذ روس و انگلیس بود کمک کنند. البته آن موقع حکومت آلمان، هر نوع مساعدت سیاسی و مالی را به کمیته ی ملی ایران در برلین می کرد و بعداً تصمیم گرفته شد که ایرانشهر برای سازمان دهی نیروهای ژاندارمری و فرقه دمکرات یک قوه دفاعی تشکیل دهد و در مقابل روس و انگلیس مقاومت کنند. ایرانشهر از طریق روسیه وارد ایران شد، پس از چندی قوای نظامی روسیه تزاری در گیلان پیاده شده بود و به بهانه این که تمام آزادی خواهان اعم از دمکرات و اعتدالی و غیره در تهران جمع شده اند، برای مقابله با آزادی خواهان تا قزوین هم پیش رفته بود. ایرانشهر با کمیته ی دفاع ملی همکاری می کرد و مهاجرت انقلابیون را از تهران به کرمانشاه سر و سامان داد و در راه مهاجرت به سعايت عده ای دستگیر و در کرمانشاه زندانی گردید. در زندان کرمانشاه، ایرانشهر بیکار ننشست و کتاب زیادی در زندان کرمانشاه به رشته تحریر کشید. از آن جمله، کتاب راه نو که یادگار محبس نام گذاشته بود. کتاب راه نو، از مصائب و بلایا و از اذیت و آزار زندان تاریک کرمانشاه صحبت نمی کند این کتاب درباره سه موضوع نوشته شده است: درباره دین اسلام و زبان فارسی و حکومت ضد مردمی گذشته ایران. ایرانشهر در کتاب راه نو خطاب به هم وطنانش می نویسد: «هموطنانی که دایره افکارشان تنگ است و عقایدشان بیشتر نظریست و آنان که چند سال و یا چند ماه در اکثر ممالک اروپا اقامت و سیاحت کرده اند بیشترشان ظاهر اوضاع ملت های فرنگ را مانند اسرار ترقی و مدنیت فرض کرده اند و میان اصل و فرع فرقی نگذاشته اند. آنان به انواع تجملات و خوش گذرانی ها و هوس رانی ها و آزادی ها و ترقیات مادی فرنگیان مجذوب شده چون خود را در ایران از آن لذایذ محروم دیده اند اعتقادی پیدا کرده اند که جز تقلید کورکورانه اروپائیان در همه کارها چیز دیگری نیست».

ایرانشهر پس از چندین ماه حبس و تبعید در کرمانشاه پس از آزادی، از مصائب جسمانی و روحی رهایی یافته و از راه موصل و حلب وارد استانبول می شود و بعد از یک سال اقامت در استانبول، در ماه نوامبر سال ۱۹۱۷ که هنوز جنگ در اروپا پایان نیافته بود از راه بالکان به برلین بازگشت در این مدت دو سال تدریس از دانشگاه کمبریج تا برلین مصائب و شداید بسیار خوفناکی دید و همیشه خدا را شکر می کرد که در این مدت، جان به سلامت به برلین رسانیده است.

ایرانشهر در برلین، همکار قلمی و فکری تقی زاده، در نشر روزنامه کاوه شد و علاوه بر آن به نشر رساله هایی در زمینه ی ادبیات فارسی و تاریخ ایران باستان و آموزش زبان فارسی به نام اصول جدید راه نو که آموزش آسان زبان فارسی را در پی داشت. ایرانشهر، در سال ۱۹۱۹ کتابخانه‌ای در برلین تأسیس کرد که در آن کتابخانه، کتاب های شرقی به ویژه کتاب های فارسی درباره اسلام و فرهنگ ایران به مشتریان عرضه می شد. در سال های بعد درباره نشر افکار آزادی خواهی، تجربه های زیادی در روح و ضمیر ایشان ایجاد شده بود به وسیله کتاب یا نشر دادن مجله به هم وطنانش خدمت می کرد. پس از چهار سال زحمت و تلاش و کوشش مداوم، به نشر مجله ایرانشهر نائل آمد. وی برای خوانندگان آلمانی کتاب هایی از زبان فارسی درباره دین اسلام و عرفان اسلامی و فرهنگ ایران از جمله کتاب های تذکره اولیا و تفاسیر قرآنی و وگات ها و یشت های زرتشت و شرح زندگانی حضرت محمد (ص) و تعلیمات عالیه اسلام و داستان های قرآن را به زبان آلمانی ترجمه می کرد.

