حالا حكايت، حكايت ماست! Reviewed by Momizat on . به شتر گفتند چرا گردن‌ات كجه، گفت كجايم راست است كه گردنم هم راست باشد؟ حالا ما هم مثل شتر نه فقط اعضاء بدنمان كج و معوج است بلكه از نظر روحيات و خلقيات و عادات به شتر گفتند چرا گردن‌ات كجه، گفت كجايم راست است كه گردنم هم راست باشد؟ حالا ما هم مثل شتر نه فقط اعضاء بدنمان كج و معوج است بلكه از نظر روحيات و خلقيات و عادات Rating: 0

حالا حكايت، حكايت ماست!

به شتر گفتند چرا گردن‌ات كجه، گفت كجايم راست است كه گردنم هم راست باشد؟ حالا ما هم مثل شتر نه فقط اعضاء بدنمان كج و معوج است بلكه از نظر روحيات و خلقيات و عادات هم بلاتشبيه به يك جانوري مثل شتر گاو پلنگ و به يك موجود مجمع‌الاضداد و اعجوبه مي‌مانيم كه آن‌ورش ناپيدا از مشخصه‌هاي بارز ما ملت، تظاهر، ريا، تهمت زدن و بالاتر از همه شاخص‌ترين خلقيات، دروغ‌گويي است. دروغ را مثل نخودچي كشمش جيب‌هايمان را پر مي‌كنيم دم به ساعت مي‌اندازيم به دهانمان و از طلوع صبح و تا غروب آفتاب دروغ لقلقه‌ي دهانمان است. نمي‌دانم اين از ايرانيت ماست يا از اسلاميت ما و يا از هر دو. با زن‌مان يك جور صحبت مي‌كنيم با بچه‌هامان يك جور ديگر و با همسايه و دوستان و همكاران و… مخرج مشترك تمام اين صحبت‌ها جز دروغ، تظاهر، ريا چيز ديگري نيست. در آموزه‌هاي ما ملت ايران چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام دروغ را يك عمل شنيع‌ مي‌دانستند كه تمام فسادها از دروغ ناشي مي‌شود.

در فرهنگ و دين اهورايي ايرانيان باستان، دروغ را مظهر شر يا مظهر ديوان و اهريمنان (شياطين) مي‌دانستند. يكي از پادشاه قديم ايران در مذمت دروغ در كتيبه بيستون مي‌گويد: «اين است كشورهايي كه نافرمان شدند. دروغ آن‌ها را نافرمان كرد، اين‌ها به مردم دروغ گفتند. تو كه از اين پس شاه خواهي شد. خودت را از دروغ حفظ كن. اگر چنان كني و فكر كني كه كشورت در امان باشد، كسي كه دروغ‌زن باشد سخت او را كيفر بده» حالا در دين مبين اسلام از كلام الله مجيد كه بگذريم، آثار روايت و احاديث و موعظه‌هاي بيشماري درباره دروغ از ائمه اطهار و امامان ما شيعيان در مذمت و تقبيح دروغ به جا مانده است. وقتي ما بچه بوديم پدرمان ما را به مسجد مي‌برد، به ويژه در شب‌هاي قدر ماه رمضان. آخوند ده‌مان قبل از برنامه قرآن به سر گذاشتن و دعا خواندن هر شب درباره منكري موعظه مي‌كرد. خوب يادم است يك شب موعظه درباره دروغ بود. آخوند مي‌گفت كه دروغ گفتن مثل زنا كردن با مادر است، يعني اين‌قدر دروغ را در اسلام زشت جلوه مي‌دادند. ما چون معني كلمه زنا را نمي‌دانستيم فكر مي‌كريم كه اين كلمه مترادف با گوش نكردن حرف مادر و يا پرخاش كردن به مادرست. وقتي يك روزي معني زنا از پدرمان پرسيديم زد توي سرمان گفت كه حالا زود شما معني اين كلمه را بفهميد بزرگ شديد خودتان ياد مي‌گيريد.

