نقدي بر كتاب‌ فرضيه‌ زبان آذري و كسروي Reviewed by Momizat on . اخيراً دو جلد كتاب! «فرضيه‌هاي زبان آذري و كسروي» و «لغات لهجة تبريز» از طرف آقاي صديق وارد بازار كتاب شده است. مطالب اين دو كتاب غالباً تكراري از نوشته‌هاي آقا اخيراً دو جلد كتاب! «فرضيه‌هاي زبان آذري و كسروي» و «لغات لهجة تبريز» از طرف آقاي صديق وارد بازار كتاب شده است. مطالب اين دو كتاب غالباً تكراري از نوشته‌هاي آقا Rating: 0

نقدي بر كتاب‌ فرضيه‌ زبان آذري و كسروي

اخيراً دو جلد كتاب! «فرضيه‌هاي زبان آذري و كسروي» و «لغات لهجة تبريز» از طرف آقاي صديق وارد بازار كتاب شده است. مطالب اين دو كتاب غالباً تكراري از نوشته‌هاي آقاي صديق در گذشته است، و همان تهمت‌ها، افتراها و توهين‌ها به دانشمندان و فرهيختگان ايراني است.

 

شاكله و لب‌المطالب گفته‌ها و نوشته‌هاي آقاي صديق؛ تركي‌ستيزي و تركي‌زدايي ايراني‌ها، از كوروش گرفته تا فارس‌هاي شونيسم فعلي آن هم با كمك‌هاي مادي و معنوي صهيونيست جهاني است.

به‌رغم ايشان اكثر دانشمندان ايراني با كمك كسروي و با علم كردن زبان آذري، زبان مادري عده‌اي را در ايران محو و نابود ساخته‌اند. اين توهم توطئه جهاني آقاي صديق ريشه در تعقيب كور قوم‌گرايي و نژادگرايي تركي ايشان دارد كه در طول مقاله به آن اشاره خواهد شد.

اگر خواننده كمترين آشنايي با نوشته‌هاي آقاي صديق در طول سال‌هاي گذشته داشته باشد، زيگزاگ‌ها و اعوجاج‌هايي در نظرات و عقيده ايدئولوژيكي نام برده مشاهده خواهند كرد، كه به گفتة مولانا «هر لحظه به رنگي بت عيار درآيد». در اين مقاله اين رنگ‌ها و لون‌ها اشاره خواهد شد.

 

  • اظهار ارادت نسبت به پیشه وری:

در سال هاي اول انقلاب كه صديق يكي از بنيان‌گذاران تشكيلاتي به نام فرقه آزادي‌خواهان آذربايجان بود و به تأسي از فرقه دمكرات آذربايجان سال‌هاي ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ منويات آن فرقه را با همكاري رفقا در فرقه آزادي‌خواهان اجرا مي‌كردند خودش را يكي از فدائيان پيشه‌وري مي‌دانست. در مجله يولداش آمده است:

«پيشه‌وري قهرمان خلق ما؛ سلام قهرمان، اي كونول مولكومون شاهي، پاشايانين شاني شوكتي جاهي، قيزيل ايز سالان ئولمز نابغه، داهي».

ترجمه: پيشه‌وري قهرمان خلق ما، سلام اي قهرمان، اي شاه ملك جانم، عزت و احترام پاشايان، اي آثار طلايي به جا مانده از گذشته‌ها هيچ موقع نخواهي مرد». (مجله يولداش، شماره ۲۵، ۶/۱/۱۳۸۵ حسين دوزگون)

آقاي صديق شب و روز در كتاب‌ها و مقاله‌هايش به اوغوزخان و دَدَه قورقود و سرزمين اورال آلتائيك و به گرگ آن هم از نوع خاكستري‌اش و به سلاطيني مثل محمود غزنوي كه با طلاهاي غارتي از هند، شب‌هاي باشكوه خسروپرويز را با شاعران ايراني بازسازي مي‌كرد و انگشت در هر سوراخي به دنبال شيعي و قرمطي مي‌گشت، و افتخار مي‌كند، و افتخارشان هم از دريا به درياست.