مملکت ما، عشق و معشوق ما، ایران آزاد است

ایرانشهر منظور از انتشار مجله ایرانشهر را، پرورش و ترقی تمام فرزندان ایران می دانست و آن را وسیله ای می دانست که برای آزادی و ترقی افکار و بالاخره تجلی گاه روح ایرانی در ساحت علم و ادب مي دانست وي، در شماره یکم سال اول مجله ایرانشهر ایرانیان را مخاطب قرار داده و از اهداف و مقاصد عالیه خود سخن می گوید و مثل عاشق در جستجوی معشوق خویش است و پروانه وار دور شمع جهان افروز ایران می گردد و عظمت و سربلندی آن را طلب می کند و از سرزنش خارمغیلان نمی هراسد و به شوق کعبه در بیابان بی انتها با قلم شیوای خود قلم می زند و خود را مثل نوح می بیند و از طوفان زمانه هراسی ندارد. مجله ایرانشهر، به مدت چهار سال به علت نبودن خواننده، لنگ لنگان به انتشار خود ادامه داد و آخرین شماره آن در اسفند ماه ۱۳۰۵ شمسی منتشر شد و به این ترتیب، عمر یک مجله پر بار ایرانی و اسلامی در برلین آلمان به پایان رسید. بعد از این که مجله ایرانشهر از انتشار باز ماند خود ایرانشهر از فعالیت باز نماند. کار مجله ایرانشهر را به نحوی دیگری از سر گرفت. او دست به انتشار کتاب ها و رساله هایی در زمینه ی فرهنگ ایران و تعالیم عالیه اسلامی و زبان و فرهنگ ایرانی به زبان های آلمانی و فرانسوی زد.

ایرانشهر، مکتب عرفان باطنی را تأسیس می کند

کاظم زاده ایرانشهر در سال ۱۹۳۶ وارد خاک سوئیس می شود و به آرزویی که از دوران جوانی به دنبالش بود جامه‌ی عمل می پوشد و محیط آرام و آزادی فکر، عقیده و قلم به او اجازه می دهد که افکار، نتایج مطالعات و زحمات یک عمر تحقیق در زمینه‌ی عرفان ایرانی و اسلامی را در اختیار عموم قرار دهد و به خاطر همین بود که دست به یک رشته تألیفات مهم درباره صلح جهانی، عرفان اسلامي و تصوف شرح حال بزرگان دین و پیامبران و عارفان و شاعران ایرانی می زند و در راستای این کارها نزدیک به ۳۰ مکتب عرفان باطنی را در سوئیس ، فرانسه و آلمان تأسیس می کند و هنرجویان این مکتب‌ها، بعد از سه سال تحصیل و راهنمایی، فارغ التحصیل می شوند. تمام فعالیت‌هاي قلمی و تألیفی ایرانشهر، در اکثر روزنامه و مجلات سوئیس و آلمان چاپ می شود. وی مشخصات عرفان باطنی را چنین شرح می دهد: «عرفان ایرانی و اسلامی با یک سری مشخصه های متمایز از دوران جوانی با من بوده است:

اول: شوق بی اندازه و استقلال شخصی یعنی آزادی در تفکر و ایمان و اراده و آزادی در ادای وظایف و شرایط زندگی، این صفت از بچگی و جوانی در نهاد من سرشته شده بود، من آزادی را بزرگ ترین نعمت های خداوندی و عطایای آسمانی می شمارم. نخستین قدم به سوی آزادی، دست کشیدن از جمع آوری مال و منال دنیوی و غلبه کردن بر حرص و جاه طلبی و خود پرستی و تن پروری است.