مدت‌هاي مديدي است كه دو موضوع امان مملكت را بريده و بيش‌ترين نيرو و هزينه بابت آن‌ها هزينه شده است. ده‌ها سازمان دولتي غيردولتي و صدها كانال تلويزيوني، مطبوعات، حوزه‌هاي علميه، ستادهاي نماز جمعه و نيروهاي انتظامي و… خودشان را متولي مبارزه امر به معروف و نهي از منكر درباره آن دو موضوع مي‌دانند. اين دو موضوع اولي ماهواره است و دومي بي‌حجابي است كه به يكي از پيچيده‌ترين معضلات كشور درآمده است. حتي اين دو موضوع تمام مسائل اقتصادي، اجتماعي و سياسي داخلي و خارجي كشور را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. چون ما نمي‌دانيم با اين معضلات چه طوري برخورد كنيم صورت مسئله را پاك مي‌كنيم و كار را به گردن خارجي‌ها و استكبار جهاني مي‌اندازيم. با اين‌كه طريقه مبارزه اين معضلات باعث وهن بيش‌تر درباره دين و مذهب‌مان در پيش جهانيان شده بعد از سي سال هنوز هم در ايستگاه اول هستيم. خدا مي‌داند چه تعداد از مردم به خاطر داشتن ماهواره و يا عدم رعايت حجاب پايشان به زندان‌ها رسيده و يا با جريمه‌هاي آن چناني مواجه شده‌اند. از طرف ديگر چون ما مسلمان هستيم امر به معروف و نهي از منكر را وظيفه تك‌تك مسلمانان مي‌دانيم بدون اين‌كه شرايط امر به معروف و نهي از منكر را داشته باشيم و يا شرايطش را بدانيم از جوان ۱۵ ساله تا پيرمرد هشتاد ساله به خودمان حق مي‌دهيم كه امر به معروف كنيم چون امر به معروف كردن احتياج به گذرانيدن دوره مهارتي ندارد و همه را از ظن خودشان يارشان مي‌شود و تا به حال چه فجايعي در اين برخوردها به وقوع پيوسته است. از طرف ديگر از بس كه ما ملت خودبين و از خود راضي هستيم فقط خودمان را مسلمان مي‌دانيم، هيچ موقع به خودمان اجازه نداديم از تجربه مسلمانان كشورهاي ديگر استفاده كنيم و هيچ موقع از خودمان نپرسيده‌ايم كه مسلمانان ديگر با معضل ماهواره و حجاب چه طوري كنار آمده‌اند به هر حال هر چه باشد آن‌ها هم مسلمان هستند. آيا آن‌ها هم به اندازه ما بودجه و نيروي انساني‌ درباره ماهواره و حجاب تلف مي‌كنند و آخرش هم هيچ چي به هيچ چي؟ از طرف ديگر ما فقط امر به معروف و نهي از منكر را محدود به ماهواره و حجاب كرديم انگار كه هيچ معضلي و منكري از قبيل دزدي، دروغگويي، رشوه‌خواري، رانت‌خواري، نزول‌خواري، گران‌فروشي، حيف ميل بيت‌المال كه سراسر مملكت را فرا گرفته است را نه مي‌بينيم و يا اگر هم ببينيم زير سبيلي رد مي‌كنيم. آيا در يك نماز جمعه‌اي شاهد بوديد كه درباره اين منكرها امر به معروف و نهي از منكر بشود؟ آيا تا حال از رسانه‌هايي كه خود را متولي امر به معروف مي‌دانند، تا حالا شاهد بوده‌ايد كه (حالا برخورد قضايي كه هيچ) درباره اين منكرها امر به معروف كنند. يا دزدي، دروغ‌گويي، تجاوز به بيت‌المال، يا نزول‌خواري را تقبيح و امر به معروف كنند؟

