دگرديسي از آذريسم به پان تركيسم Reviewed by Momizat on .   ايران دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو                     هم مركز و هم گردش پرگار همان است هر لحظه به شكلي دگر، اين ديو عيان گشت             هم رستم و هم اژد   ايران دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو                     هم مركز و هم گردش پرگار همان است هر لحظه به شكلي دگر، اين ديو عيان گشت             هم رستم و هم اژد Rating: 0

دگرديسي از آذريسم به پان تركيسم

 

ايران دو صد فتنه و صد خصم ز هر سو                     هم مركز و هم گردش پرگار همان است

هر لحظه به شكلي دگر، اين ديو عيان گشت             هم رستم و هم اژدر و خونخوار همان است

خواهند كه هر قطعه به يك گرگ سپارند                  از پيكر ما، مايه ي ادبار همان است

از منظومه ي اين است وطن: دكتر منوچهر مرتضوي

 

دگرديسي از آذريسم به پان تركيسم

چهل پنجاه سال پيش از اين، در مملكت ما، اگر به اين به اصطلاح هويت چي ها و فعالان مدني و زبان مادري امروز، ترك مي گفتي شكم آدم را سفره مي كردند. در آن زمان براي اين هويت چي ها هويت آذري به مغزشان تزريق كرده بودند، آنها خودشان را فرزندان اود دياري (ديار آتش) جا مي زدند و در تمام مقاله ها و كتاب هايشان به كسروي افتخار مي كردند و رساله زبان آذري را سند بلامنازع آذربايجاني بودنشان مي دانستند و اين موضوع را در سر هر كوي و برزن جار مي زدند. نظامي و تمام گويندگان آذربايجان را آذري زبان و فرزندان راستين آذربايجان مي دانستند. از آن طرف «تركان غارت گر و طوايف ترك زبان به هر كجاي آذربايجان كه رسيدند به ويرانه تبديل كردند، تركاني مثل آق قويونلوها و قره قويونلوها و سلجوقيان كه از اسبات تركان آسياي ميانه بودند در سده هاي چهارم و پنجم به آذربايجان سرازير شدند و بافت جمعيتي و اجتماعي آذربايجان را به هم زده و زبان تركي را به آذربايجاني ها تحميل كردند. (تاريخ آذربايجان، ن. قوليف، ترجمه حسين دوزگون، ۱۳۵۳، انتشارات گوتنبرگ)

آن دوره ، دوره ي آذريسم بود، بابك آذراوغلو بود و وارث بر حق مزدك. خلاصه، همه چيز را با معيار آذريسم محك مي زدند. بعد از فروپاشي بزرگ يك عده اي كه اذري دو آتشه بودند به آساني پوشاك عوض كردن، هويتي كه از پدر و مادرشان مانده بود را وانهاده و از ديار آتش گذشته به بوز قورت و به واحدهاي اورال و آلتائيك پيوستند و ديارشان شد آزربايجان يا آذر ـ باي ـ جان كه در هيچ فرهنگ لغتي نمي شود پيدا كرد.

بعد از انقلاب، ايرانياني كه به صورت تبعيد يا فراري و يا عضوي از احزاب كمونيستي بودند و در كشورهاي ديگر زندگي مي كردند با رهبرانشان به ايران برگشتند و مبارزه در راه طبقه كارگر را ادامه دادند. اين آقايان با گروههاي داخلي كمونيستي كه از رژيم پهلوي جان سالم به در برده بودند به اتفاق اعضاي حزب تراز نوين طبقه كارگر همكاري كرده و با هم به مبارزه ادامه مي دادند. مبارزه ي اينها از چهارچوب ايدئولوژي چپ توام با جاسوسي به برادر بزرگ تجاوز نمي كرد تا زماني كه فروپاشي بزرگ آغاز شد. در اين فروپاشي مردماني كه در هفتاد سال گذشته زير  سلطه ي به اصطلاح جماهير سوسياليست بودند آزاد شد و فروپاشي، شوك و نيشتري بود بر عقايد آرمانهاي پوچ، كه مدت ها به خاطر آنها مبارزه كرده بودند. در آن سالها، رژيم استاليني براي قوام پايه هاي ديكتاتوري، براي خلق ها هويت سازي مي كرد و فرهنگ و زبان ديگري براي ادغام در فرهنگ روسي بر آنها تعريف كرده بود! با تحريف تاريخ و فرهنگ خلق ها، خواب هاي وارونه فرهنگي بر خلاف فرهنگ واقعي مردم، براي آنها تدارك ديده بودند، در اين ميان جعل و تحريف و فرهنگ و تاريخ آراني ها جاي ويژه اي جهت تهي سازي از فرهنگ مردم پيدا كرده بود. تا آنجا كه به مدت ۷۰ سال با سه بار تغيير در خط و زبان اراني ها، آنها را از گذشته فرهنگ و تاريخ خودشان بيگانه ساخته بودند.

وقتي پس لرزه هاي فروپاشي بزرگ بعد از چندي فرو نشست، برگشتگان به ايران، بيشتر آنهايي بودند كه هفتاد سال پيش در سال ۱۳۲۵ بدنبال خيانت هاي باقراوف و استالين به آن طرف رود ارس فرار كرده بودند. آنهايي كه مدت چهل سال در شوروي زندگي كرده بودند دو گروه بودند: يك گروه آنهايي بودند كه جعليات فرهنگي و تاريخي در مورد آذربايجان را قبول نداشته و ظاهرا هم به علت ترسي كه از حكومت داشتند نمي توانستند با آنها مخالفت علني بكنند. يكي از آن اشخاص، بي ريا شاعر آذربايجاني بود كه به اتفاق پيشه وري در سال ۱۳۲۵ از ايران فرار كرده بود.  بي ريا به خاطر مخالفت هايش درباره جعليات فرهنگي و تاريخي چهل سال از اين زندان به آن زندان و از اين تبعيدگاه به آن تبعيدگاه در رفت و آمد بود و آخرش هم با هزار ترفند بعد از انقلاب از آن جهنم خلاصي يافت و در تبريز بدرود زندگي گفت. گروهي ديگر تسليم محض جعليات و استحاله فرهنگي آنها شده بودند. يكي از آنها بعد از فروپاشي با يك كوله بار فرهنگي و تاريخي جعلي به نام «تاريخ قديم تركان ايران» وارد كشور شد و هويت طلبان بيشتر براي افاضات تاريخي شان به كتاب ايشان مراجعه مي كردند. نا گفته نبايد گذاشت كه جناب ايشان يكي از تربيت شدگان مكتب پروفسور «مار[۱]» بود و اين آقاي مورخ همان بود كه طي ماموريتي از طرف حزب كمونيست شوروي در راديو بغداد بر عليه ايراني ها سخن پراكني مي كرد.

حالا اين برگشتگان از اردوگاه كمونيست كه بهانه اي براي مبارزه نداشتند بايد دست آويز ديگري براي مبارزه كردن پيدا كنند و چه بهتر كه براي به دست آوردن هويت گم شده ي سالهاي گذشته شان مبارزه كنند آنهم از نوع تركي اش با سرزمين موعود اورال آلتائيك و همان هويتي كه هزاران سال است «فارس هاي شونيست از آن ها دريغ كرده اند» ! هويت چي ها به دنبال هويت طلبي، به دنبال مشابه سازي هاي فرهنگي و تاريخي هم هستند:  بدين قرار اتحاد جماهير شوروي سابق را با ايران فعلي به علت كثرت قومي مشابه سازي مي كنند و معتقدند كه چون فروپاشي اتحاد جماهير شوروي باعث شد اقوام تحت ستم آنها آزاد شوند. اين جبر تاريخي است كه تمام كشورهاي كثيرالمله در بين آنها ايران هم بايد متلاشي شود. از ناداني اينها همين بس كه نه ملت ايران و نه تاريخ و فرهنگ آن را مي شناسند و نه اتحاد به اصطلاح جماهيرشان را و از درك اين مسئله عاجز هستند كه روس ها مدت هفتاد سال بيشتر نبود كه با تجاوز و استيلاگري هاي خود آن اقوام را زير سلطه ي خود درآورده بود، اما برعكس در ايران هزاران سال است كه اقوام ايراني بدون يك قرارداد نانوشته باعث استمرار هويت و فرهنگ ايراني در كشوري به نام ايران شده اند و اگر اين اقوام ايراني نبود ايراني هم وجود نداشت و در نهايت هويت و موجوديت ايران بسته به تمام اقوام ايراني است كه خودشان را ايراني مي دانند. يكي از مشابه سازي هاي بي بديل هويت چي ها، آذربايجان شمال و جنوبي را با آلمان شرقي و غربي مقايسه مي كنند كه بايد يك روزي جنوب و شمال با هم يكي شوند. البته درباره نام گذاري جعلي و تحريفات باقراوفي در تاريخ، مطالب زيادي نوشته شده همين قدر هست كه ايشان حدود آذربايجان را تا اصفهان ادامه مي داد و اين جعليات يكي شدن ها،  هنوز هم در كتاب هاي درسي جمهوري آذربايجان (آران) تدريس مي شود[۲].