دوم: چون آزادی حقیقی، نتیجه ی بی نیازی و فدا کردن لذایذ جسمانی و هوی و هوس نفسانی می باشد، پس انسان هر چه از لذایذ نفسانی که زنجیری است برای روح، دوری گزیند به آزادی روح خود می افزاید و این کار جز با قناعت و ضبط نفس ممکن نیست. قناعت بزرگترین ثروت ها و بهترین وسیله آزادی است.

سوم: عشق بی پایان برای نوع بشر، شرح این عشق به قلم نمی گنجد. نشانه ی این عشق، پایداری و پافشاری و از خودگذشتگی در راه خدمت و وظیفه و فدا کردن نفس برای نجات دیگران است. قدرت بیکران این عشق، همه‌ی خستگی ها و ضعف ها را مانند خس و خاشاک می سوزاند و بر دل ها و جان های ناتوان، نیروی فدایی می بخشد این عشق سری است که همه ی اسرار در آن نهان است».

روز ایرانشهر

نوشته های ایرانشهر در زمینه های تعلیم و تربیت جوانان و راهنمایی نسل های آینده اول مورد استفاده هموطنان و هم کیشان ایراني بود در مرحله دوم برای نجات بشر از چنگال عفریت جهل و نادانی و ضلالت و گمراهی بوده است.

سعی و کوشش ایرانشهر در تمام عمر خود این بود که از طریق عرفان باطنی، توسط صدها تألیف و رساله و کتاب به زبان های فارسی، آلمانی و فرانسوی، نسل بشر را از گمراهی و ضلالت و از عفریت نادانی نجات دهد. ایرانشهر از بنیان گذاران تعلیم و تربیت نوین در ایران بوده است و در این راه کتاب های تربیتی و روان شناسی زیادی را تألیف کرده و با مقالات و رساله های تعلیم و تربیت در اروپا نوشت و ارسال آن به ایران به این امر کمک شایانی کرده است. ایرانشهر برای ایجاد یک تمدن سراسری جهانی، فرهنگ و تمدن ایران را بهترین گزینه تشخیص داده بود و معتقد بود که غرب و شرق برای ساختن تمدن جدید باید از فرهنگ و عرفان و فلسفه ایرانی کمک بگیرد.

دولت ایران هفتاد و پنجمین سالگرد تولد این دانشمند را جشن گرفت و روز اول خرداد سال ۱۳۳۷ را روز ایرانشهر نامید و در همان روز با حضور عده ای از فضلا و دانشمندان و دوستان نزدیک ایرانشهر و رجال سرشناس در موزه ی ایران باستان، مراسمی بر پا شد و از خدمات و تألیفات ایرانشهر قدردانی به عمل آمد. در آن روز آقای دکتر محمود مهران وزیر فرهنگ وقت، نطق افتتاحیه خود را به شرح زیر قرائت کرد:

«مجلسی که امروز از طرف وزارت فرهنگ منعقد شده به افتخار دانشمند شهیر و نویسنده بزرگ آقای حسین کاظم زاده ایرانشهر است که به قدر مقدور از مساعی جمیله و خدمات ذی قیمت که در نشر فرهنگ و زبان فارسی و تألیف کتاب های مربوطه به تعلیم و تربیت انجام داده قدردانی می شود. یکی از مفاخر ملت ایران و یکی از اسباب عمده بقا و استقلال و عظمت این کشور در طول تاریخ آن است ایرانیان با استعداد که از سرزمین اصلی خود دور افتاده و در سرزمین دیگر رحل اقامت می افکند هرگز وظایف ملی خودش را از یاد نمی برد و در اقوام دیگر مستهلک نمی شود بلکه آن محیط را تحت تأثیر قرار می دهند و پاسدار زبان و فرهنگ ملی خود می شوند و همواره به ایرانی بودن افتخار و مباهات می کنند و نفوذ فرهنگ و هنر و علم و عرفان و زبان ایرانی را مرهون و مساعی این قبیل انسانها می دانند. نمونه کامل این گونه ایرانیان نامی، آقای حسین کاظم زاده ایرانشهر می باشد با این که نزدیک به شصت سال است که دور از وطن بسر می برند، هیچ گاه از وظایف ملی و علمی و فرهنگی غافل نمانده و همواره مشغول خدمت و هدایت خلق و راهنمای مردم به شاهراه کمال خداشناسی و حقیقت جوئی بوده است». بعد از سخنرانی وزیر فرهنگ چند نفر از دوستان ایرانشهر در روز بزرگداشت او سخن رانی کردند چون خود ایرانشهر به علت کهولت سن نتوانسته بود به ایران بیاید دوست نزدیک او آقای دکتر رضازاده شفق شمه ای از حالت عرفان باطنی ایرانشهر را به شرح زیر قرائت کرد:

«یکی از عوالم، عالَم روحانی است که دوست من ایرانشهر، همیشه در علم روحانی سیر می کند، عالَم روحانی در هر فردی از نفوس انسانی به شکلی از اشکال بروز می کند. موضوع آن وقتی مورد تأمل و بحث واقع می شود که تمایلات دنیوی به میان می آید و در آن صورت، کمتر موضوعی مانند موضوع روحانی است به حدی که آن را عین معلوم بدانند. ـ یکی هر جا بنگرد خدایی نبیند و دیگری هر جا بنگرد جز خدا نبیند ـ یکی آن مادی که می گوید با میکروسکپ تن را گشتم روحی ندیدم و دیگری می گوید ننگریستم به چیزی مگر این که خدا را در آن مشاهده نکردیم؟ کاظم زاده ایرانشهر از آنانی است که خدا را در عالم و در خود مشاهده کرده و جهان را مظهر حق شناخته و به عشق یار یاران دل باخته است به عقیده ایرانشهر در سایه تربیت صلح روحانی و تهذیب کامل نفس می تواند آینه حق گردد. آن وقت که شهوات پست حیوانی از ساحه ی حیات انسان زایل می شود و نیکی و کمال جای بد و نقایص را می گیرد و جهان به جای این که میدان شر و ستم و تجاوز و فساد گردد، ساحه ی امان و انس و محبت و نعمت می گردد. غریزه روحانیت و حس دیانت آن نیروی معنویت که در نهاد بشر موجود است می خواهد او را به عالم یزدانی سوق دهد تا جهان را از شر فساد تصفیه کند و آدمی را در برابر جنگ با قوای اهریمنی تقویت نماید. تا بدی، زشتی، خیانت و خودکامگی به تدریج از صفحه عالم ناپدید و جای آن را نیکی و فداکاری بگیرد. هدف پیامبران و پیشوایان روحانی، همانا تربیت و تحریک و توسعه و تأیید همین غریزه روحانیت و توجیه مردم به مقام الوهیت بوده است».

در آن روز وزارت فرهنگ به پاس خدمات گرانبهایی که آقای ایرانشهر به فرهنگ ایران در زبان فارسی و پیشرفت تعلیم و تربیت جوانان ایرانی انجام داده بود به دریافت نشان درجه اول دانش که بزرگ‌ترین نشان علمی ایران است مفتخر می سازد و این نشان تسلیم نماینده آقای ایرانشهر در ایران می شود و نیز یکی از دبیرستان های تهران به نام دبیرستان ایرانشهر نام گذاری شده تا یادگار جاودانگی از خدمت فرهنگی ایشان باشد.