بر هيچ كس پوشيده نيست كه كشور ما كشور سرمايه‌داري است. آن هم نه از نوع سرمايه‌داري ليبرالي و نه از نوع كمونيستي و نه از نوع اقتصاد توحيدي و نه از نوع سرمايه‌داري ملي و نه از نوع سرمايه‌داري اقتصاد اسلامي، بلكه اقتصاد ما از نوع سرمايه‌داري بازاري تجاري بخر بفروشي از جنس حجره‌اي كاسبكارانه كه علماي اقتصاد اين نوع سرمايه‌داري را لجن‌ترين سرمايه‌داري مي‌نامند. اين نوع اقتصاد چون از نوع دادستدي و بازرگاني است اولين مشخصه آن وابستگي به خارجي‌ها و عدم استقلال اقتصادي است. بالطبع كشوري كه استقلال اقتصادي نداشته باشد استقلال سياسي هم نخواهد داشت، چون سياست را كساني تعيين مي‌كنند كه اقتصاد در دست آن‌هاست. كشوري كه استقلال اقتصادي نداشته باشد، استقلال سياسي برايش يك شوخي بيش نيست. اقتصاد بازاري و بازرگاني چون با اصطلاحات اقتصادي هم‌چون توليد ملي، اشتغال، ترقي، صنعت و منافع ملي و… كاملاً‌ بيگانه است و هدفش بيش‌ترين سود در كوتاه‌ترين مدت با استفاده از رانت دولتي و غيردولتي است. براي روشن شدن موضوع مثالي مي‌زنيم:

بعد از انقلاب ميلياردها متر پارچه چادري توسط تاجران محترم و وارد كنندگان عزيز وارد كشور شده است. اگر با ساده‌ترين چهار عمل اصلي سود اين تاجران محترم و زحمتكش را حساب كنيم سر به ميلياردها تومان كه نه بلكه به دلارها مي‌رسد. تاجران محترم مي‌توانستند از سود واردات اين پارچه‌هاي چادري چهل تا پنجاه تا كارخانه ريسندگي و بافندگي تأسيس كنند و هزاران هزاران براي كارگران ما ايجاد شغل مي‌شد و بالاتر از همه مي‌توانستم وابستگي خود را به استكبار جهاني قطع كنيم و ما به يك توليد كننده تمام عيار تبديل مي‌شديم و مي‌توانستيم در بازار جهاني توليد منسوجات حرفي براي گفتن داشته باشيم. از آنجايي كه بازرگانان و تاجران ما با هر چه كارخانه و اشتغال و صادرات بيگانه هستند در نتيجه نمي‌توانيم اصلاً در فكر توليد باشيم. حالا سؤال اينجاست در مدت سي و پنج سال از سود اين پارچه‌هاي چادري وارداتي چند تا كارخانه پارچه‌بافي در مملكت تأسيس شده است؟ و چند متر پارچه چادري در مملكت بافته مي‌شود؟ (من آدم بدبيني نيستم واردات پارچه‌هاي چادري را توسط بازرگانان و تاجران محترم هيچ ربطي به مسئله حجاب و امر به معروف و نهي از منكر نمي‌دهم اما خوانندگان مجاز هستند كه پرتقال فروش را پيدا كنند). ما كه نمي‌توانستيم با يك دوك نخ‌ريسي شبيه دوك نخ‌ريسي گاندي در عرض پنج سال كمر انگلستان را بشكنيم و حالا هند بزرگ‌ترين توليد كننده و صادر كننده منسوجات در جهان است (البته بعد از رفع نياز داخلي) وقتي براي سرمايه‌داري تجاري فقط سود مطرح است. ايدئولوژي، مذهب، اعتقاد هم تحت تأثير سودهاي كلان قرار مي‌گيرد و بعد از پارچه‌هاي چادري، بازرگانان محترم ما ميليون‌ها دلار مهر، تسبيح، سنج، طبل و دهل از كشور چين وارد مي‌كنند و من مسلمان مجبور مي‌شوم به عوض خاك كربلا يا خاك وطن‌ام به خاك كافرستاني به نام چين سجده كنم، حالا ملاحظه مي‌فرماييد عبادت و عزاداري من مسلمان چه طوري ملعبه تاجران سودجوي مسلمان؟ قرار مي‌گيرد. من نمي‌دانم وقتي دختر بچه‌ي پانزده ساله ما در آشپزخانه اتم اختراع مي‌كند ما چرا نمي‌توانيم از خاك كشورمان مهر و تسبيح درست كنيم، هم محتاج كافران نباشيم و هم با پارچه توليدي خودمان ناموس خودمان را بپوشانيم؟ آخه چه كسي تصميم گرفته من مسلمان به خاك چين سجده كنم وقتي من به خاك كافرستاني سجده مي‌كنم نمازم از نظر شرعي فقه و اسلام و قبولي طاعات و عبادات چه وضعي پيدا مي‌كند. اين ديگر از وابستگي اقتصادي گذشته وابستگي اعتقادي و مذهبي را هم شامل شده است.