جعليات فرهنگي و تاريخي درباره‌ي آذربايجان از سال ۱۹۱۸ از حكومت مساوات چي ها و اشغال آذربايجان توسط عثماني و سال هاي ۲۵-۱۳۲۰ كه آذربايجان در اشغال قشون روس بود توسط مورخان جاعل استالين ساخته همچون سيداوف ها و صمد ورغون ها و بالاش ها و دوزگون ها همراه با تاريخ سازي و هويت سازي انگليسي و يهودياني همچون آرمنيوس وامبري و لئون كاهون مبني بر اسكان هفت هزار و پانصد ساله ي تركان سومري و هيتي ها در تركيه و آذربايجان و كوچيدن تركان به آسياي ميانه و مهاجرت دوباره آنها به نام اوغوزان و سلجوقيان در قرون چهارم و پنجم هجري و تكرار اين همه دروغ در كتابها و روزنامه ها و نوشتن ها و در تلويزيون هاي صهيونيستي تجزيه طلب با ماسك هويت چي و مليت چي و به دنبال سربلند كردن قارچ گونه ي صدها انجمن به اصطلاح دانشجويان ترك هويت خواه به تعداد تمام دانشگاههاي ايران (حتي ممكن بود دانشگاهي يك نفر هم دانشجوي ترك نداشته باشد!) هويت سازي و مليت سازي براي مردم آذربايجان و عوض كردن اسم هاي ايراني و اسلامي به اسم هاي تركي در بين به اصطلاح نويسندگان هويت خواه مثل تايماز، آخارسو، چايلي، خوجا، دوزگون و . . . و مسابقه گذاشتن براي گرفتن (خريدن) دكتراي افتخاري از كشورهاي هم جوار و نوشتن روزنامه ها و كتاب ها به سرعت برق و باد و با ايجاد تلويزيونها توسط استعمارگران جهاني و صهيونيست ها و ترجمه ي كتاب هاي خانم برنداشيفر، استاد و جاسوس صهيونيست تل آويو به عنوان كارشناس مسايل قفقاز و تبليغ جهاني از تلويزيون تجزيه طلب از اين كه هزار سال است حكومت هاي استبدادي ايران ظلم هاي تاريخي و فرهنگي و زباني و ملي را توسط شونيست هاي فارس بر اقوام ايراني روا مي دارند (در حالي كه در هزار سال گذشته تمام حكومت گران ايران، ترك بودند).

فرهنگ و تاريخ آران را قبل از فروپاشي، تاريخ سازان استالين با قلم ايدئولوژي خلقي براي يكسان سازي با فرهنگ روسي در اتحاد جماهير شوروي نوشته شده بودند. بعد از فروپاشي، هويت چي ها، فرهنگ و تاريخ آذربايجان را به طرف هويت خواهي و ملت سازي آنهم به طريق «تركانه» سوق دادند و آن را به طرف دره ي عميقي پرتاب كردند. كه اين دره ي عميق را نمي شد جز با تحريف و جعليات فرهنگي و تاريخي با چيز ديگري پر كرد و براي هويت چي امكان ديگري جز تحريف و جعل و تاريخ سازي دروغين امكان نداشت.

هويت چي هاي امروز كه فكرشان بيشتر از فرضيه سازي هاي نژادي اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم الهام گرفته به دنبال وسيله مي گردند كه افتراق و غير بودن خودشان را با مردم ايران و فرهنگ ايراني به نمايش بگذارند و چنين وانمود مي كنند كه آذربايجان به سبب تركي بودن زبانش هيچ گونه وابستگي تاريخي، ملي و عاطفي و فرهنگي با ايران و ايراني ندارد و چون تاريخ را وارونه مي خوانند نمي دانند كه دين و فرهنگ و عرفان و ادبيات ايران زائيده ي فكر آذربايجاني است و تمام اينها در آذربايجان تكوين يافته و باليده است. در اين راه از هيچ گونه جعل و تحريف، تهمت، افترا و توهين بر هر چه ايران و ايراني و نماد و سمبل هاي ايرانيت و فرهنگ و تاريخ ايران روي گردان نيستند هر چند كه در اين باره در طول اين مقال اشاراتي به آنها خواهد شد. هويت چي ها وقتي مي خواهند از زبان و فرهنگ تركي تعريف كنند حتما بايد توهيني و افترايي به شونيست هاي فارس و ايراني ها بكنند والا تعريف و تمجيد درباره زبان تركي افاقه نخواهد كرد، تعريف كردن از افتخارات تركان مستلزم توهين به فارس ها و سمبل ها و نمادها و دانشمندان ايراني است حتي اگر اين دانشمندان از خبرگان آذربايجاني باشد. اگر بخواهند از چنگيز، آتيلا و تيمور و از افتخارات آنها سخني به ميان بياورند بدون توهين به كوروش، انوشيروان و شاه عباس و رضاشاه مقبول نخواهد افتاد و يا اگر بخواهند از دَدَه قورقود تعريفي كرده باشند بدون توهين به فردوسي و شاهنامه و هر چه ايراني است اين تعريف بدون اثر خواهد ماند. در نهايت ما متوجه نشديم اين فارس ها كي ها هستند كه اينقدر مورد هجمه و هجوم هويت چي ها هستند. آيا فارس ها آنهايي هستند كه با زبان فارسي سركار دارند يا آنهايي هستند كه در استان فارس زندگي مي كنند. اگر مورد اولي درست باشد پس تمام ايراني ها اعم از تمام اقوام ايراني سركار روزانه شان با زبان فارسي است. چون زبان فارسي زبان ملي و زبان مشترك تمام ايراني هاست. اگر منظور آنها مورد دوم يعني ساكنين استان فارس باشد، بايد به حضور هويت چي ها عرض شود كه زبان فارسي امروزي زبان بومي و محلي مردمان استان فارس نبوده و نيست. زبان فارسي امروزي دنباله ي زبان پهلوي در زمان ساسانيان به صورت زبان دري در خراسان نشو و نما يافت و در آذربايجان توسط قطران ها و نظامي ها باليد و تكوين يافت كه به صورت امروزي در بين اقوام ايراني به صورت يك سنت فرهنگي و ادبي ديرين كه بدون هيچ گونه تحميل و اجباري در بين تمام اقوام ايراني به صورت زبان ملي ريشه دوانيد. ايالت فارس مثل ديگر ايالت هاي ايران زبان بومي و محلي خودش را دارد كه بعضا در ديوان سعدي و حافظ هم نشانه هاي آن را مي توان يافت. دويست، سيصد سال قبل از سعدي و حافظ شاعران و گويندگاني مثل محمدبن بعيث، قطران، نظامي و . . . به زبان فارسي دري شعر مي گفته اند. طبري در تاريخ خود در وقايع سال ۲۳۵ از شخصي به نام محمد ابن بعيث شاعر فارسي گوي آذربايجان و حاكم مرند نام مي برد كه مرد تازي است[۳]. كسروي از قول يعقوبي مي آورد كه : محمد ابن بعيث در سال ۲۰۱ هجري در سن و سالي بود كه به حكومت مرند رسيد و از اعراب كناره گرفت و با خرميان براي قبول مسلك ايراني با بابك خرمدين همراه بوده است[۴]. درباره ي گويندگان اوليه شعر پارسي در آذربايجان حاج محمد نخجواني هم درباره محمد ابن بعيث نوشته هايي دارد[۵]. بيشتر نويسندگان اسلامي در كتاب هاي خود به جاي كلمه ي ايران و ايراني از كلمه ي «فارس» و «فرس» استفاده كردند. و محدوده سرزمين «فارس» و «فرس» (ايران) را از دوران قديم قبل از اسلام از ميان رودان بلخ تا آذربايجان و ارمنستان تا فرات به سوي خاك عربستان تا عمان و مكران و كابل و طخارستان بوده است[۶]. پس بر خلاف گفته هويت طلبان، فارس و فارسي مشخص كننده يك نژاد و يك قوم زباني نيست. فارس به تمام ايراني ها و به تمام اقوام ايراني در قديم اطلاق مي شد. اگر هم تبعيض زباني و فرهنگي در طول تاريخ متوجه هويت چي ها شده است (كه نشده است) از طرف تركان حكومت گر ايران بوده است نه از طرف ايراني ها، معمولا ستم فرهنگي و ملي را قوم غالب بر قوم مغلوب روا مي دارد نه قوم مغلوب بر قوم غالب، هويت چي ها اگر تاريخ را وارونه نخوانند هزاران سال پس از اسلام تركان در جاي جاي ايران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب بر ايران حكومت كرده اند و قوم غالب و حكومت گر به حساب مي آمدند و مي توانستند فرهنگ و زبان خودشان را بر قوم مغلوب تحميل كنند، (فقط اين در آذربايجان اتفاق افتاد كه تركان زبانشان ا به آذربايجاني ها تحميل كردند) اما چون تركاني مثل غزنويان و سلجوقيان و بعد از آنها تا همين اواخر قاجارها بر خلاف بعضي ها تعصب قومي و زباني و نژادي نداشتند چنين نكردند. غزنويان كه تربيت شده سامانيان بودند و سلجوقيان نيز با آداب و رسوم غزنويان آشنا بودند وقتي اين سلسله ها به حكومت رسيدند فرهنگ و اداب ايراني را جزء آئين پادشاهي خود قرار دادند[۷]. غزنويان و سلجوقيان از قوامين بزرگ تمدن و فرهنگ ايراني بودند غزنويان فرهنگ ايراني را تا هندوستان ادامه دادند و سلجوقيان پس از پيروزي در جنگ ملازگرد نماينده فرهنگ و تمدن و زبان ايراني در سرزمين هاي روم شرقي تا اروپا بودند.

تجزيه طلب ها با ماسك هويت طلبي و فعالين كذاب جامعه مدني اعتقاد دارند كه بيشترين ظلم و اجحاف بر فرهنگ و زبان تركي در آذربايجان در زمان رضاخان شروع شد بدون اينكه از ظلم هاي فرهنگي (اقتصادي و سياسي قاجارها كه واقعا باعث شرمندگي است) در آذربايجان نامي ببرند فقط به خاطر ترك بودن شان . . . از آنها تعريف و تمجيد كرده اند يادشان رفته كه در زمان آنها خدمات فرهنگي و زباني در حد صفر بود تا آنجا كه هر زماني كه از طرف مردم و روشنفكران آذربايجان براي نوباوگان مدرسه اي ايجاد مي شد فراشان دولتي آن مدرسه را بر سر دانش آموزان خراب مي كردند به طوري كه تعداد مدارس و مكاتب تا آخر سلطه قاجارها به تعداد انگشتان دو دست هم نرسيد. و در اين مورد خاص مي توانيد به شرح زندگاني محمدعلي تربيت ايرانشهر و رشديه مراجعه كنيد[۸]. علاوه بر اينها مثل اينكه هويت چي يادشان رفته تركاني همچون محمدعلي شاه و . . . به اتفاق قشون روس با همكاري خان‌هايي مثل شجاع السلطنه ها و رحيم خان چلبيانلوها و . . . تبريز را محاصره اقتصادي كرده بود و اجداد ما را از گرسنگي به يونجه خوردن وا داشته بودند.

