سيمرغ غزل – ارج نامه‌ي استاد علي نظمي تبريزي Reviewed by Momizat on . خطه‌ي آذربايجان در طول تاريخ، ادبا، شاعران و عارفاني را در دامان خود پرورش داده كه هر يكي از آنها ستاره‌ي پر فروغي در آسمان فرهنگ و ادب ايران هستند. در زمان معا خطه‌ي آذربايجان در طول تاريخ، ادبا، شاعران و عارفاني را در دامان خود پرورش داده كه هر يكي از آنها ستاره‌ي پر فروغي در آسمان فرهنگ و ادب ايران هستند. در زمان معا Rating: 0

سيمرغ غزل – ارج نامه‌ي استاد علي نظمي تبريزي

خطه‌ي آذربايجان در طول تاريخ، ادبا، شاعران و عارفاني را در دامان خود پرورش داده كه هر يكي از آنها ستاره‌ي پر فروغي در آسمان فرهنگ و ادب ايران هستند. در زمان معاصر هم آذربايجان از وجود چهره‌هاي فرهنگي بي‌نصيب نمانده و شعر و ادب ايران مديون و مرهون خدمات ارزشمند آنهاست.

بدنبال بزرگ داشت استاد علي نظمي تبريزي در آبان ماه ۱۳۹۲ در فرهنگ سراي بهمن تبريز، فرهيختگان زبان و ادب پارسي و ارادتمندان و دوستان استاد نظمي ارج نامه‌ي بنام سيمرغ غزل در جهت پاسداشت يك عمر خدمت به فرهنگ و ادب اين مرز بوم تدارك ديدند. ارادت‌مندان و دوستان استاد نظمي در اين ارج نامه تمام گفتني‌ها را گفتند و صفحه‌اي سفيد براي اظهارنظر حقير باقي نمانده است. بنده در شب‌هاي شعر «بزم سخن» از درياي بيكران ادب فارسي از محضر ايشان خوشه‌ها چيدم و براي اداي دين هر چند كوچك هم كه شده نظر كوتاهي به زندگي و آثار ايشان مي‌اندازيم.

استاد نظمي در دوره‌ي جواني براي كار و امرار معاش در سال ۱۳۲۶ عازم تهران شد و از آنجائيكه به شعر و شاعري علاقه داشت به انجمن‌هاي ادبي آن سال‌ها راه يافت. يكي از اين انجمن‌هاي ادبي كه توسط استاد محمدعلي ناصح اداره مي‌شد و روزهاي چهارشنبه با بزرگاني هم چون ملك الشعراي بهار، محمدامين طوسي، خليل خطيب رهبر، مشفق كاشاني، جواد آذر، و بالاخره با هم شهري‌اش شهريار آشنا شد و فُوت فن و رموز شاعري را از اين بزرگان ياد گرفت. بعدها به جلسات ياران سه‌شنبه‌ي راه يافت و در آنجا هم با بزرگاني هم چون اميري فيروز كوهي، رهي معيري، مهدي اخوان ثالث آشنا شد. نظمي جوان توانست با اسلوب و ساختارها آرايه‌هاي شعري آشنا شد. وي شرح آشنائي‌اش را با ملك الشعراي بهار در انجمن ادبي تهران اين طوري بقلم آورده است. «من مرحوم بهار را خيلي دوست داشتم بيست پنج ساله بودم كه آن عزيز بر اثر بيماري سل مرغ روح‌اش از غبار تن پروبال بيفشاند. روزهاي بهار بود در سال ۱۳۳۰ قبرستان ظهيرالدوله رجال مملكتي و درباري و شعرا و ادبا جمع گشته بودند اما كسي نبود براي انتقال جنازه به داخل قبردستي دراز شود. شايد بخاطر لباس‌هاي فاخري كه پوشيده بودند و شايد هم چون من باور نداشتند كه فصل بهار باشد و «بهار» از دنيا رفته باشد و من كه جوان‌تر بودم و شاگرد آن استاد بزرگ و لباس ساده‌اي هم پوشيده بودم از پائين جنازه گرفته و داخل قبرش گذاشتم افسوس كه ديگر باغ ادب مانده بي بهار …»

و بعدها تاريخ فوت بهار را اين گونه سروده است.