وقتي در كوچه‌ها و خيابان‌ها راه مي‌رويم با انواع و اقسام بانك‌ها و مؤسسات قرض‌الحسنه و مؤسسات مالي مواجه مي‌شويم كه ماشاءالله تعداد آن‌ها از تعداد نانوايي‌ها و بقالي‌ها بيش‌تر است. آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايم اين بانك‌ها و قرض‌الحسنه‌ها چه نقشي در توليد و پويايي اقتصادي دارد اصلاً عمل پويايي و توليد اقتصادي در مملكت ما محلي از اعراب دارد؟ مسلم است كه اين بانك‌ها و مؤسسات مالي و قرض‌الحسنه جز، اخلال در اقتصاد مملكت كار ديگري ندارد آن‌ها فقط به شغل شريف نزول‌خواري، صرافي و پول‌شويي مشغول هستند. صاحبان و بانيان اين قرض‌الحسنه‌ها هم بي‌انصافي نكردند نام اين مؤسسات را به نام معصومي مزين كردند كه آن معصومين(ع) تمام عمر شريفش را در مبارزه با نزول‌خواري گذرانيده است و بيخود نيست كه دادستان عمومي اعلام مي‌كند كه كشور ظرفيت اعلام ميزان جرائم مالي و تخلفات مؤسسات مالي و بانك‌ها را ندارد.

حالا به مطالبي مي‌پردازيم كه اين مقاله بيش‌تر به خاطر آن‌ها نوشته شده است. اولي «قهرماني با آر ـ پي ـ جي هفت در اتوبان‌هاي تهران» به نام سيد عبدالجواد موسوي و دومي «واعظ مصلحي» به نام احمد طالبي‌نژاد كه هنر رقص را بي‌ناموسي و يك مملكت مسلمان را ديار كفر مي‌ناميد. البته اين‌ها مقاله‌هايي بود كه در شماره‌هاي يازدهم، چهاردهم و شانزدهم مرحوم «نگاه پنجشنبه» نوشته شده بود و من جواب آقايان را داده بودم. چون به تريج قباي حضرات برخورده بود از چاپ آن خودداري كردند. به آقاي موسوي نوشته بودم كه: سيد جان قربان جدت برم تو اين كاره نيستي، تو اهل آر ـ پي ـ جي هفت ژ ۳ توپ تفنگ نيستي. شما و امثال شما اگر هنر بكنيد از آن كارهايي مي‌كنيد كه در دهه‌هاي ۶۰/۷۰ مي‌كرديد: نوشتن مقالات در روزنامه‌ها از نوع مقالات (ويت‌كنك‌هاي كافه‌نشين) و يا نوشتن كتابي برعليه روشن‌فكران و نويسندگان ليبرال‌ و به قول شما نامسلمان و لائيك‌هاي امثال شاملوها، ساعدي‌ها و… كه تمام گرفتاري‌ها و بدبختي را به گردن آن‌ها مي‌انداختيد و شما و امثال شما مي‌نوشتيد كه: «و اگر اين آدم‌هاي لائيك و ليبرال‌ها نبودند ما يك جامعه مدينه فاضله تمام عيار اسلامي داشتيم؟» و يا اگر شما و امثال شما همت مي‌كرديد با جمع كردن چهل، پنجاه نفر به نام خودسر و راه افتادن در خيابان‌ها و شعار دادن برعليه هر چه ليبرال و لامذهب و بي‌دين بود و يا حمله به روزنامه‌ها و سينماها و به تالارهاي نمايش و چه فضاي وحشت و بي‌خبري در آن دهه‌ها ايجاد كرده بوديد و ما با چه نفرتي نوشته‌هاي شما و امثال شماها را مي‌خوانديم و چه نفرتي در ميان مردم مي‌پراكنديد. بلي آقا سيد آن زمان زماني بود كه پدران نازپرورده تنعم صاحب اتومبيل‌هاي شش ميليارد توماني با استفاده از فضايي كه شماها و امثال شماها به وجود آورده بوديد خيز برداشته بودند براي تصاحب مؤسسات مالي و اقتصادي و رانت‌خواري و… و كار شما و امثال شما در ده‌هاي ۸۰ نتيجه داد و يك غارت بزرگ كه شما بهتر از من مي‌دانيد. بلي سيد جان اين تيتيش‌ماماني‌هاي صاحب اتومبيل‌هاي شش ميلياردي فرزندان همان پدران هستند. حالا خوب است شما آر ـ پي ـ جي هفت را زمين بگذاريد و خودتان را با شاخ گاو در نيندازيد. اگر براي آن آقايان رانت‌خواري و… نباشد وام گرفتن از بانك‌ها را كه از آن‌ها نگرفتند؟ آن هم وام‌هاي صد ميلياردي و دويست ميلياردي از بانك‌ها مي‌گيرند و پس هم نمي‌دهند مي‌گويند گردن‌مان كلفت پس نمي‌دهيم و زور قوه قضائيه و دولت هم به آن‌ها نمي‌رسد. حالا كه اين چيزي نيست حتماً توي روزنامه‌ها خوانديد كه تعداد اتومبيل‌هاي پورشه تهران مساوي است با كل اتومبيل‌هاي پورشه‌ي تمام ايالات متحده امريكا. آن آقاي پوپوليست راست گفته بود كه تحريم‌ها هيچ اثري به ما نداشته است و بيچاره راست هم مي‌گفت فقط ما ملت فلك‌زده هواي مسموم سرطان‌زا را استنشاق مي‌كرديم و روغن‌هاي پالم سمي و برنج‌هاي مصنوعي صنعتي سرطان‌زا را توأم با پارازيت‌هاي سرطاني و بيخود نيست كه مسئولين از سونامي سرطان خبر مي‌دهند و به گفته مقامات بهداشتي هشتاد درصد بودجه سلامت را سرطان مي‌بلعد. بلي سيد عزيز به قول خودتان ساده‌لوحي شما يا بهتر بگويم خبر نداشتن از پشت پرده سياست كه بي‌پدر و مادرش مي‌ناميد نه فقط دغل‌بازان هنري را بلكه شما راه را به سياست‌پيشگان رانت‌خوار كه از جواني و حرارت و سادگي شما استفاده كردند باز كرديد.