آيا من ايراني حق ندارم به زرتشت، كورش، انوشيروان و شاه عباس و شاه اسماعيل و به كشورم افتخار كنم؟ در آن صورت من مي‌شوم شونيسم و پان‌ايرانيسم و راسيسم!؟

 

آقاي صديق در اكثر نوشته‌هاي خود، دَدَه قورقود را با فارابي و ابن‌سينا و علامه حلي و ملاصدرا مقايسه كرده است. من نمي‌دانم چه مشابهتي بين يك نوازنده دوره‌گرد اوغوزان در سرزمين اورال آلتاليك سيبري با علامه حلي و ملاصدرا مي‌توان پيدا كرد!!

 

آقاي صديق در پي جعل، تحريف و نسبت دادن مطالب دروغ به فرهنگ و تاريخ و ادب آذربايجان و تهمت زدن و فحش دادن به دانشمندان و ادبا و استادان ايراني است. انگار تعريف كردن از فرهنگ و ادب تركان مستلزم اين است كه فرهنگ ايران را تحقير و صهيونيست ساخته بدانيم و تمام دانشمندان ايراني را به صهيونيست‌ها نسبت دهيم.

نوشتن رساله زبان آذري با زبان باستاني آذربايجان توسط كسروي در سال ۱۳۰۴ و به دنبال آن تأييد بيشتر از ۵۰ نفر از دانشمندان و زبان‌شناسان و استادان داخل و خارج ايران را، آقاي صديق بزرگ‌ترين خيانت كسروي و نوچه‌هاي كسروي قلمداد مي‌كند و اين كار را تجاوز به ناموس و فرهنگ تركان مي‌داند.

و به خيال آقاي صديق زبان آذري در طول تاريخ زبان ساختگي است و مورخين و زبان‌شناسان در طول تاريخ از زبان آذري كه در كتاب‌هايشان آورده‌اند توطئه صهيونيستي و ترك‌ستيزي جهاني امثال فردوسي، كورش، محمدعلي فروغي، كسروي، عنايت‌اله رضا و بقية دانشمندان است. اين آقاي صديق تا حالا متوجه نشده است که نوشتن و تحقيق در زبان باستان آذربايجان چه ربطي به تجاوز به ناموس و فرهنگ تركان دارد. زبان آذري زبان تركي نيست و زبان تركي هم زبان آذري نيست. زبان آذري و زبان تركي دو مقوله جدا از هم هستند.

زبان تركي از ريشه‌ زبان‌هاي اورال التائيك است اما زبان آذري جزء زبان‌هاي ايراني است و هيچ ربطي به همديگر ندارند. استالين تخم لقي به نام زبان مادري در دهان عده‌اي شكست!

اگر حالا هم به علت تغيير خط در اران و استحاله فرهنگي در اران، حتي يك استاد دانشگاه اران هم نمي‌تواند يك بيت شعر از نظامي بخواند و شب و روز از آذربايجاني و ترك بودن نظامي دم مي‌زنند و همين آقا، شعر دروغ به نظامي نسبت مي‌دهد كه در توبره هيچ عطاري نمي‌شود پيدا كرد:

«پـدر بر پـدر مر مرا ترك بود                                                        به فرزانگي هر يكي گرگ بود»

(ايران‌شناسي، ص ۲۵۶، حسين صديق، چاپ تازه‌ها)

معني فرزانه را هم فهميديم!!

اگر رفقا در سال‌هاي قبل به فرهنگ و زبان تركي توهين مي‌كردند، آقايان مثل كاغذ زر مي‌بريدند اما اگر امثال كسروي درباره زبان آذري تحقيق كند خيانت به زبان تركي تلقي مي‌شود. «هش دَخلي وار؟!؟!»