ایرانشهر و صلح جهانی

کاظم زاده ایرانشهر در صلح دوستی و صلح خواهی معروفیت جهانی داشت و در این باره، رساله و تألیفات زیادی داشته است. ایرانشهر نه تنها دوستان و آشنایان خود را، بلکه رؤسای کشورهای جهان و جوامع بشری را مخاطب قرار داده و آن ها را به صلح خواهی و خیرخواهی دعوت می کرد. ایمان راسخ داشت که بشر جز از راه صلح و سازش و مسامحت نخواهد توانست روی سعادت را ببیند و راحت زندگی کند و در این باره به دانشمندان دنیا نامه ها می نوشت و پیام هایی می فرستاد و آن ها را تشویق می کرد که به اقدامات صلح آمیز دست بزنند و آرزو داشت که انسان ها در اثر تزکیه نفس و آگاهی از حکمت آفرینش بتوانند یک مدینه فاضله در سطح جهانی تشکیل دهند. به همین خاطر، با ایمان به مبدأ اصلی و خالق جهان، دعاها و اوراد زیادی به زبان های آلمانی، فرانسه، فارسی و عربی ترتیب می داد و نسخه هایی از آن را به دوستان و به هم فکران خود در سراسر جهان می فرستاد و توصیه می کرد که در اوقات معینی با خواندن دعاها از خداوند جهان، خیر و صلاح برای جهانیان آرزو کنند و از خداوند درخواست کنند دست تعدی اهریمنان و نفاق و جنگ و خونریزی و بیگانگی و دشمنی را از سر انسان ها کوتاه کند. اینک به یکی از دعاهای پر سوز و گداز که به زبان های دیگر ترجمه کرده بود و هر روز آن را چند مرتبه تکرار می کرد اشاره می شود: «ای آفریننده توانای جهان! ای نیروی تزلزل ناپذیر، دلی بیدار و خردی روشن به من ببخشای تا بر هوس ها و وسوسه های شیطانی پیروز گردم و خطاها و لغزش های گذشته را بار دیگر مرتکب نشوم و عقل را راهنمایی فرما تا با استقامت آن به دلیری تمام مصائب و محنت ها و هوس های اهریمنی پیروز گردم. ای پروردگار دانای خرد آفرین! ای خالق خلق های نیکو و ای پدید آورنده ی دانش و وجدان پاک، مرا توفیق ده تا خصائل ناپسند و اندیشه های ناروا و تصورات نومید کننده را از مغز خود دور بدارم و قلبم را به خوبی ها و احساسات تابناک بلند آکنده سازم. آمین یا رب العالمین».

ایرانشهر در سال ۱۹۴۲ مدرسه ای در شهر دینته تور سوئیس تأسیس کرد که دارای کلاس های روزانه و شبانه بود. محصلین این مدرسه را پرتوجو می نامیدند. پرتوجوها در اين مدارس مشغول درس و تزکیه نفس می شدند این مدارس را دبستان عرفان باطنی می گفتند که پرتوجویان اش از طریق عرفان و فلسفه با خواندن دعا و تزکیه نفس، خودشان را به خدا نزدیک می کردند.

از این نوع مدرسه‌ها، شعبه هایی در کشور های آلمان، سوئیس و فرانسه دایر کرده بودند. پرتوجویان بیشتری برای آموزش عرفان باطنی به این مدارس می رفتند. ایرانشهر از طریق این مدارس صدای خداوند را به گوش پرتوجویانش می رسانید و این ندای آسمانی را هر روز از زبان خداوند تکرار می کردند: «من از ذات خود دنیا و ما فیها را که پرتوی از جوهر من است آفریده ام. جهان، طنینی جاودانی از این کلام من است که گفتم: « کن فیکون » من به هستی جهان اراده کرده ام و بلافاصله آفرینش که عالی ترین اراده من است صورت گرفت.