در قسمت دوم نوشته‌هاي آقاي موسوي (نگاه پنجشنبه شماره ۱۴) اشاره به جريان كباب كردن پوست مرغ توسط پدري براي فرزندانش بود كه در يك روزنامه خوانده بود. به آقاي موسوي نوشته بودم كه: آقاي موسوي شما فقط به يك جرياني كه در روزنامه خوانده بوديد اشاره كرديد. من بارها و بارها شاهد جريانات بدتر از اين هم بودم. خودكشي پدري كه نتوانسته بود براي دخترش جهيزيه تهيه كند و عروسي دخترش را به عزا تبديل كرده بود. گريه كردن و بد و بيراه گفتن پدري خودش را در زير زمين خانه‌اش كه نتوانسته بود شهريه دانشگاه فرزندش را پرداخت كند و به خودش مي‌گفت مرتيكه تو كه عرضه نداشتي مايحتاج فرزندانت را تأمين كني غلط كردي كه زن گرفتي و از آن بالاتر غلط كردي كه بچه‌دار شدي. بلي آقاي موسوي عزيز مي‌دانيد هزاران اتفاق از اين نوع در كشور اتفاق مي‌افتد. جناب سيد حتما مي‌دانيد كه شش ميليارد تومان را نمي‌شود با كار كردن و عرق جبين ريختن به دست آورد با هيچ نوع شغلي هم نمي‌شود به دست آورد جز از راه دزدي و رانت‌خواري و… با خوش‌بينانه‌ترين فرض‌ها اگر يك كارمند با تحصيلات ليسانس در ماه دو ميليون تومان حقوق بگيرد (كه نمي‌گيرد) اگر آن كارمند تمام حقوقش را هم پس‌انداز كند مدت ۲۵۰ سال بايد كار كند تا بتواند يكي از آن اتومبيل‌هاي نازپرورده تنعم را بخرد. اميدوارم كه حساب كتابم درست باشد ببخشيد حقير از اولش اهل حساب كتاب نبوده‌ام.