در ماتم يگانه شعر و ادب «بهار»   هر دم زمين غمين و زمان گشت سوگوار
همپايه‌ي بهار نزايد زمادري   و رقرنها زمانه نشيند به انتظار
نشر ادب به دولت او بود بر كمال   نظم سخن به همت او بود استوار
سال وفات او چه طلب كردم از خرد   فرياد زد كه: (باغ ادب مانده بي‌بهار)
                                    ۱۳۳۰ شمسي

 

استاد نظمي در شعر و غزل از سعدي پيروي مي‌كند و بخاطر همين است كه در انجمن ادبي «بزم سخن» كه خود استاد پايه‌گذاري كرده است با حضور جمعي از شعر و ادبا و هنر دوستان فقط گلستان و بوستان و غزليات سعدي خوانده مي‌شود، استاد نظمي آخرين و تنها شاعر غزل سرا و سعدي شناس نه در آذربايجان، بلكه در ايران است كه تبحر خاصي در تفسير و شرح آثار سعدي دارد. همان طور كه يادآوري گرديد استاد نظمي و پيرو و مريد سعدي است و در غزل از ايشان پيروي مي‌كند و بارها به اين موضوع اشاره كرده است.

دنباله روي سعدي شيرازي‌ام اما   هيهات كه من نيز سخندان شده باشم
و يا    
«نظمي» حديث من همه جا نقل مجلس است   تا پيروي زسعدي شيرين سخن كنم
و يا    
«نظمي» الحق غزل خواجه نه كار من توست   پخته نتوان شدن از زمزمه خامي چند

از آنجائيكه مراد شهريار خواجه حافظ بود و تخلص خود را هم از ديوان حافظ گرفته است، نظمي نيز طبح شعرش را مديون شيخ اجل مي‌داند چنانكه خود گويد:

«شهريار» و من شوريده شبي قرعه زديم   خواجه افتاد به او، سعدي شيراز بمن

براي آشنائي بيشتر خوانندگان سعي مي‌شود هر چند كوتاه و مختصر به آثار و تاليفات استاد اشاره‌اي بشود.

۱- مهمترين اثر استاد نظمي تبريزي اثر ماندگارش «دويست سخنور» است كه قبل از همه‌ي تاليفات‌اش به زيور طبع آراسته شده است. تذكره: الشعراي دويست سخنور حاوي شرح حال و زندگي دويست تن از شعرا و سخنوران كه براي اولين بار در سال ۱۳۵۵ با مقدمه‌ي دكتر ناصر بقائي استاد دانشگاه آذر آبادگان و چاپ دوم با مقدمه پروفسور غلامحسين بيگدلي در سال ۱۳۶۶ در موسسه انتشارات علمي تهران و ازآن به بعد بارها در تهران و تبريز تجديد چاپ شده است. پروفسور غلامحسين بيگدلي در مقدمه چاپ دوم كتاب با شمردن مزاياي اين تذكره نامه‌ مي‌نويسد «مولف هنرمند، ابتكاري به كار برده كه تاكنون هيچ كدام از ماده تاريخ نويسان سلف او بكار نبردند.» تذكره دويست سخنور بهترين منبع و ماخذ در رديف تذكره نامه‌هاي معروف و معتبر قرار گرفته است. دويست سخنور حاوي ماده تاريخ دويست نفر از شاعران معروف ايراني از رودكي تارهي معيري كه مي‌تواند يك ماخذ مهمي در ماده تاريخ نويسي باشد. ماده تاريخ نويسي در حوزه شعر ايران سابقه‌ي ديرينه دارد. در بين شاعران دوره معاصر اديب الممالك فراهاني و جلال همائي در سرايش ماده تاريخ يد طولاني داشتند. روي جلد تذكره دويست سخنور اين رباعي استاد چاپ شده است.