اصطلاح زبان مادري وسيله‌اي براي تجزيه آذربايجان در سال‌هاي ۲۵/۱۳۲۴ كاربرد عجيبي داشت كه فرقه‌چي‌ها استفاده شاياني از آن مي‌كردند: «ما زبان مادري خود را با شير مادر در هواي سرزمين خود به جان و دل جذب كرديم» (روزنامه آذربايجان، شماره يك سرمقاله: پيشه‌وري سال ۱۳۲۴).

 

 

  •  ترجمه کتاب از روسی که سراسر توهین به ترکان است توسط صدیق: 

 

حالا بخوانيد توهين‌هايي كه بعد از جريان فرقه‌چي‌ها در تاريخ و فرهنگ آذربايجان توسط استالين به تركان شده است:

«در سده‌هاي ٩ الي ١٢ ميلادي طايفه‌هايي از ترك‌زبانان به آذربايجان حمله‌ور شدند و بدين‌گونه افزايش عناصر زبان تركي در زبان و مردم آذربايجان قوت گرفت. در سده ١١ باز هم حملات تركان به آذربايجان زياد شد. تركان به اران و آذربايجان زياد شد. تركان به اران و آذربايجان چون مور و ملخ در دشت‌ها پراكنده شدند. سلجوقيان (تركان) هر كجاي آذربايجان مي‌آمدند غارت و ويراني به بار مي‌آوردند و آذربايجان را منبع ثروت و مكنت مي‌نگريستند. آق‌قويونلوها و قره‌قويونلوها از اسباط تركان آسياي ميانه بودند كه در سده ١٣ به ايران سرازير شدند و بعدها در ولايت آذربايجان اسكان يافتند و در سده ١٣ در آسياي صغير، دولت تركان عثماني را تشكيل داده‌اند و در اين زمان، زبان همگاني آذري بود و در تشكيل مردم نقش اساسي داشت». (پيدايي انسان يا رسائي فئوداليسم در آذربايجان، ترجمه و اقتباس: حسين صديق، ۱۳۵۳، انتشارات گوتنبرگ تهران).

اين نقل قول از تاريخ اران است كه توسط مورخين جاعل نوشته شده است كه هيچ وقت مورد اعتراض امثال آقاي صديق قرار نگرفته بلكه توسط ايشان در سال ۵۴ ترجمه و به خورد امثال من داده است. اگر چنين توهيني توسط يك ايراني به تركان در ايران مي‌شد؛ داد و فرياد امثال آقاي صديق به آسمان بلند مي‌شد. توهين اگر از طرف رفقا به تركان باشد مسئله‌اي نيست و انشاءالله كه گربه است ، اما اگر از طرف كسروي تحقيق و بررسي باشد، ذنب لايغفر و حالا آقاي صديق با برداشتي آزاد از گفته‌هاي پيشه‌وري اعلان جنگ آن هم مقدس به مخالفين زبان مادري! مي‌دهد:

«زبان تركي ناموس ملي آذربايجان كه با شير اندرون شده با جان بدر رود و دفاع از ناموس يك موهبت الهي است كه نصيب هر خوش خدمتي نمي‌شود. جوانان آذربايجان آماده هستند بساط هرگونه عوام‌فريبي و ترك‌ستيزي كه براساس آموزه‌هاي صهيونيستي شكل گرفته … و به خاطر دفاع از كيان سرزمين و زادگاه و خاستگاه بومي خويش و مقابله با دشمنان ايل و تبارم كه جزئي از اسلام است و اين غزاي من با اينان و اجتناب‌ناپذير، قيل قال آيين درويشي نبود …». (روزنامه نويد آذربايجان، شماره ۳۰۸، ص ۷، و كتاب ايران‌شناسي، ص ۲۶۲، ح صديق)

آن زمان كه استالين مدت هفتاد سال به جان و مال و ناموس و زبان خلق‌هاي شوروي تجاوز مي‌كرد، آقاي صديق حتي يك كلمه هم بر عليه متجاوزين به ناموس آذربايجان ننوشت چون آنها رفيق بودند و طرف‌دار زحمتكشان.