حالا رسيديم به افاضات جناب آقاي طالبي‌نژاد در هفته‌نامه مرحوم «نگاه پنجشنبه شماره ۱۴». آقاي طالبي‌نژاد نوشته بود: «جايتان خالي چند روز پيش جايي بودم كه ماهواره داشتند، ما كه اهل اين‌جور فسق و فجورها نيستيم تماشا كرديم و ديديم كه يك عده دختر و پسر ايراني رفته‌اند به ديار كفر (آنتالياي تركيه) و در آنجا بي‌ناموسي (مي‌رقصند) در مي‌كنند و رقصنده‌هاي دختر پسر ايراني دم به دم اسم خدا را به زبان مي‌آورند و اصطلاح انشاءالله را به كار مي‌بردند و به درگاه خدا راز و نياز مي‌كردند كه در مسابقه رقص برنده بشوند و پدر و مادر آن رقاص‌ها در ايران نذر كردند كه فرزندانشان در مسابقه رقص برنده بشوند» (پايان نقل قول به طور خلاصه خلاصه خلاصه). براي آقاي طالبي نوشته بودم كه: (متأسفانه نوشته‌ام مورد بي‌مهري قرار گرفته بود). اين حرف‌ها حرف‌هاي دهه ۶۰ درباره ويدئو بود آن موقع هم هر كسي كه ويدئو داشت و تظاهر به نداشتنش مي‌كردند. چرا شما، ما و همه تظاهر نداشتن به داشته‌هايمان مي‌كنيم، اگر من، شما، او، ايشان،‌ آن‌ها، ماهواره ندارند پس چرا اين همه پارازيت سرطان‌زا به خوردمان مي‌دهند آيا اين همه امواج سرطان‌زا براي آن‌هايي هست كه ماهواره ندارند؟ اين ديگر از عدالت، انصاف، حقوق شهروندي و… گذشته درست سلب كردن حق زندگي مردماني است كه هر چهار سال براي انتخاب نماينده مجلس و رئيس جمهور به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌بردند. بلي آن آقاي پوپوليست درست گفته بود كه كشور ما بهترين كشور دنياست و كشور … است و درست هم گفته بود. بهترين در سلب كردن حق حيات مردمان بود. آقاي طالبي‌نژاد شما با چه مجوزي مملكتي را كه روزي ۵ بار از گلدسته‌هاي مساجدش صداي الله اكبر و… به گوش مي‌رسد ديار كفرش مي‌خوانيد. مگر مرزهاي ايمان و كفر را من و شما تعيين مي‌كنيم اصلاً چه كسي مي‌تواند مرز كفر و ايمان را تعيين كند. آنهايي كه مرز كفر و ايمان را تعيين مي‌كنند از ظن خودشان يارشان شده است؟! آيا مي‌دانيد كه كشوري كه شما ديار كفرش مي‌ناميد فقط به اندازه نصف بودجه كشور ما از توريست درآمد دارد؟ آيا مي‌دانيد آن كشور جزء ۱۸ كشور اقتصادي دنيا است! آيا مي‌دانيد آن كشور حتي يك كيلو گندم و برنج سمي و سرطان‌زا از كشورهاي كافرستان وارد نمي‌كند تا به خورد مردمش دهد؟ (چون كه خودش خودكفاست) آيا مي‌دانيد آن كشور بزرگ‌ترين توليد كننده پوشاك در جهان است و بازار پوشاك ايران را هم تصاحب كرده است؟ و بالاتر از همه آيا مي‌دانيد آن كشور بعد از امريكا بزرگ‌ترين صادر كننده سريال‌هاي تلويزيوني در دنياست كه ايراني‌ها مشتريان پر و پا قرص آن سريال هستند؟ فكر نكنيد كه ما كشته مرده آن كشور هستيم؟ نه‌خير كشته مرده آن كشور كساني هستند به خوانندگان زن آن كشور انگشتر الماس هديه مي‌خرند؟ كشته مرده آن كشور كساني هستند كه خوانندگان آن كشور سفره‌هاي آن‌چناني براي آن‌ها مي‌گسترانند! طرفداران آن كشور كساني هستند كه سالانه نزديك چهار يا پنج ميليارد دلار از طريق توريست‌هاي آنتاليا دلار به دامن آن كشور مي‌ريزند باور نمي‌كنيد مي‌توانيد تعداد پروازهاي روزانه به آنتاليا را از خروجي فرودگاه‌ها بپرسيد و بالاخره كشته مرده آن كشور كساني هستند كه چمدان دلارها را از ايران به آنكارا مي‌برند؟ آقاي طالبي‌نژاد از اين‌كه رقصنده‌هاي دختر پسر ايراني كه از ايران رفته دائما كلمات انشاءالله و خدا ورد زبان‌شان هست و يا مادران آن‌ها به خدا نذر و نياز مي‌كنند كه پسرشان و دخترانشان در مسابقه رقص برنده بشود خيلي عصباني است. مثل اين‌كه دعا كردن و نذر كردن فقط در انحصار آقاي طالبي‌نژاد و امثال ايشان است و به نظر آقاي طالبي‌نژاد آن‌هايي كه مي‌رقصند و بي‌آبرويي مي‌كنند اجازه ندارند اسم خدا را به زبان بياورند. آقاي طالبي‌نژاد سعه‌صدر داشته باشيد بعضي‌ها اعتقاد دارند با رقص هم مي‌شود عبادت كرد و به خدا نزديك شد. به اعتقاد آن‌ها هم احترام بگذاريد. از كجا مي‌دانيد عبادت و نماز و روزه توأم با ريا و تزوير و… مورد قبول خدا قرار مي‌گيرد؟ اما عبادت كردن با رقص مورد قبول خدا قرار نمي‌گيرد؟ اجازه بدهيد خداپرستان هر گونه كه دلشان مي‌خواهد خدا را پرستش و عبادت كنند.