دستگاه آفرینش، آیینه ی مجد و عظمت و مبین قدرت کامله و نغمه ی سعادت بخش محبت من است ولی تو را ای آدمی، از روح خود آفریدم تا روان تو جلوه ای از من در روی زمین باشد. پیکر جسمانی را پوشاک افزار تو گردانیدم، خودم را مربی و راهنمای تو قرار دادم، فکر و هوش را چراغ فروزان زندگیت کرده ام، وجدان را به عنوان قاضی درونی به تو بخشیدم و محبت آسمانی را پایه قوت روح تو و نیرومندی تو گردانیدم و اراده را مجری آمال و افکار تو ساختم و بالاخره زندگی این جهان را جایگاهی برای تربیت و تهذیب تو قرار دادم. تو باید در این جهان مادی سیر کنی تا تجربیات و علوم و معارف کسب نمایی و تخم های قوای خلاقه را که من در دل توبه ودیعت نهاده ام بارور گردانی و در پرتو حکمت و معرفت من بیدار دل، روشن ضمیر گردی و به درجه کمال آن چنان که من می خواهم نایل آیی».

ایرانشهر یکی از مردان خدا بود که همیشه خدا را بر هر چیز و هر زمان ناظر و حاضر می دید و همیشه قلبش برای خدا می تپید و سعی می کرد تمام مشکلات را از طریق عرفان باطنی و تزکیه نفس و نزدیکی به خدا از پیش پایش بر دارد. در این بخش چند بیت از یک قطعه نغز که به نام مناجات سروده است، می آوریم:

جـهان آفـرینا تـوانا تـویی که یکتا و بینا و دانا تویی

رهی دور دارم من اینک به پیش پر از رنج و درد و پر از خار نیش

در این راه تاریک پر سنگ سار چراغی ز مهرت فرا راه دار

که گردد ز سوزش در این بوته خاک روان و دل دیده و مغز پاک

فروغش بود نیکی و راستی بسوزد ز بن زشتی و کاستی

فروزد همه دانش هوش و رای بسوی تو گردد مرا راهنمای

ایرانشهر و ایران

یکی از خصوصیات ایرانشهر، علاقه ی بیش از حد او به ایران و به هم میهنان خود بود و این آتش عشق به ایران از زمان کودکی و جوانی از زمان انقلاب مشروطه زبانه می کشیده است. از خلال زندگی و سرگذشت وی در زمان تحصیل و به خصوص در زمان مشروطه چنین پیداست که نهایت آرزوی او نجات میهن از استعمار خارجی و داخلی بود. این علاقه ملت پرستی وطن دوستی و انسان دوستی در اواخر زندگی او بی اندازه عمیق و ریشه دار شده بود و برای این کار، آنی از نوشتن و تألیف و مبارزه از فکر ایران و ایرانی غافل نبود. در این باره خودش می گوید: «خدمت به ایران و نوع بشر، بزرگ ترین اندیشه و آرزوی من است که در تمام تألیفات که به زبان آلمانی و فرانسوی راجع به تمدن روحانی ایران اسلامی در حیات من ریشه دارد».

ایرانشهر در سرمقاله شماره اول سال دوم مجله ایرانشهر، با اشاره به ایران و ایرانی و خدمت به میهن را از اهداف عالیه خود می شمارد و خود را پروانه وار دور شمع جهان افروز ایران می گرداند و عظمت و سربلندی ایران و ایرانی را از خدا می خواهد و از سرزنش خارمغیلان نمی هراسد.