و اما كارهايي كه رضاخان در آذربايجان انجام داد قابل مقايسه با كارهاي سلسله قاجار نيست. (اميدوارم كه هويت چي ها ما را به شاه پرستي متهم نكنند). اولين كار رضاخان كوتاه كردن دست خانها از سر مردم آذربايجان بود خان‌هايي مثل سردار ماكويي و سيميتكو و خان هاي ديگر كه با همكاري حكومت قاجار روزگار را بر مردم آذربايجان سياه كرده بودند و دست خانها را از ظلم كردن و تعدي بر مرزهاي آذربايجان كوتاه كرد و كار ديگر رضاخان در تبريز ساختن مسيل بعد از سيل ويرانگر سال ۱۳۱۳ شمسي بود كه اين سيل خسارات فراواني به بار آورده بود. رضاخان با اختصاص ۲ ميليون تومان اعتبار ديوار كشي سنگي مهرانه رود را به طول ۱۲ كيلومتر از غرب تبريز تا شرق تبريز كه تا حالا هم پابرجاست انجام داد. علاوه بر آنها از صرفه جويي بودجه مسيل، شهرداري آن زمان، ساختمان شهرداري فعلي (ميدان ساعت) كه نماد و سمبل تبريز است توسط مهندسان آلماني ساخته شد. رضاخان از هزينه كم ساختمان ساعت حيرت زده شد و  گويند مبلغ ۵۰۰۰۰ ريال به عنوان پاداش به شهرداري وقت پرداخت كرد و مي گويند رضاخان اولين بار بود كه به يك نفر كارگزار پاداش پرداخت مي كرد. يكي از اقدامات ديگر رضاخان در تبريز، احداث سالن تئاتر شير خورشيد بود كه بعد از اتمام به دست خود افتتاح كرد[۹].

هويت چي ها در ديگر مسائل فرهنگي و تاريخي نه رفتار دوگانه بلكه رفتار چندگانه دارند اگر اقدامي هر چند بي اهميت به دست يك ترك انجام پذيرد آن را يك شاهكار جهاني قلمداد مي كنند و بايد به باني و موسس آن كار جايزه داده شود. اما اگر آن كار به دست يك ايراني انجام گرفته باشد آن كار پيش هويت چي ها، كار شونيستي و اقدام ضد خلقي است. كشتارها و خيانت هاي چنگيز و آتيلا در راستاي پيشبرد اهداف تركان در جهان تلقي مي شود اما جنگ كوروش و انوشيروان براي حفظ حدود و ثغور كشور ايران شونيستي و ضد خلقي است و يا اگر بابك ايراني باشد يك چهره ضد خلقي و ضد اسلامي به او نسبت مي دهند و اگر ترك باشد فرزند خلق قهرمان ترك است

هويت چي ها فرهنگ و زبان ايراني را مهاجم و فرهنگ تحميلي تلقي مي كنند و هيچ اعتقادي به فرهنگ و زبان آذربايجاني ندارند. اگر هم داشته باشند آن را فرهنگ تركي مي پندارند نه فرهنگ ايراني. از مادها تا حالا اقوام زيادي در آذربايجان زندگي كرد. تنها قومي كه هويت چي ها در بين اين اقوام به آن اعتقاد ندارند خود آذربايجاني هاست. انگار آذربايجاني كوچكترين حقي در ديار خود ندارد و اگر هم احيانا زباني به نام زبان آذربايجاني وجود داشته باشد آن زبان موهوم و ساخته پرداخته ي كسروي است و بس[۱۰]. و اگر هم در كتابهاي تاريخي و جغرافيايي از قول مورخاني همچون طبري، مسعودي، يعقوبي، حمدالله مستوفي، بلاذري، مقدسي، خلف ابن تبريزي صحبت از زبان آذري شده است به خاطر ترك ستيز بودن آنها بود. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك همه در كار بودند و همه ي عوامل تاريخي را بسيج كرده بودند كه با همكاري يهوديان از زمان كوروش تا حالا جنگ ناجوانمردانه را بر عليه تركان سامان دهي كنند[۱۱].

«زبان ما با زبان مردم آذربايجان شمالي، تركمنستان، تركيه و ساير ممالك ترك نشين فرقي ندارد. آذربايجان همان توران است كه فردوسي آن همه دشمني با ايشان سنگ تمام گذاشته است و در دوران ستمشاهي و حالا تهاجمات براندازي هاي معاندين آنقدر سنگين است كه فرصت نفس كشيدن را از ما دريغ كرده اند»[۱۲]. نه جناب هويت چي! آذربايجان توران نيست آذربايجان سرزمين ايران است آذربايجان سرزمين اهورايي است و آذربايجان مهد زرتشت است و سرزمين آتور پات هاست، حالا كه اوغوزان و تركان، سرزمين آذربايجان را سرزمين توران مي دانند ملاحظه بفرمايند كه تركان تلقي شان از آذربايجان چيست !!! «وقتي اوغوزان ولايت آذربايجان را بگرفتند و اسبان خاص را در صحراي اوجان كه جاي بس خوش و هموار است ببست و در وقتي آنجا بودند كه فرمود همه جمع بشوند و هر يك دامني خاك بياورند و پشته اي سازند. اول خود اوغوزخان ريخت و تمام و هر يك دامني خاك ريختند پشته اي بزرگ شد و نام آن پشته را آذربايجان نام نهادند»[۱۳]. ملاحظه بفرمايند وقتي تلقي تركان از آذربايجان يك قپه خاك باشد آيا آذربايجان مي تواند سرزمين تركان باشد؟ آيا حق آذربايجان در تاريخ يك تپه خاك است؟ آيا زادگاه مقدس زرتشت مي تواند يك قپه خاك باشد؟ حالا بخوانيد از يك هويت چي ديگر كه چگونه در بين اقوام ايراني تخم كين مي كارد و دعواي ترك و فارس و شيخي متشرعي در مي آورد و اقوام ايراني را متجاوز به حقوق هم ديگر متهم مي كند.

«شايد رسمي بودن زبان فارسي، پايتخت بودن تهران و فارس گرا بودن سيستم امتيازاتي براي ملت فارس به حساب آيد ولي اينها همگي دست آوردهايي نيست كه خوشبختي ملت فارس به حساب آيد بلكه اينهمه اموال مسروقه هستند كه دزدان قافله در خانه ي فارس ها پنهان كرده اند و اين مي تواند ناخواسته پاي ملت فارس را به محكمه ي تجاوز به حقوق ملت هاي ديگري بكشاند»[۱۴].

اين آقا چگونه ملت موهومي به نام ملت فارس اختراع مي كند كه دزدان را در خانه ي خودش پنهان ساخته است و وعده ي محاكمه مي دهد ؟!! و آخرش هم متوجه فرمايش اين آقا نشديم «سيستم فارس گرا» يعني چه؟ پايتخت بودن تهران چه ربطي به هويت سازي و ملت سازي تركان دارد؟ پايتخت بودن تهران را اگر جرم به حساب آوريم بايد جد بزرگ اين آقا را كه تهران را پايتخت كرد مجرم بزرگ به حساب آوريم و شايد اين آقا نداند كه پنجاه درصد جمعيت تهران را آذربايجاني ها (شما بخوانيد ترك) تشكيل ميدهد. پس اين پنجاه درصد دزد و شريك قافله هستند؟

هويت چي ها فكر مي كنند اگر درباره زبان و تاريخ تركان دروغ بگويند و جعليات ببافند و نعل وارونه از كسان يا از كتاب هاي تاريخي به صورت غلو آميز نقل كنند خدمتي به زبان و فرهنگ تركان كرده اند! و يا از قول سازمانهاي بين المللي اعلام مي كنند كه زبان تركي سومين زبان دنيا و زبان فارسي سي امين لهجه زبان عربي است و اين موضوع را با آب و تاب فراوان در هر روزنامه و مجله اي و در هر كوي و برزن مي نويسند. وقتي يك رندي هم از سازمان يونسكو اين مسئله را استعلام كند سازمان مذكور اعلام مي كند كه اين سازمان فاقد اداره تشخيص و سنجش و رتبه بندي زبانهاي دنياست. ممكن است اين دروغ ها و جعليات در كوتاه مدت جواب دهد و روزنامه ها و تلويزيون هاي هويت طلب براي اثبات هويتشان از اين جعليات استفاده كنند اما در بلندمدت وقتي مردم به منابع اصلي رجوع كند آن وقت است كه طشت رسوايي جاعلان از پشت بام خواهد افتاد و صدايش را مردم مي شنوند. البته اين طشت رسوايي جاعلان خيلي وقت است كه از پشت بام افتاده و هنوز به گوش جاعلان نرسيده است ممكن است رسيده باشد اما پنبه اي كه تفرقه افكنان و بيگانگان به گوش هويت چي ها و تجزيه طلبان فرو كرده اند مانع شنيدن اين صدا مي شود. در اين مقال سعي مي شود به قسمتي از دروغ و جعليات هويت چي ها كه در سر هر كوي و برزن و روزنامه و تلويزيونهاي تجزيه طلب خارجي جار مي زنند پرداخته و جواب داده شود. هويت چي ها براي پيش برد اميال و افكارشان به عناصر و نمادها و سمبل هاي ايراني كه در طول سالها باعث وحدت تمام اقوام ايراني شده است قصد دارند آن عناصر ايراني را از بار معنايي خود تهي سازند. و در آخر اين بخش ياد آور مي شود زبان فرهنگ و تمدن تركان بسيار قوي تر از آن است كه هويت طلبان بخواهند با جعل و دروغ آن فرهنگ را از درون تهي سازند، زبان تركي به قدر كافي از جاذبه هاي فرهنگي بسيار بالايي برخوردار است و احتياجي به دوستي خاله خرسه هايي هم چون هويت چي ها ندارند.

«سالهاست استبداد فرهنگي اعصاب جمعي ما را تحت شكنجه رواني قرار داده است بنابراين ماهيت فرهنگ مزاحم استبدادي است و مردم ترك من عادت ندارند شكنجه شدن را عادت بينگارند و چون زبان فارسي نتوانست زبان هاي ديگر را هضم كند اين فرهنگ خود سالار امپراطور مآب كه اسلام و عرب آن را در هم شكست و مغروق ساخت اكنون عقده ي حقارتش را بر سر ما خالي مي كند»[۱۵].