هر كس به زباني ثنه حمد تو گويد           بلبل به غزل‌خواني قمري به ترانه

كافر را مسلمان كردن و مسلمان را مسلمان مؤمن كردن ده‌ها راه و روش دارد كه من و تو از آن بي‌خبريم. كافر را مسلمان كردن، مسلمان را ارشاد كردن به زور به بهشت بردن نيست. آن‌هايي كه ادعا مي‌كنند بايد آدم‌ها را به زور به بهشت برد، از كجا مي‌دانند، آيا آن‌ها را به بهشت راه خواهند داد؟ آيا آنها تا در بهشت خواهند آمد؟ اجازه بدهيد هر كس با روش خودش خدا را بشناسد و خدا را ستايش كند مگر داستان موسي و شبان را نخوانده‌ايد؟ بلي آقاي طالبي‌نژاد با رقص و سما هم مي‌شود عالم، آدم، كافر را مسلمان كرد. باور نمي‌كنيد اجازه بدهيد از عارف و واعظ و مجتهدي ياد كنيم كه هفت قرن قبل به قول آقا طالبي‌نژاد در ديار كفر يعني در نزديكي همان آنتاليا در قونيه با شگرد و ظريف‌كاري‌هاي رقص و سما‌اش نه فقط كافران را بلكه از ترسا گرفته مسيحي و يهودي و… را به اسلام دعوت مي‌كرد و آن‌ها دسته‌جمعي مسلمان مي‌شدند. و به خاطر همين بود كه قونيه در قرن ششم و هفتم ميعادگاه كساني بود كه از چهار سوي عالم از هر دين و مذهب و اعتقادي روي به سوي قونيه مي‌آوردند.