تاريخ كسان زطبع من بايد جست   بس‌گفت در اين دست‌و‌بسي خواهد گفت
تاريخ وفات ديگران من گفتم   تاريخ مرا تا چه كسي خواهد گفت؟

استاد شفيعي كدكني پس از خواندن اين رباعي متاثر گشته و رباعي زير را در جواب استاد و نظمي سروده‌اند.

تاريخ تو را به زندگاني گويم   و زدولت و بخت آسماني گويم
نام تو به شعر فارسي خورده گره   زان روي، زعمر جاوداني گويم

 

شادروان محمد امين اديب طوسي شاعر و استاد برجسته‌ي دانشگاه تبريز كه حق استادي بر گردن نظمي تبريزي دارد درباره‌ي اهميت و ارزش دويست سخنور مي‌گويد:

«نظمي» اي شاعر، اي اديب هنرور   خواندم من آن كتاب نغز، سراسر
فضل كمال تو بيش از اين بود، آري   من زهزاران يكي نگفته‌ام ايدر
تحفه‌ي «طوسي» است اگر‌از او به پذيري   گرچه سخن مختصر سرود و محقّر

۲- هفت شهر نظمي: اين كتاب بعدها به انضمام جلد اول ديوان با پيشگفتاري شادروان عبدالعلي كارنگ در سال ۱۳۵۲ در چاپخانه شفق تبريز چاپ شد.

۳- تدوين و تصحيح ديوان سليمان اميني سرابي: اين كتاب شامل چهار هزار بيست شامل غزليات و اشعار متفرقه در سال ۱۳۵۶ به چاپ رسيده است. سليمان اميني يكي از تواناترين گويندگان آذربايجان بود كه ديوان‌هايش بنام «اشك خون» و «گل‌هاي خودرو» با مقدمه استاد شهريار در سال ۱۳۵۴ به طبع رسيده است.

۴- ديوان اشعار جلد اول- جلد اول ديوان استاد نظمي بارها در تهران و تبريز به چاپ رسيده، چاپ سوم جلد اول ديوان استاد نظمي در انتشارات سروش با مقدمه‌ي زنده ياد دكتر محمود پديده شاعر و محقق و استاد دانشگاه چاپ شده است استاد پديده در مقدمه ديوان درباره‌ي دوست‌اش مي‌نگارد.  «به جرعت مي‌توان گفت كه نظمي از معدود كساني است كه در پختگي، تعبير و ظرافت فكر و انسجام كلام به حريم گويندگان بزرگ راه يافته است

گرچه جز نظمي فصيحانند در هر سو ولي

از كلام‌اش شيوه‌ي معجز نگاري تازه شد»

۵- گلشن معاني (شرح بعضي از ابيات مشكله‌ي فارسي) اين كتاب حاوي دويست پنجاه بيت مبهم و درست معنا نشده از بزرگان ادب پارسي نظير خاقاني، فردوسي، سعدي، حافظ، نظامي، ناصر خسرو، صائب تبريزي و … كه استاد توانسته از اين اشعار رمزگشائي كند.

۶- جلد دوم ديوان اشعار: جلد دوم ديوان اشعار استاد نظمي تبريزي حاوي ۱۹۰ غزل و ۱۴۳ رباعي و ۲۱ قطعه متفرقه به پيش گفتاري دكتر مير نعمت‌اله موسوي و با گفتاري چند از بزرگان فرهنگ و ادب و با تقريضي به قلم پروفسور سيدحسن امين، با نگاه سبك شناسي در تيرماه سال ۱۳۸۹ در تبريز به زيور طبع آراسته شده است.

۷- منتخبات و گزيده‌ها: از سال ۱۳۷۰ به اين طرف گزيده‌ي ديوان‌ها به عنوان‌هاي «فروغ عمر» و «نيايش و ستايش» در شعر نظمي تبريزي به كوشش محمدتقي سبكدل در تبريز به چاپ رسيده است.

اگر صفحات محدود كتاب تهران اجازه دهد براي آشنا شدن خوانندگان به سبك شعري و شيوائي غزل استاد نظمي تبريزي دو قطعه از غزليات‌اش تقديم خوانندگان مي‌شود.