بي سوادي را نظاره بفرماييد. صاحب اين نوشتار آنقدر بي سواد است كه نه فرهنگ ايران را شناخته و نه اسلام و نه عرب را. اگر اسلام و عرب فرهنگ ايران را درهم شكسته و مغروق ساخته بود حالا نه از اسلام ايراني خبري بود و نه از فرهنگ ايراني و ايران هم مثل ساير كشورهاي ديگر هم عرب مي شد و هم مسلمان. اما ايراني ها عرب نشده اند و اسلام را هم به رنگ و بوي ايراني ها در آوردند كه نشانه هايي از دين اهورايي را در خود دارد.

يكي ديگر از اين آقايان هويت چي كه تئوريسين يكي از تلويزيونهاي تجزيه طلب شده است بعد از نوشتن بيست سي جلد كتاب به زبان فارسي و بعد از هشتاد سال تازه به يادش آمده كه: «زبان فارسي زبان خارجي و زبان بيگانه براي آذربايجاني هاست و تجزيه طلبي آذربايجان در زمان پيشه وري يك نهضت دمكراتيك بود و در شرايط حاضر با خلق هاي تحت ستم شوروي و چين كاري نداريم به حوزه اي بايد پرداخت كه شامل ايران و اطراف آن است»[۱۶].

بلي اين آقاي نويسنده در دهه هاي چهل پنجاه، مجلات و روزنامه هاي فارسي زبان تهران را قرق كرده بود بويژه مجله روشنفكري آن زمان مجله فردوسي را كه چپ و راست به روشنفكران مي تاخت و قصه نويسي فارسي براي آنها ياد مي داد و مقاله هايي به زبان فارسي (بيگانه) در مجلات آن زمان منتشر مي كرد، اگر هم به گفته ي اين آقا زبان فارسي را به يك عده تحميل كردند، شمشير داموكلس را بالاي سر ايشان آويزان نكرده بودند. ايشان با ميل خودش كتابهايش را به زبان فارسي مي نوشت والا ايشان مي توانستند كتابهايشان را به زبان انگليسي و تركي بنويسد و تركي نوشتن در آن زمان در آذربايجان منع قانوني نداشت. در زمان ايشان خيلي از كتاب و روزنامه ها توسط شاعران و نويسندگان به زبان تركي مي نوشتند و تا حالا هم آن كتابها در تبريز بارها و بارها تجديد چاپ شده است. حالا اگر ظلم فرهنگي ملي و زباني از طرف لنين باشد عيبي ندارد اما اگر ظلم به ساكنين ايران از طرف فارس ها باشد بايد باهاش مبارزه كرد[۱۷].

بلي به نظر اين آقاي نويسنده، لنين مي تواند بر تمام خلق ها، ظلم هاي فرهنگي ملي و زباني روا دارد. به طوري كه مدت هفتاد سال تمام فرهنگ خلق هاي شوروي را استحاله كرده بود اما فارس ها كه باشد كه از اين غلط ها بكند ؟!! پيش بيني ثابتي شكنجه گر ساواك كه به اين آقا گفته بود «شما مي خواهيد پيشه وري بشويد»[۱۸] جامه ي عمل نپوشيد اما ۶۵ سال بعد از پيشه وري، ايشان تجزيه طلبي را در تلويزيون هاي بيگانه تجربه مي كند. براستي آنهايي كه زبان فارسي را براي آذربايجان زبان خارجي و بيگانه مي دانند چه جوابي مي توانند به نظامي ها، قطران ها، خاقاني ها، شهريارها و . . . بدهند! آيا اين كار خط قرمزي در مقابل خدمات فرهنگي آنان نيست. مي دانيم تركان حكومت گر ايران در طول تاريخ، نام «ترك» هم به خودشان نمي دادند و آن سلسله ها را در ايران يا با نام پدر جدشان مي شناختند و يا در شهر يا منطقه اي كه در آنجا حكومت مي كردند مثل غزنويان از شهر غزنين و يا سلجوقيان به نام جدشان سلجوق ناميده مي شده اند. تركان بعد از يك نسل زندگي در ايران كاملا ايراني شده بودند و خودشان را ايراني مي دانستند و نسبت به فرهنگ و تاريخ و گذشته ايران بيشتر از خود ايراني ها علاقه نشان مي دادند. و احساس مسئوليت مي كردند به طوري كه در تاريخ مي خوانيم بيشتر اسم فرزندانشان را نام هاي ايراني كيقباد، كيكاوس، رستم و . . . مي ناميدند و حتي بعضي از شاهان ترك مثل طغرل زبان تركي نمي دانستند.

هويت چي ها و كوروش     

هويت چي هاي امروز با تعصب كور قومي و زباني و نژادي براي اثبات ترك بودنشان علاوه بر نفي هر گونه وابستگي فرهنگي و تاريخي با ايران، هجمه هاي بيشتري نسبت به سمبل ها و نمادهاي ايراني دارند و بيشتر با تهمت و توهين از اين نمادها ياد مي كنند. يكي از اين نمادهاي ايراني، كوروش است كه با شنيع ترين افترا و تهمت از او ياد مي كنند. هويت چي ها با ساز و كارهاي امروزي نسبت به نمادها و سمبل هاي ايراني سه هزار سال پيش قضاوت و داوري مي كنند. اگر كسي به سمبل ها و نمادهاي هويت چي ها بي احترامي كند يا مثلا اوغوزخان را اوغوز بنامد يا گرگ خاكستري را گرگ سياه بنامد زمين و آسمان را بهم مي دوزند و يا در بعضي از نوشته ها از چنگيز و تيمور و آتيلا به نحوي ياد مي كنند كه انگار اينها از آسمان به زمين هبوط كرده اند. يا يكي از اين هويت چي ها مي نويسد: «تا زماني كه چنگيز خان بر ايران مسلط نشده بود قانون مدوني در ايران وجود نداشته است»[۱۹].

شايد اين هويت چي عزيز راست گفته باشد تا حمله چنگيز قانون مدوني مثل قانون «كشتند و سوختند و بردند» نبود. «كوروش را سگ پرورده و جوانكي دزد و فاسد الاخلاق مي نامند، خطيب مشهور جناب آقاي صادق خلخالي در كتاب كوروش دروغين و جنايت كار مي نويسد: كوروش در ايام جواني به كارهاي پست اشتغال مي ورزيد و تن به خودفروشي مي داد»[۲۰].  آن آقايي كه اين متن را در يك مجله هويتي نوشته كسي است كه شب و روز و وقت و بي وقت به جد بزرگوارش در واهه هاي سرزمين هاي اورال آلتائيك كه از ماده گرگ خاكستري تغذيه مي شده است «افسانه ارگنه كون» افتخار مي كند و از اين نظر به كوروش سگ پرورده هم حرجي نيست اما يك توصيه اي هم به اين آقا دارم اگر خواستيد درباره ي كوروش چيزي بخوانيد مراجعه كنيد به تفسير الميزان به بخش كوروش ذوالقرنين علامه طباطبايي يا به كتاب مقدس تورات و تلمود. شرح كوروش را از آنها بخوانيد. كوروش را نبايد از روي دست آقاي خلخالي كه حرفهايش آكنده از جعل و تحريف و دروغ كه در اثر عصبيت ديني و قومي نوشته شده و پر از «كذب جعل و افسانه و اكاذيب و اباطيل است»[۲۱] بخوانيد.

هويت چي ها، فردوسي و شاهنامه

يكي از سمبل و نمادهاي ايراني كه مورد هجمه هويت چي هاست فردوسي و شاهنامه است. چون هويت چي ها با هر چه تاريخ و فرهنگ ايران بيگانه اند و شاهنامه و فردوسي كه بيشترين نقش را در هويت و تاريخ ايراني داشته است بيشتر از همه ي عناصر ايراني مورد بي مهري هويت طلبان است. بر خلاف هويت چي ها، نقش تركان در حفاظت كتاب شاهنامه و علاقه بي حد آنان در طول تاريخ بيشتر از ايراني ها بوده است. تركان براي نوشتن شاهنامه و تذهيب و نقاشي صحنه هاي شاهنامه زحمات بيشتري متحمل شدند. نمونه اش شاهنامه بايسنقري و شاهنامه شاه طهماسبي است كه گرانترين نسخ خطي در جهان مي باشد. تركان، فرهنگ شاهنامه را تا اقصي نقاط دور شرق و غرب ايران بردند. علاوه بر شاهنامه كه توسط سلجوقيان به روم شرقي برده شد زبان فارسي هم در كشور عثماني مدت ها زبان رسمي و مكاتبه و تدريس و تاليف بوده است. محيط دستگاه حكومتي سلجوقيان روم بيشترشان اسامي ايراني و شاهنامه اي داشتند و اين نام گذاري فرزندان، نمايانگر فرهنگ آن خاندان بوده است تا آنجا كه كيقباد اول در سال ۶۳۵ در كنار درياچه بي شهر در صد كيلومتري قونيه يك كاخ تابستان ساخته بود و ديوارهاي تالارش را با تصاويري از داستانهاي شاهنامه آراسته بود و ريشه و رواج نام هاي كياني و شاهنامه اي در حكومت عثماني بي علت نبود[۲۲]. هميشه در دربار شاهان سلجوقي شاهنامه خواني و شاهنامه سرايي سنت ديرين در دربار سلجوقيان ايران و روم بود. اين سنت بعد از سلجوقيان در دربار عثماني هم رونق بيشتري گرفت يك ايراني به نام فتح اله عجمي، شاهنامه خوان سلطان سليمان قانوني بوده است[۲۳]. گويندگان و شاعران عثماني منظومه هايي در سبك شاهنامه در دربار عثماني نوشته و به نام سلاطين عثماني سروده اند.