«هر چند ما نوع بشر را به یک نظر نگاه می کنیم و دایره تفکرات خودمان به سعادت عمومی بشر متوجه می سازیم. باز نگاه ما روی یک نقطه متمرکز خواهد شد و فکر ما را به طرف آن نقطه برمی گرداند چرا؟ زیرا علاقه ما به این خاک بستگی تام دارد و بسا کتاب آن و فرهنگ و تمدن آن را بیشتر از نقاط دیگر عالم علاقه داریم. مرغ دل ما هر چقدر در اوج محیط عالم بشریت سیر کند، هر چند زیر شهپر خود گیرد، آخرش پرورشگاه و آشیانه مانوس، ایران خواهد بود که در ما تولید حس وظیفه شناسی می کند». ایرانشهر معتقد بود که تجلیات روح ایرانی با کسب علم و دانش خواهد بود و مجله ایرانشهر را محیطی برای کشف استعداد ایرانی و زمینه ی رشد و تعالی فرهنگ و تمدن ایرانی می دانست و در این راه برای ترقی ایران، زحمت ها و رنج های زیادی چه در انقلاب مشروطیت و چه با نوشته ها و تألیفات خود کشیده بود. ایرانشهر به خاطر علاقه ای که به ایران داشته جسته گریخته شعرهایی درباره وطن می سرود اشعار زیر یکی از شعرهای وطنیه ایرانشهر است.

اگر خاک را سینه بشکافتید سر سروران اندر آن یافتید

در این خاک بسیار تن خفته است که با خونش آنرا بسی شسته است

ز کوه و ز سنگ ز دریا و رود بسی داستان ها توانی شنود

شما را یکی سینه پروده است کز اهریمنان تیرها خورده است

همانا بباید که با هوش و رای به اورنگ دانش گزینید جای

بیاد آورید آن نیاکان خویش پس آن روزگاران با فر و کیش

به نیروی یزدان جان آفرین برانید اهریمنان زین زمین

به جان و به تن هر هنر پرورید جهان را به نیکی همی بسپرید

به پندار نیک و به گفتار کار کنید این سخن بر جهان آشکار

که ایران بماند هماره جوان روانش بود زنده و جاودان

آثار و تألیفات ایرانشهر

کاظم زاده ایرانشهر کار تألیف و ترجمه را از دوران تحصیل و جوانی در تبریز موقعی که در مدرسه کمال درس می خوانده آغاز کرد. در آن زمان کتاب های چندی برای استفاده دانش آموزان و سایر اقشار مردم به رشته تحریر کشیده و ترجمه کرده است. ایرانشهر، نیاز محصلین و مردم آن زمان را درک می کرد و کتاب هایی برای این منظور نوشته و ترجمه کرده است. کتاب «نظری به هیکل انسانی» از زبان ترکی به فارسی ترجمه کرد و کتاب خودآموز فارسی برای ترک زبانان ایران و در موضوعات هم چون فلاحت ، عکاسی، صنایع دستی، طبابت، رنگرزی و چرم سازی که بیشتر از زبان فرانسه ترجمه می کرد و بیشتر آثار و نوشته های ایرانشهر بعد از مهاجرت از ایران در اروپا نوشته است و اکثر تألیفات او به زبان آلمانی و فرانسوی است. تألیفات ایرانشهر به قرار زیر است:

الف: کتاب های فارسی

ایرانشهر نزدیک به ۳۰ جلد کتاب و صدها مقاله و رساله به زبان فارسی نوشته است که به برخی از آنها اشاره می شود ( تعلیمات عالیه اسلام، راه راست برای صلح بین ملت ها، تجلیات روح ایرانی، راه نو در تعلیم و تربیت در چهار جلد، اصول اساسی روان شناسی، اصول اساسی فن تربیت، تغییر معنوی دیباچه مثنوی، آثار عتیقه ایران باستان، چهار سال مجله ایرانشهر و ………

ب: تألیفات به زبان های آلمانی و فرانسه

ایرانشهر علاوه بر تأليفات فارسی، نزدیک به ۱۲۰ جلد رساله و جزوه به زبان های آلمانی و فرانسوی در زمینه های مختلف ادبی، عرفانی، روان شناسی، تعلم و تربیت و کتاب های اسلامی برای اروپاییان نوشته است به تعدادی از این نوشته ها در زیر اشاره می شود:

شرح حال و تعلمات حضرت محمد (ص) شارع مقدس دین اسلام، تجلیات عرفانی روح ایران، تجلیات تصوف اسلام، شرح حال و دین حضرت زرتشت پیغمبر ایرانی، شرح حال مولانا جلال الدین مولوی، اسرار کیمیای روحانی و معنوی، در جستجوی حقیقت ۳ جلد، اسرار هبوط آدم و حوا و قصه ی بهشت، سفرنامه مکه (به زبان فرانسه) تعلیمات عالیه اسلام و . . .