بوي گل گرفت

پيش خود كردم خيالش، خانه بوي گل گرفت   گفتم از وصف رخش، افسانه بوي گل گرفت
امشب از سرو گل اندام، از كف ما بيدلان   جرعه‌اي زد، ساغر و پيمانه بوي گل گرفت
اي صبا زلف كدامين غنچه لب بوسيده‌اي؟   كز نسيم‌ات خانه و كاشانه بوي گل گرفت
تا به لعلش بوسه زد پيمانه، نشئت خيز گشت   چون به زلفش آشنا شد شانه، بوي گل گرفت
صبحدم «نظمي» زحسن روي آن گل پيرهن   شمّه‌اي گفتم، فضاي خانه بوي گل گرفت

اسرار مگوئيد

يار آمده در خانه، ز اغيار مگوئيد   گل جلوه‌گري مي‌كند، از خار مگوئيد
در باز پسين لحظه شنيديد كه حلاّج   اين جمله به لب داشت كه: اسرار مگوئيد
از زهد ريائي چه بگوئيم؟ كه زاهد   بر لب نهد انگشت كه زينهار مگوئيد
بازار هنر سخت كساد است در اين شهر   حُسن و هنرم پيش خريدار مگوئيد
تاري زسر زلف تو در دست صبا بود   مي‌گفت كه : از نافه‌ي تاتار مگوئيد
گر راز ميان من و او را ننهفتيد   باري به سر كوچه و بازار مگوئيد
  «نظمي» هوس كعبه و بتخانه ندارد  
  باوي سخن از سُبحه و زنّار مگوئيد  

 

وقتي صحبت از ميهن و وطن‌پرستي در ميان باشد آذربايجاني‌ها سر از پا نمي‌شناسند. از آتورپات «كه آذربايجان از او نام يافت» گرفته تا ستارخان و از نظامي: «همه عالم تن است ايران دل» گرفته تا شهريار «به خون داني چه بندم نقش؟ ايران» و حالا نظمي تبريزي در وطن‌پرستي هيچ كم كسري از سلف بر حق گذشتگانش ندارد.. در اين زمانه‌ي سفله‌پرور هر كسي كه از ميهن پرستي صحبت مي‌كند با چشم غره‌اي روبرو مي‌شود و يا به باستان گرائي و شونيسم و را سيسيسم متهم‌اش مي‌كنند. در زماني كه چراغ ايران كوچه پس كوچه‌هاي ظلمت كده‌ي اجانب و بيگانگان را روشن مي‌كنند شنيدن ابياتي در وصف وطن از استاد نظمي غنيمتي است.

اگرچه آتش غم سوخت جان ايراني   مجال شكوه ندارد زبان ايراني!
كجا ز آفت گرگان توانم ايمن شد؟   كه پاس گله ندارد شبان ايراني
به خون و خاك كشيدند نوجوانان را   چنانكه بود بعيد از گمان ايراني
زبس كه ناله‌ي‌مردوزن از زمين برخاست   فلك به نوحه نشست از فغان ايراني

استاد نظمي از آن گونه شاعراني است كه هويت خود را از سرزمين‌اش و از مردم‌اش گرفته است و در جواب آنهائيكه مي‌گفتند چرا شما در فرنگ رحل اقامت نمي‌افكنيد اين قطعه شعر را براي آنها سروده است.

ايران من اي ديار هوشنگ   اي مهد كمال و فرّو فرهنگ
آني تو كه عزّت تو داده است   بر چهره‌ي روزگار، رنگ
نسوان تو مظهر وقارند   مردان تو شير آهنين چنگ
بد خواه ترا هميشه بوده است   ميدان فراخ آرزو تنگ
گامي زتو هر كه دور باشد   دورم من از او، هزار فرسنگ
هر كس كه نگشت دوستدارت   از دوستي‌اش بود مرا ننگ
دامان تو هست تا به چنگم   بردا من كس نمي‌زنم چنگ
هر نغمه كه مي‌زنند اغيار   در گوش من است خارج آهنگ
«نظمي» مشتي زخاك پاكت   نفروخت به گوهري گران سنگ
ايراني‌ام و فداي ايران   با من سخني نگو ز افرنگ

 

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 48

ارسال یک دیدگاه