«روزي علم‌الدين قيصر سماع عظيم كرده بود. حضرت مولانا شوري عظيم كرد و هر چه پوشيده بود به قوالان بخشيد و هم‌چنان عريان رقص مي‌كرد. در حال علم‌الدين قيصر چوقاي سقراط بي‌نظير با پوستين و شَق و گوي گره‌هاي زرين و دستار پشمينه مصري آورد. به حضرت مولا پوشانيد همانا كه چون از سماع بيرون آمديم و از سر محله كه عبور مي‌كردند از در شرابخانه‌اي آواز رباب به سمع مباركش رسيد. قدري توقف فرمود و به چرخ در آمد و ذوق‌ها مي‌كرد. تا نزديك صباح در نعره صياح بود همه رنود بيرون دويده به پاي مولا افتادند و آنچه پوشيده بود همه را به رندان ايثار كرد. گويند مجموع ايشان ارمنيان بودند چون به مدرسه مبارك تشريف داد. روز دوم آن رنود جمع گشته بيامدند و به صدق تمام مسلمان گشتند و مريد شدند و سماع‌ها دادند» (مناقب‌العارفين ص ۴۸۹) حيف است از تساهل و تسامح اين عارف و واعظ بي‌بديل محروم باشيم يك قصه ديگر هم در باب امر به معروف و نهي از منكر از ايشان بخوانيد.

«در خان ضياءالدين طاووس نام خاتوني بود چنگي … اتفاقاً روزي حضرت مولانا در آن خان درآمد برابر حجره او نشست. همانا كه طاووس چنگي جلوه‌كنان پيش آمد و سر نهاد او چنگ را در دامن مولانا زد و به حجره خود دعوت كرده حضرت مولانا اجابت فرمود از اول روز تا نماز شام به نماز نياز قيام نمود و از دستار مبارك خود گزي بريده به وي داد و كنيزكان او را دينارهاي سرخ بخشيد و روانه شد … همان روز مشرف‌الدين خزانه‌دار سلطان بر وي عبور افتاد عاشق مفتون طاووس چنگي شد. مردم امين ارسال كرد او را به حمام فرستاد و در حباله خود آورد. شب زفاف از او سؤال كرد كه تا غايت تو را اين خوبي و ملاحت نبود. در اين ايام چه معني كه تو را رابعه‌ي عدويه و زليخاي زمان مي‌بينم و آن نيستي كه پيش از اين بودي؟ هم‌چنان تشريف داد و مولانا را تعريف و پاره دستار او را كه بر او سربند كرده بود باز نمود … عاقبت كار و حال طاووس چنگي به جايي رسيد كه حوريان قونيه و نوريان قدس مريده‌هاي او شدند و ميان ايشان صريح كرامت مي‌گفت و مجموع كنيزكان خود را آزاد كرد و به شوهران داد و آخرالامر آن سراي مبارك حمام مسلمانان شد» (مناقب‌العارفين ص ۳۷۵) ملاحظه بفرماييد مولانا به عوض صدور فتواي سنگسار چه شگرد و ظرافت‌هايي از انواع امر به معروف و نهي از منكر به كار مي‌برد كه نه فقط طاووس چنگي بلكه كنيزكان او را همه اسلام آوردند. اين دو نمونه از صدها نمونه راه و روشي بود كه آن حكيم عارف و واعظ روشن ضمير براي هدايت و ارشاد گمراهان و گناهكاران در پيش گرفته بود و خودش چه خوب در فيه ما فيه مي‌فرمايد:

از خراسانم كشيدي تا كنم خوش خدمتي    تا در آميزم بديشان، تا كنم خوش مذهبي

«مرا خويي‌ايست كه نخواهم كه هيچ دلي از من آزرده شود. اين ياران كه به نزد من مي‌آيند از بيم آن‌كه ملول نشوند شعري مي‌گوييم تا به آن مشغول شوند. و اگر نه من از كجا شعر از كجا؟ و البته كه من از شعر بيزارم،‌پيش من از اين بتر چيزي نيست … در ولايت و قوم ما از شاعري ننگ‌تر كاري نبود … ما اگر در آن ولايت مي‌مانديم موافق طبع ايشان مي‌زيستيم و آن مي‌ورزيديم كه ايشان خواستندي. مثل: درس گفتن، تصنيف كردن كتب،‌ ذكر گفتن، وعظ كردن و زهد عمل ظاهر ورزيدن» (فيه ما فيه به تصحيح فروزان‌فر ص ۷۴). آيا موقع آن نرسيده كه براي امر، امر به معروف و نهي از منكر از داغ درفش بگذريم و به مولانا تاسي جويم؟

 

 

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 45

ارسال یک دیدگاه