پیام فیلسوف ایرانی به جهانیان

کاظم زاده ایرانشهر چهارده روز قبل از مرگش پیامی به زبان فرانسه به سران جهان فرستاد و طی آن بانگ اعتراض بر علیه آلوده شدن هوا، زمین، گیاه و آب برداشت. این پیام در آن زمان در مطبوعات دنیا انعکاس یافت و در روزنامه های ایران هم در سال ۱۳۴۰ چاپ شد. پیام ایرانشهر به این شرح بود:

«برادران و خواهران بیندیشید، رقت آورید، میلیون ها انسان گرسنه، میلیون ها انسان محروم از اولین ضروریات زندگی و از درماندگی و فقر عظیم، رنج می برند. میلیون ها انسان دیگر در اردوگاه ها و زندان ها در بند و اسیرند و شکنجه های سخت را بر خود هموار می کنند بی آن که امیدی داشته باشند که هرگز موطن و خانواده خود را باز ببینند.

بسیاری کودکان معصوم در کام مرگ فرو افتادند و یا یتیم گشته اند، میلیون ها انسان در زیر پنجه های قدرت به کار توان فرسا می کوشند، میلیون ها دیگر، سال ها بی مسکن و بی مأوا و میلیون ها نفر دیگر به دست قدرت ها، وحشیانه از آزادی فکر و عقیده که میراث مقدس و بزرگ ترین موهبت خالق بی همتاست محروم گردیده اند، میلیون ها انسان با بیماری های واگیر و حوادث، جان و مال شان به یغما می رود. علل این اقدام شیطانی و این شرایط دوزخی چیست؟ چه کسی مسئول آن هاست؟ لحظه ای با وجدان خود خلوت کنید. بی وجدانی، بی ترحمی رقت آور، عطش سیری ناپذیر قدرت،روح تسلط جویی، خودخواهی، ستم گری، جاه طلبی و سبکسری، جنون کوردلی و . . .

چهارده روز پس از پیام، در ساعت ۳ بعد از ظهر یکشنبه ۲۷/ اسفند/ ۱۳۴۰ روح ایرانشهر به ملکوت علی پیوست.

روحش جاودان باد.

ایرانشهر شاعر نبود اما به مناسبت هایی اشعاری در وصف اسلام، ایران، شعرا و دوستان خودش شعرهایی سروده است. بیشتر اشعار ایرانشهر درباره تفکر، روح، انسان و نفس و …. است.

روح

روح یک جلوه ز ذات مطلق است پرتوی از طلعت و پاک حق است

آیتی از مهر جان بخشای اوست موجی از دریای حیرت زای اوست

روح

روح سري می باشد از اسرار حق روح روز و نفس مانند شفق

آن که صورت می پرستد هر زمان کی شود از ذوق معنی کامران

در تن خاکی نباید روح را غرق گردد می نبیند نوح را

وانکه بر کوی حقیقت راه یافت وز ره صورت به معنی برشتافت

بر کشد با دست همت بی گمان پرده های سر ز رخسار روان

راه یابد بر حریم پاک او مست گردد از دم لولاک او

من عرفَ نفسهُ فقد عرف ربهُ

تاج جمله علم ها شد علم نفس بی نیاز از آن نباشد هیچ کس

زان سبب گفت آن شه اسرار علم مظهر حق منبع انوار علم

آن شناسد مر خدای خویش را کو شناسد نفس و جان خویش را

براي نوشتن اين مطلب از دوره هاي مجله ايرانشهر و آثار و احوال ايرانشهر استفاده شده است.

 

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 48

ارسال یک دیدگاه