«سلطان محمود غزنوي در نظر داشت تاريخ ايران را منظوم گرداند. فردوسي عوض اينكه تاريخ ايران را مكتوب كند افسانه هاي مقلوب و مشوب را با دهقانان درآميخت و شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم،  فردوسي و با اخذ مبلغي معادل ۰۰۰/۰۰۰/۲۲۵ تومان هجونامه شاهنامه را به سلطان تحويل داد»[۲۴]. چرا سلطان محمود ترك عوض نوشتن تاريخ تركان مي خواست فردوسي تاريخ ايران را منظوم گرداند؟ چرا فاتح سومنات اينقدر به تاريخ و فرهنگ ايران علاقه داشت؟ مگر تركان فرهنگ و تاريخ نداشتند؟ چرا سلطان ترك دنبال شيعي و قرمطي مي گشت تا در زير پاي خليفه ي عباسي قرباني كند؟ ايشان چه طرفي از منظوم كردن تاريخ ايراني مي بست؟ آيا ايشان مي خواستند با شاهنامه عيش ناقص خود را با چهارصد شاعر ايراني شب هاي خسروپرويز را بازسازي كند؟ هويت چي ها عوض بد و بيراه گفتن به تاريخ و فرهنگ ايران فكر كنند و دريابند اين سلف بر حقشان از فرهنگ و تاريخ ايران چه مي خواست؟ و بشنويد از يك هويت چي ها متعصب قومي و نژادي كه طول تعصب نژاديش از قرن بيست و يكم تا اسطوره هاي داستاني هزاران سال قبل از ميلاد توران را در بر مي گيرد. «به همان اندازه كه فردوسي به «س» سلطه تاكيد دارد، مردم من از آن گريزانند! حرف «س» نماد روحيه برتري طلبي در فردوسي نماد نژادپرستي مفرطي كه مي خواهد سايه اش را در همه جا بگستراند، در اسامي رستم، سهراب، اسفنديار، گشتاسب، سياوش، سيستان، كي كاووس و حتي خود فارس و فردوسي حرف «س» نماد حضور همان روح برتر انگاري فردوسي است»[۲۵]. از بس كه تعصب قومي فكر و عقل اين هويت چي ها را زايل كرده يادش رفته كه حرف «س»در نامهاي پدران موهومي توراني شان هم امثال افراسياب، گرسيوز، پيران ويسه و . . . وجود دارد. ملاحظه بفرمايند حضرات چه راه كارهاي عجيب و غريبي از افسانه هاي اسطوره اي براي تعصب قومي و نژادي قرن بيست و يكم در آستين دارد.

اگر اين هويت چي  عزيز نمي داند، بايد بداند جريان ايران و توران در اسطوره هاي ايراني يك دعواي خانوادگي است افراسياب قاتل داماد خود سياوش است كيخسرو قاتل پدربزرگ خود افراسياب است فرنگيس و منيژه دختران افراسياب هستند كيخسرو نوه افراسياب است افراسياب از تخمه ي تور فرزند فريدون است. تنيدگي خانواده ايراني و توراني به قدري است كه شما هويت چي ها نمي توانيد از اين مسائل خانوادگي خوراكي براي اختلاف ترك و فارس، ايراني و توراني براي داستانهاي تفرقه انگيز قرن بيست و يكمي تان پيدا كنيد و از اين نمد هم براي شما كلاهي در نمي آيد. مردم ايران در قالب اقوام ايراني اين حرف ها را از حلقوم دشمنان مي دانند، دشمنان ايران به خاطر اتحاد تمام اقوام ايراني در هزاره هاي گذشته رشك مي بردند و در برهه اي از تاريخ خواستند اين اتحاد را بشكنند اما اقوام ايراني ميدانند كه حناي دشمنان رنگي ندارد و در آخر اين بخش صحبت از كسي است كه هويت چي ها پدر تركان مي نامندش. بخوانيد نظر ايشان را درباره فردوسي: «روزي كمال آتاتورك به محمدعلي فروغي «ذكاء الملك» گفته بود كه: شما ايراني ها قدر مليت خود را نمي شناسيد و معني آن را نمي فهميد و نمي دانيد كه ريشه داشتن و حق آب و گل داشتن در قسمتي از زمين ها چه نعمت عظيمي است و مليت وقتي مصداق پيدا مي كند كه آن ملت را بزرگان ادب حكمت و سياست سابقه ممتد باشد. شما عظمت شاهنامه را در نمي يابيد كه اين كتاب سند مالكيت، مليت و رقه هويت شماست من ناگزيرم براي ملت ترك چنين سوابقي دست و پا كنم»[۲۶]. آتاتورك بيشتر از همه مي فهميد ملتي كه از هزاره ها قبل به نام اوغوزان، خوارزم شاهيان، عثماني ها از آسياي ميانه تا قلب اروپا با تشكيل دولت با ملت ها و اقوام گوناگون در كشورهاي مختلف و در گذر زمان و در نهايت مسكن گزيدن در كشوري به نام روم شرقي و بيزانس با اقوامي با سابقه هزاران سال سكونت قبل از آنها، و هويت سازي و مليت سازي جديدي به نام ملت ترك خيلي كار مشكلي است و بايد براي آن ملت سوابق و هويت جديدي دست و پا كند.

 

 

 

 

جعل و تحريف و نقل وارونه از زبان شخصيت ها و كتابها

هويت چي ديگري با چنان نفرتي از ايران و فرهنگ ايراني ياد مي كند و حتي اكراه دارد نام ايران را به زبان بياورد و به جاي ايران از كلمات «مشرق زمين» «شرق نزديك» و «شرق ميانه» نام مي برد. وقتي از شاعران و چهره هاي آذربايجان نام مي برد عارش مي آيد آنها را ايراني بنامد و آثار آنها را اقتباسي از آثار تركان و از فرهنگ باستاني تركان آذربايجان مي داند[۲۷]. شهر همدان را شهر باستاني آذربايجان مي نامد و قم را در عراق عرب (ايران شناسي ص ۷۹) حتي نمونه هايي از آثار مكتوب و شفاهي و فرهنگ باستاني تركان سرزمين اورال آلتائيك ارائه نمي دهند. خاقاني را آشنا به فلسفه يونان باستان و مشرق زمين و فرهنگ باستاني تركان خبر مي دهد جز فرهنگ و فلسفه ايراني؟ (ايران شناسي ص ۸۱) و آدم متحير و انگشت به دهان مي ماند اگر خاقاني هيچ گونه آشنايي با فرهنگ ايران نداشته اين همه آثار ايراني را چگونه خلق كرده است.

خون خوري تركانه كاين از دوستي است         خون مخور، تركي مكن، تازان مشو

چون غلام توست خاقاني، تو نيز                   جز غلام خسرو ايران مشو[۲۸]

اين آقا همه چيز را و همه كس را با عينك تعصب قومي و نژادي تركي مي نگرد و كلماتي همچون توران، ايران، عراق، بغداد و ارمن را لغت تركي مي داند (ايران شناسي، ص ۳۹۹) كه فارس ها از ترك ها دزديدند. «خسرو شيرين نخستين رمان منظوم در تاريخ ادبيات فارسي تركان آذربايجان كه از تركي مادي سود فراوان برده است». (ايران شناسي ص ۱۴۳) زبان مادها زبان تركي نبود زبان مادها يكي از زبانهاي ايراني بود، ماركوارت، ايران شناس آلماني معتقد بود كه زبان آذري بازمانده زبان مادهاست و دياكونوف نويسنده كتاب تاريخ ماد اين مسئله را در كتابش تاييد مي كند.

«نظامي با توجه به آثار فرهنگ تركي، فرهاد ترك را با غرور شكست ناپذير تركانه اش در كوه بيستون كنده شده است» (ايران شناسي ص ۱۵۷-۱۴۳) بفرماييد اين هم كوه بيستون مدرك خلل ناپذير ترك بودن فرهاد؟ «نظامي براي سرودن اين اثر (خسرو شيرين) از منظومه تركي قوتادقوبيليغ تقليد كرده است و نظامي پژوهان تركي ستيز بر آن واقف نيستند» (ايران شناسي ص ۸۳۹ زيرنويس). كتاب قوتادقوبيليغ توسط يوسف بلاساغوني در سال ۱۰۶۹ ميلادي در آسياي ميانه نوشته شد. اين كتاب در وزن شاهنامه و در قالب مثنوي و تعداد بيت اش ۶۶۴۵ است كه به سبك سياست نامه براي حاكمان قراخانيان در آسياي ميانه نوشته شده است. خسرو شيرين يك رمان عشقي است. كوچكترين اثري از قوتادقوبيليغ در آن ديده نمي شود.

«نظامي براي سرودن منظومه ليلي و مجنون از منظومه تغزلي بسيار زيباي «بامسي بئيرك» از زبان تركي تقليد كرده است» (ايران شناسي ص ۴۱۵ زيرنويس).

منظومه اي تغزلي به نام بامسي بئرك در ادبيات تركي وجود ندارد. اگر منظور اين هويت چي داستان بامسي بئيرك صاحب اسب خاكستري باشد اين داستان يكي از داستانهاي كتاب دَدَه قورقود است اگر  منظور از اين، داستان دَدَه قورقود باشد اين داستان تغزلي نيست. نظامي بايد خيلي بي سوژگي كشيده باشد كه داستان بامسي بئيرك كه پسر يكي از خان‌هاي چادرنشين واهه هاي اورال آلتائيك سيبري را سوژه ي داستاني خود كند و از حكيم نظامي بعيد است كه داستان به اين نازلي را سوژه ي كتاب ليلي مجنون كند لازم به توضيح است كه كتاب دَدَه قورقود دويست سال بعد از نظامي به صورت مكتوب درآمده است و در هيچ كتابي و تذكره نامه اي هم به دَدَه قورقود اشاره اي نشده است.

در اينجا بهتر است از وارونه نويسي و نقل وارونه نمونه هايي آورده شود:

«در ولايت تركان گنجه و سوي هاي آن دسته اي از اخيه الفتيان در هر شهري و آبادي و قريه اي وجود دارد. اگر روزي غريبه اي به اين شهر وارد شود اين تركان او را در خانقاه خود منزل مي دهند مسافر تا هنگامي كه بخواهد آنجا را تَرك كند مهمان آنان تلقي مي شود و من در تمام دنيا نيكوتر از تركان نديدم». (ايران شناسي ص ۶-۳۶۵) . اين نقل وارونه به طور خلاصه از صفحات ۲۸۲-۲۸۱ از سفرنامه ابن بطوطه نقل مي كند. اما بايد خاطر نشان كنم كه ابن بطوطه اصلا به گنجه و سوي هاي اطراف آن نرفته بود و ايشان در موقع گشت در شهرهاي قونيه و آنتاليا در روم شرقي صحبتي از فتيان به ميان مي آورد و صحبتي از تركان در ميان نيست و در آخر اين آقا كلمه (نيكوتر از آنان را) به نيكوتر از تركان تبديل مي كند و در آخر ابن بطوطه اضافه مي كند  گرچه اهالي شيراز و اصفهان هم به روش جوان مردان از ايشان پذيرايي كردند كه آقاي هويت چي شيرازي ها و اصفهاني ها را زير سبيلي رد مي كند[۲۹]. در گذشته هاي دور اخي گري، فتيان و جوانمردي نه فقط در بين تركان بلكه در سراسر دنياي اسلام يك نهاد مردمي بود كه بيشتر در بين پيشه وران و صنعت كاران شهري بوده است. «بعضي از محققان از قبيل گول پينارلي و تحسين يازيچي معتقدند كه فتوت و جوانمردي و اخي گري از ايران به آناطولي انتقال يافته است»[۳۰].

بعضي از هويت چي ها مي گويند كه ايراني ها با همكاري صهيونيست ها به نابودي اسلام و تركان كمر بسته اند و در اين راه از هيچ جعل و تحريفي و دروغي و نقلي حتي از كتاب تورات هم ابا ندارند. «طبق تعاليم يهود: «چنين گويد يَهوَه آن پسرم كه نخست تولد يافت اسرائيل است» و دنيا را ميان اسرائيل و فرزندان «كوروش» نجات دهنده ي اسرائيليان تقسيم كرده اند»[۳۱].

وقتي خواننده اين متن را مي خواند كنجكاو مي شود كه چرا بايد يهوه دنيا را بين اسرائيل و ايراني ها تقسيم كند؟ مگر ايراني ها مثل عرب ها پسرعموي اسرائيليان هستند كه بايد از اسرائيليان ارث ببرند؟ وقتي خواننده به آيه هاي گفته شده به تورات مراجعه مي كند متوجه مي شود كه اين آيه ۱۸۰ درجه قلب ماهيت شده است. در اين آيه نه از كوروش خبري است و نه از ايراني ها و نه از تقسيم كردن ارث و ميراث.

آيه هاي اصلي۴-۲۲ را از تورات بخوانيد: «به فرعون بگو خداوند چنين مي گويد: اسرائل پسرم را رها كن تا مرا عبادت نمايد و اگر از رها كردنش ابا نمايي همانا پسر تو يعني نخست زاده ي تو را مي كشم»[۳۲].

منظور اين آقايان از نقل وارونه از كتاب تورات درباره ايراني ها چيست؟ آيا ايراني را با صهيونيسم يكي دانستن نهايت نفرت از ايراني ها نيست؟ آيا خرج كردن از اسلام و مسلماني براي آرمانهاي قومي و نژادي كار درستي است؟

هويت چي ها و رديه نويسان سفارشي تاريخ ايران

در اين وانفساهاي دعواي زبان مادري و دعواي ترك فارس و هويت طلبي و فعاليت هاي به ظاهر مدني يك عده اي از هويت طلبان، كسي پيدا شد كه به سفارش عرب ها و صهيونيست ها رديه اي براي فرهنگ و تاريخ ايران بنويسد، و اين آقاي رديه نويس گويا عضوي از اعضاي حزب تراز نوين طبقه كارگر كه به سفارش طاواريش ها با بانياني همچون شازده اسكندر و ميرزا و بچه هاي نوري و فرمان فرماها تاسيس شده بود و باز گويا به گفته ي يكي از روساي حزب، اين آقا شبيخوني به صندوق حزب زده بود. صندوقي كه توسط توده نفتي هاي انگليس و روسي شارژ مي شد البته به گواهي اسناد خانه ي سدان.  اين آقاي رديه نويس بعد از فروپاشي شوروي و ويران شدن كاخ آرزوهاي هفتاد ساله اش چون محملي براي مبارزه در راه طبقه كارگر نداشت از طرف اعراب و صهيونيست ها با وعده هاي طلايي و با قلم صهيونيستي خط بطلاني بر هر چه تاريخ و فرهنگ ايران و ايراني كشيد و درباره خرد جمعي عرب ها از ابوسفيان و امويان و عباسيان گرفته تا سلفي ها و وهابي هاي فعلي قلم فرسايي كرد و از اينكه يهوديان از سه هزار سال پيش يك نفر اسلاوي به نام كوروش را از ديار تركان خزر بعدي به خاورميانه مي آورد و تمام رتق و فتق امور خاورميانه (از قبيل اختراع مذهب، اختراع فرهنگ و جنگ و ساير امور را) به دست با كفايت يهوديان مي دهد و مردم خاورميانه هم، چون درد نان و زندگي نداشتند براي يهودي ها و كوروش اسلاوي كف زدند و هورا كشيدند.

وقتي هويت طلبان كه دشمن هر چه فرهنگ و تاريخ ايران و ايراني هستند متوجه اين آقاي رديه نويس شدند، براي مصاحبه با ايشان با هم ديگر سبقت مي گرفتند تا بلكه بتوانند دروغ هايي هرچه بيشتر از زبان اين اين رديه نويس بيرون بكشند و با نفي هر چه بيشتر تاريخ و فرهنگ ايران با دروغ و جعلياتشان فخر بر هر چه عالم و آدم بفروشند. يكي از هويت چي ها كه ساكن خارج از كشور است و يكي از وسائل ارتباط جمعي هويت چي ها اداره مي كند در پيامي به اين رديه نويس مي گويد «آقاي پورپيرار كتابتان را خواندم دست مريزاد كه بيست و پنج قرن سكوت را شكستيد»[۳۳]. بعد از چندي با گفتگو و مصاحبه نتوانستند تاييدي از اين رديه نويس براي تركان و فرهنگشان بگيرند و اين آقا بر نفي هر چه قوم و قوم گرايي و فرهنگ تركي توام با نفي تاريخ و فرهنگ ايران صحه گذاشت.

«انديشه هاي تاريخي آقاي پور پيرار آن چنان كه برخي مي گويند كاملا مقبول نيست و لغزش هاي فاحشي در تحليل و استدلال هاي وي وجود دارد. پور پيرار تحليلي كه بر سطر سيزدهم منشور كوروش داشته با استناد به مطالب نتيجه گيري كرده است كه گوتي هاي هزاره سوم پيش از ميلاد آذربايجان همان گت هاي ژوستي تبار اوايل سده هاي مياني شمال درياي سياه و سواحل آدرياتيك هستند و اين مقايسه ي ولنگارانه را بدون تامل و تفكر لازم درباره آن نبايد قبول كرد و فرضيه ي نه چندان درست به قول خود درباره اسلاو بودن كوروش»[۳۴]. ملاحظه فرموديد هنوز رديه نويسان بر سر مسائل اسكان گروه ها قومي كه يكي معتقد است كه در آذربايجان بودند و آن ديگري معتقد است كه در كناره هاي درياي سياه زندگي مي كرده اند به توافق نرسيدند. و بخوانيد درباره يك گروه قومي به نام اشكناز و اشكوزي يهودي كه با ادعاي رديه نويسان و هويت چي ها، صهيونيست ها چه خوابي براي قره باغ كوهستاني ديده اند.

«ذكر نام اشكناز كه صورت تحريف شده ي ايشكوزي آشوري در تورات است در كنار نام هاي ارارات و اوراروماننا اين انديشه را كه مملكت اشكناز بسيار دورتر از ممالك مذكور يا به عبارت ديگر دور از آذربايجان و آشور بوده است و اغلب به اتفاق پژوهشگران تاريخ باستان مشرق ميانه محل مملكت اشكناز تورات ايش كوزي آشوري را در اراضي شمال آذربايجان در جوار ماننا مي دانند بالاخص مابين رود ارس تا رود كر كه مبتني بر يك گزارش مسلم تاريخي است»[۳۵]. ببينيد مورخان هويت چي و رديه نويسان چه آدرس درست و سر راست براي تصاحب قسمتي از خاك آذربايجان توسط صهيونيست ها مي دهند: «طبق شواهد و اعتراف سران صهيونيستي مسئله ي ارامنه هنوز از ديد يهوديان خاتمه نيافته است نشريه سوبسونيك در سال ۱۹۸۵ (شش سال مانده به فروپاشي) از قول مناهيم بگين نخست وزير سابق رژيم صهيونيستي ادعا كرد كه قره باغ كوهستاني وطن پدران يهودي است و امروز هم دو تن از نظريه پردازان يهودي اين ادعا را تكرار مي كند. يكي از آنها آيرنبار تاريخ شناس صهيونيست و ديگري وايزمن رئيس جمهور موقت رژيم صهيونيستي است»[۳۶].  داستان سه دزد را به خاطر مي آوريد؟ دو نفر دزد براي تصاحب چيزي كه دزديده بودند به سر و كله ي هم مي زدند و دزد سومي سر مي رسد آن چيز را مي ربايد. با اين ادعاي صهيونيست ها كه قره باغ كوهستاني وطن صهيونيست هاست و نفوذي كه يهودي ها در تمام شئون جمهوري آذربايجان دارند آيا داستان دزد سوم (يهودي ها) تكرار نخواهد شد؟

حالا برگرديم بر سر افاضات رديه نويس حرفه اي، ايشان در هر سطري و صفحه اي از كتاب اش اين همه كاغذ به دستور سفارش دهندگان سياه كرده است نوحه سرايي مي كند و افسوس مي خورد كه: «چرا زبان عربي زبان ملي و ديني در ميان ايرانيان و تركان نيست؟ و اين هم از توطئه ي يهوديان است»[۳۷]. راقم اين سطور در اين باره حرفي ندارد كه حمل بر ناسيوناليستي ايرانيم كنند، همين قدر مي گوييم اين رديه نويس علت اينكه چرا ايراني ها و تركان مسلمان شدند اما عرب نشده اند مي توانند به كتاب هاي ۱ـ تاريخ اسلام جرج زيدان ۲ـ مقدمه ابن خلدون ۳ـ كتاب پرتو اسلام نوشته ي استاد دانشگاه الازهر مصر احمد امين مراجعه فرمايند. رديه نويس محترم در نوشته هايش از خرد جمعي عرب حرف مي زند آنهم از خرد ابوسفياني و اموي ياني و سقوط امويان را با ندبه و زراي به ايرانيان بويژه به خراسانيان با همكاري يهوديان نسبت مي دهد و بن بستي كه بعد از خلفاي راشدين براي حكومت اسلامي آمده بود مي نويسسد: «عاقبت خرد عرب براي گريز از بن بست رياست، سرانجام اشرافيت قديم و جديد عرب به نتيجه ي تازه اي رسيد و خاندان ابوسفيان كه پيش از اسلام كليد گشايش مشكلات قبايل عرب بود راهي گشود، خلافت موروثي»[۳۸]. بايد به اين آقاي رديه نويس يادآوري كرد كه: «خرد عرب» مدت هزار و چهارصد سال كجا بوده است؟ چرا در اين مدت «خرد عرب» به وضع نه فقط مسلمانان، به عرب ها هم رسيدگي نكرده، در زمان امويان و عباسيان، اسلام و مسلماني به دست نااهلان افتاد و عرب ها هم فعال مايشاء و بعد ششصد سال ديگر تا جنگ جهاني اول عرب ها در زير قيموميت امپراطور عثماني بودند تا سيد نالورنس خان از راه رسيد يك آزادي نيم بندي ظاهري به عرب ها به ارمغان آورد و بعد از تكه تكه شدن خاورميانه به دست استعمار اروپايي هر تكه اش را استعمارگران اروپايي صاحب شدند. بايد يادآوري كرد كه قبل از تشكيل كشوري به نام اسرائيل، عرب هاي با خرد، بيشتر از نصف سرزمين هاي فلسطيني ها را به يهودي ها فروخته بودند و همان عرب هاي با خِرد با پول آن زمين ها در اروپا و آمريكا به عيش و عشرت مشغول بودند و از نظر ديگري مي شود گفت كه سرزمين هاي فلسطيني كه امروز سرزمين اشغالي ناميده مي شود هديه اي بود از طرف عرب هاي با خِرد به جناب آقاي هرتصل و سيد نالورنس خان به سبب آزادي نيم بندي كه از زير قيموميت تركان عثماني رهانيده بودند و اينقدر هم يهوديان و اعراب را دشمن هم ديگر نپنداريد. اگر هم در بين يهوديان و اعراب دشمني باشد و اين دشمن خانوادگي چهار هزار سال پيش است از اسحاق، اسرائيل، اسماعيل و ابراهيم است. شما دشمني اعراب و يهوديان را جدي نگيريد اينها پسرعموي همديگر هستند و اين جنگ گريزي هاي به ظاهر بين اعراب و يهودي هم جنگ زرگري است. به طوري كه تا كنون هيچ اقدام جدي از طرف« خِرد اعراب؟؟» نسبت به يهوديان در خاورميانه به وقوع نپيوسته است. آنها رفيق گرمابه و گلستان همديگرند.

خانه هاي پوشالي يا قدرت پوشالي

اين آقاي رديه نويس با كتابهاي آن چناني چه قدرت سوپرمني به قدرت پوشالي يهودي ها در تاريخ بخشيده است؟ اگر يهوديان ميليونها دلار خرج مي كردند نمي توانستند به اندازه ي كتابهاي اين آقاي رديه نويس تبليغات به نفع يهودي در جهان راه بيندازند. يهودي ها با آن قدرت پوشالي شان كوروش را چهار هزار كيلومتر از آن طرف  خاورميانه از سرزمين تركان خزر (كه هزار و دويست سال بعد از كوروش بايد يهودي بشوند) به ايران مي آورد و كشورهاي بابل، ايران، آشور را به ويرانه تبديل مي كند و مردم خاورميانه را به اسارت در مي آورد و با دست يهوديان مورخاني مانند هرودت، گزنفون و . . . خلق مي كند كه تاريخ براي ايران بسازند و بعد از اسلام هم حربه ي يهوديان از طريق فرهنگ بود باز اين حربه هم در دست ايراني بود و سرانجام يهوديان به دست ايراني ها، شرق اسلام را از غرب اسلامي جدا كردند و سلسله هايي همچون صفاريان، سامانيان، غزنويان و سلجوقيان كه كپي كامل دربارهاي ساساني بود و در آخر گروه شعوبيه را علم مي كنند و توطئه هاي جهاني سقوط امويان را در تاريخ با همكاري ايراني ها تدارك مي بينند و اين همه كار را به فهم و شعور يهودي ها نسبت مي دهد و تمام مردم خاورميانه را به مزدوري يهود در مي آورد[۳۹]. حتما خواننده ي اين كتاب ها، از خودش مي پرسد، اين گروه كوچك يهودي كه در سه هزار سال گذشته در دنيا آواره و سرگردان بوده و در تمام كشورها پراكنده بود و اقليت به حساب مي آمد از چه قدرتي برخوردار بودند كه شخصي به نام كوروش را از سرزمين خزران روس به خاورميانه مي آورند و كارهاي بزرگ را به عهده كوروش مي گذارند و اين سوال براي خواننده بي جواب مي ماند كه: اگر يهوديان داراي چنين قدرتي بودند چرا اين همه كار را خودشان انجام ندادند و يا اين يهوديان چه قدرتي داشتند كه بدون اجازه آنها در خاورميانه و در نهايت در دنيا آجر روي آجر بند نمي شد و يا برگي بدون اجازه يهودي ها از شاخه اي نمي افتاد، چرا اين رديه نويس محترم، يهودي ها را اينقدر باد مي كند و به سوپرمن  تبديل مي كند. ضعف، سستي، بي حالي و عدم موفقيت در همه ي شئون اجتماعي مسلمانان و اعراب را به قدرت پوشالي و خارق العاده يهوديان نسبت مي دهد و يا فكر مي كند اگر يهودي ها نبودند عرب ها دنيا را گلستان كرده بودند؟ توهم توطئه براي عرب از طرف يهوديان فرار كردن از زير بار مسئوليت نيست؟

رديه نويس عزيز، طبري، يعقوبي، واقدي، ابن نديم، ابن مقفع، و ابن قتيبه را تاريخ سازان دروغي براي ايران و توطئه جهاني فرو ريزي براي امويان مي داند در آخر از اين مورخين مي پرسد كه : «شما چگونه توانستيد تاريخ پانصد ساله ي قبل خودتان را به درستي بنويسيد؟»[۴۰] و به درستي بايد از اين به اصطلاح مورخ پرسيد شما چگونه توانستيد دو هزار و پانصد سال پيش از خودتان را راي قطعي بدون پژوهش صادر مي فرماييد؟

 

آقاي پور پيرار گلايه اي توام با گريه و زاري سر ميدهد كه چرا كتابهايش در ايران طرفداراني پيدا نكرده است. بايد به اين رديه نويس عزيز ياد آور شد كه يكي از طرفداران شما آقاي يوسف بني طُرف تجزيه طلب كه عضو شوراي تجزيه طلب عرب الاهواز مي باشد و دومي تجزيه طلبان آذربايجان هستند كه كتاب هاي شما را به زبان تركي و عربي با هزينه صهيونيست ها و سلفي ها و وهابي ها در جمهوري باكو با چاپ لوكس به زيور طبع آراستند و گريه و گلايه شما هم از اين بابت موردي ندارد.

اين نوشته نمونه اي بود از دورغ ها و جعليات و تحريفات از تاريخ و فرهنگ ايران و آذربايجان كه توسط بعضي از هويت طلب ها  و رديه نويس هاي حرفه اي كه واقعا قلب آدم از تحريف ها و دروغ هاي ايشان به درد مي آيد.

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت             شير خدا و رستم دستانم آرزوست

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] . پروفسور نيكالا ياكولويج مار زبان شناس واضع تئوري زبان آفريني در حكومت ديكتاتوري شوروي كه تمام شئون اجتماعي فرهنگي و زباني را به تسلط و بينش ماركسيستي تعميم داده بود.

[۲] . كتاب آتا يوردي كتاب تاريخي در دبيرستانهاي آذربايجان شوروي، ۲۰۰۸، چاپ ماكو

[۳] . تاريخ طبري، جلد هفتم، ص ۳۵۳، در وقايع سال ۲۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاينده

[۴] . شهرياران گمنام، احمد كسروي، ص ۱۵۳

[۵] . مجله يادگار، سال سوم، شماره ۹-۷، سال ۱۳۲۸

[۶] . احسن التفاسيم به نقل از زبان دري آذربايجان، غلامرضا مرزن آبادي، كتاب چهره آذر آبادگان،  ص ۲۳۹، سال ۱۳۵۳

[۷] . عناصر فرهنگ و ادب ايراني در شعر عثماني،  دكتر شادي ايدين، امير كبير تهران، سال ۱۳۵۸

[۸] . در ابن باره مراجعه كنيد به شرح حال رشديه و ايرانشهر، اطلاعات فرهنگي، شماره     از اين قلم

[۹] . سيري در كوچه هاي خاطرات، حميد ملازاده، ص ۱۸، انتشارات ارك تبريز، سال ۱۳۵۸

[۱۰] . حسين محمدزاده صديق (دوزگون)، در تمام كتاب و مقالاتش

[۱۱] . حسين محمدزاده صديق (دوزگون)، در تمام كتاب و مقالاتش

[۱۲] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۲، ص ۳۶

[۱۳] . جامع التواريخ، افسانه ي اوغوز رشيد الدين فضل، به تصحيح محمد روشن، صص ۲۳-۲۲، مركز ميراث مكتوب

[۱۴] . حسن ارك، روزنامه شمس تبريز، شماره ۹۱، صص ۱۶-۱۵

[۱۵] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۲، صص ۱۶-۱۵

[۱۶] . رضا براهني، هفته نامه خبري دانشجويان دانشگاه تهران، صص ۳۲-۲۹

[۱۷] . رضا براهني، مجله ي يولداش ارگان فرقه ي آزادي خواهان آذربايجان، شماره ۱۱، ص ۴۲، سال ۱۳۵۸

[۱۸] . رضا براهني، مجله ي يولداش ارگان فرقه ي آزادي خواهان آذربايجان، شماره ۱۱، ص ۴۲، سال ۱۳۵۸

[۱۹] . ياشار لقائيان، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۶، ص ۱۹

[۲۰] . حسين فيض اله وحيد، ارمغان آدربايجان، شماره ۶۰، ص ۴۴، سال ۱۳۸۳

[۲۱] . حجت الاسلام خسرو شاهي، مجله نسيم بيداري، شماره ۲۱، صص ۲۶-۲۵

[۲۲] . زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، دكتر محمدامين رياحي، ص ۳۹

[۲۳] . زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، دكتر محمدامين رياحي، ص ۵۴

[۲۴] . حسين فيض اله وحيد، روزنامه شمس تبريز ، شماره ۸۶، صص ۱۷-۴

[۲۵] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۹۱، صص ۱۶-۱۵

[۲۶] . كارنامه رضاشاه، اقبال يغمايي به نقل از نادر انتخابي ناسيوناليسم و تجدد ايران و تركيه، مجله نگاه نو، شماره ۹۴، ص ۲۶

[۲۷] . مقالات ايران شناسي، جلد اول، اثر محمدحسين صديق (دوزگون)، نشر تازه ها، ص ۸۱، سال ۸۷، تهران

[۲۸] . ديوان خاقاني شيرواني به تصحيح استاد بديع الزمان فروزانفر، ص ۴۲۶

[۲۹] . سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلي موحد، صص ۲۸۱-۲۸۲، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، سال ۱۳۳۷

[۳۰] . نهضت آرماني هم پيوند، رحيم رئيسي نيا، ص ۸۴، انتشارات مبنا، ۱۳۸۳،  تهران

[۳۱] . يادمانهاي تركي باستان، حسين محمدزاده صديق، ص ۲۰

[۳۲] . تورات سفر خروج آيه ي ۲۲-۴، كتاب مقدس عهد قديم و جديد، ص ۶۷، انتشارات ايلام، چاپ سوم، ۲۰۰۲

[۳۳] . ضياء الدين صدر الاشرافي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۱۱۶، ص ۱۰

[۳۴] . عادل ارشادي فر، روزنامه نويد آذربايجان، شماره ۳۰۷، ص ۷

[۳۵] . عادل ارشادي فر، روزنامه نويد آذربايجان، شماره ۳۰۷، ص ۷

[۳۶] . پان تركيسم و صهيونيسم، عليرضا سلطان شاهي، انتشارات تهران ايران، ص ۹۸، سال ۱۳۸۸

[۳۷] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، پلي بر گذشته، بخش سوم بررسي اسناد، ص ۲۶۰

[۳۸] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، كتاب دوم، ص ۱۵۷

[۳۹] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، پلي بر گذشته، بخش دوم، صص ۲۳۷/۲۹۶/۱۸۹/۱۸۵

[۴۰] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، كتاب دوم، قسمت اول، صص ۲۳۷/۲۶۲/۲۶۵

[۱] . پروفسور نيكالا ياكولويج مار زبان شناس واضع تئوري زبان آفريني در حكومت ديكتاتوري شوروي كه تمام شئون اجتماعي فرهنگي و زباني را به تسلط و بينش ماركسيستي تعميم داده بود.

[۱] . كتاب آتا يوردي كتاب تاريخي در دبيرستانهاي آذربايجان شوروي، ۲۰۰۸، چاپ ماكو

[۱] . تاريخ طبري، جلد هفتم، ص ۳۵۳، در وقايع سال ۲۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاينده

[۱] . شهرياران گمنام، احمد كسروي، ص ۱۵۳

[۱] . مجله يادگار، سال سوم، شماره ۹-۷، سال ۱۳۲۸

[۱] . احسن التفاسيم به نقل از زبان دري آذربايجان، غلامرضا مرزن آبادي، كتاب چهره آذر آبادگان،  ص ۲۳۹، سال ۱۳۵۳

[۱] . عناصر فرهنگ و ادب ايراني در شعر عثماني،  دكتر شادي ايدين، امير كبير تهران، سال ۱۳۵۸

[۱] . در ابن باره مراجعه كنيد به شرح حال رشديه و ايرانشهر، اطلاعات فرهنگي، شماره     از اين قلم

[۱] . سيري در كوچه هاي خاطرات، حميد ملازاده، ص ۱۸، انتشارات ارك تبريز، سال ۱۳۵۸

[۱] . حسين محمدزاده صديق (دوزگون)، در تمام كتاب و مقالاتش

[۱] . حسين محمدزاده صديق (دوزگون)، در تمام كتاب و مقالاتش

[۱] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۲، ص ۳۶

[۱] . جامع التواريخ، افسانه ي اوغوز رشيد الدين فضل، به تصحيح محمد روشن، صص ۲۳-۲۲، مركز ميراث مكتوب

[۱] . حسن ارك، روزنامه شمس تبريز، شماره ۹۱، صص ۱۶-۱۵

[۱] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۲، صص ۱۶-۱۵

[۱] . رضا براهني، هفته نامه خبري دانشجويان دانشگاه تهران، صص ۳۲-۲۹

[۱] . رضا براهني، مجله ي يولداش ارگان فرقه ي آزادي خواهان آذربايجان، شماره ۱۱، ص ۴۲، سال ۱۳۵۸

[۱] . رضا براهني، مجله ي يولداش ارگان فرقه ي آزادي خواهان آذربايجان، شماره ۱۱، ص ۴۲، سال ۱۳۵۸

[۱] . ياشار لقائيان، روزنامه شمس تبريز، شماره ۸۶، ص ۱۹

[۱] . حسين فيض اله وحيد، ارمغان آدربايجان، شماره ۶۰، ص ۴۴، سال ۱۳۸۳

[۱] . حجت الاسلام خسرو شاهي، مجله نسيم بيداري، شماره ۲۱، صص ۲۶-۲۵

[۱] . زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، دكتر محمدامين رياحي، ص ۳۹

[۱] . زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني، دكتر محمدامين رياحي، ص ۵۴

[۱] . حسين فيض اله وحيد، روزنامه شمس تبريز ، شماره ۸۶، صص ۱۷-۴

[۱] . محمدرضا لوايي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۹۱، صص ۱۶-۱۵

[۱] . كارنامه رضاشاه، اقبال يغمايي به نقل از نادر انتخابي ناسيوناليسم و تجدد ايران و تركيه، مجله نگاه نو، شماره ۹۴، ص ۲۶

[۱] . مقالات ايران شناسي، جلد اول، اثر محمدحسين صديق (دوزگون)، نشر تازه ها، ص ۸۱، سال ۸۷، تهران

[۱] . ديوان خاقاني شيرواني به تصحيح استاد بديع الزمان فروزانفر، ص ۴۲۶

[۱] . سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلي موحد، صص ۲۸۱-۲۸۲، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، سال ۱۳۳۷

[۱] . نهضت آرماني هم پيوند، رحيم رئيسي نيا، ص ۸۴، انتشارات مبنا، ۱۳۸۳،  تهران

[۱] . يادمانهاي تركي باستان، حسين محمدزاده صديق، ص ۲۰

[۱] . تورات سفر خروج آيه ي ۲۲-۴، كتاب مقدس عهد قديم و جديد، ص ۶۷، انتشارات ايلام، چاپ سوم، ۲۰۰۲

[۱] . ضياء الدين صدر الاشرافي، روزنامه شمس تبريز، شماره ۱۱۶، ص ۱۰

[۱] . عادل ارشادي فر، روزنامه نويد آذربايجان، شماره ۳۰۷، ص ۷

[۱] . عادل ارشادي فر، روزنامه نويد آذربايجان، شماره ۳۰۷، ص ۷

[۱] . پان تركيسم و صهيونيسم، عليرضا سلطان شاهي، انتشارات تهران ايران، ص ۹۸، سال ۱۳۸۸

[۱] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، پلي بر گذشته، بخش سوم بررسي اسناد، ص ۲۶۰

[۱] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، كتاب دوم، ص ۱۵۷

[۱] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، پلي بر گذشته، بخش دوم، صص ۲۳۷/۲۹۶/۱۸۹/۱۸۵

[۱] . ناصر پورپيرار، تاملي در بنيان تاريخ ايران، كتاب دوم، قسمت اول، صص ۲۳۷/۲۶۲/۲۶۵

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 45

دیدگاه (2)

  • مهراد

    شما از نظرات ناصر پورپیرار بزرگ ماخذ میارید اما باز اشتباهات همان تاریخنگاران دروغین رو تکرار میکنین نظریاتی که بدست این سلطان بنامنازع تاریخ نویسی حقیقی در هم شکسته شد….قلم رو ببوسین بزارین کنار برین خرما یا ادامس بفروشین…

    پاسخ دادن
  • محمدی

    عرض سلام و ادب جناب آقای آذری
    ترجمه شما از کتاب مسلمان شدگان سالونیک رو در وبگاه دیدم. باعث خرسندی و سپاسگزاری بسیار است.
    بنده از طلبه های علاقمند و محقق در رشته تاریخ ادیان به ویژه یهودیت هستم.
    ساکن و اهل قمم.
    نام کتاب رو در سایت کتابخانه ملی وارد کردم تا اظلاعات کامل نشر رو به دست بیارم. اما ثبت نشده بود.
    سایر مقالاتتون رو نیز مطالعه کردم. دیدگاه هامون به هم نزدیکه.
    ایمیلتون رو در وبگاه پیدا نکردم.
    تقاضا دارم ب ایمیل بنده، اطلاعات کامل نشر کتاب فوق رو بفرستید.
    بفرمایید از کجا می تونم کتاب رو تهیه کنم.
    با اینکه از تازه های نشر در این موضوع، به روز اطلاع دارم اما ترجمه ی شما رو در کتابفروشی ها تاکنون ندیدم. البته اطلاع من محدود به قم، تهران و مشهده. آیا کتاب در شهر دیگری توزیع شده و به قم و تهران ندادن؟
    تشکر

    پاسخ دادن

ارسال یک دیدگاه