 

 

  • اعتراض به کشتار ارامنه توسط ترکان عثمانی از سوی صدیق:

اجازه بدهيد از اساعة ادب آقاي صديق به تركان هم مثال بياوريم كه حالت هر لحظه برنگي … آقاي صديق معلوم شود:

«پان‌تركيست‌ها در تركيه برادران ارمني ما را به حالت غيرانساني كشته‌اند. سرزمين تركيه مثل سرزمين ايران است. در آن سرزمين كُردها، ارمني‌ها و عرب‌ها زندگي مي‌كنند و مثل شونيست‌هاي فارس ساير خلق‌ها را مي‌كشند مرگ بر پان‌تركيست‌ها، مرگ بر شونيست فارس، مرگ بر… ، زنده باد زحمتكشان دنيا و… يك عده طرف‌داران زبان و نژاد‌پرستان ترك كه به زبان تركي از نظر نژادپرستي نگاه مي‌كنند، آنها اين سخن لنين را فراموش كرده‌اند كه گفت: زحمتكشان جهان متحد شويد». (حسين دورزگون، مجله يولداش، شماره ١٢، و شماره ١٣، ص ٧، ۱۳۵۸)

گناه كسروي از نظر آقاي صديق اين است كه با همكاري ۵۰ نفر از دانشمندان طي تحقيقاتي كه كرده‌اند زبان آذري را زبان گذشته مردم آذربايجان دانسته‌اند آقاي صديق اين مسئله را توهين به تركان تلقي مي‌كند. در اين باره گفتة يكي از ادباي معاصر را كه درباره زبان آذري تحقيقات گسترده‌اي انجام داده و رسالة كسروي را ستوده است مي‌آورديم كه علامه محمد قزويني به اين آساني‌ها كسي را فاضل نمي‌ناميد، ايشان بعد از انتشار رساله زبان آذري در سال ۱۳۰۵ چنين نوشته‌اند:

«اين رساله، صغيره الحجم، عظيمه ال فايده مؤلف فاضل اين سيداحمد كسروي تبريزي يك موضوع بديع و دلكش را انتخاب نموده و در اطراف آن تحقيقات فاضلانه خود را تمركز داده است، آن موضوع عبارت است از: حل اين دو مسئله: اول آن‌كه زبان آذري در كتب مؤلفين قدما چه زباني بوده است؟ ثانياً زبان تركي كه فعلاً زبان مردم آذربايجان است از چه وقت و در نتيجه چه علل و اسباب تاريخي در آن ناحيه ظهور گرديده است». (مجله ايران شهر، شماره دهم، سال چهارم، ۱۳۰۵، چاپ برلين)

 

 

  • نمونه ای از دهها جعل منبع:

الف)  آقاي صديق با هر جعل و تحريف و ترفندي شده مي‌خواهد ثابت كند در سال‌هاي هزاره دوم و سوم پيش از ميلاد، تركان در آذربايجان و به‌ويژه در تبريز ساكن بوده‌اند؛ «تبريز شهري است بر بلنداي تاريخ كه روزگاري تركان باستان هفت هزار سال پيش در آنجا ساكن بودند». (لغات لهجه تبريز، حسين صديق، ص ١٠، انتشارات ياران تبريز) و براي تحقير كردن فرهنگ ايراينی ها نقل قول‌هاي وارونه از كتاب‌ها و اشخاص معروفي مي‌آورد: «اما بايد گفت كه در مشرق زمين نخستين سنگ بناي تمدن را تركان نهادند و قدمت فرهنگ تركي در خاورزمين به هفت هزار سال پيش مي‌رسد بايد دانست كه ساكنان اصلي آسياي ميانه ترك بودند و طوايفي از اين تركان، تمدن‌هاي اوليه و نخستين زباني كه بشر بدان سخن گفت زبان تركي بود و بسياري از واژه‌هاي زبان‌هاي امروزي ريشه تركي داشته است». (يادمان‌هاي تركي باستان، ص ٢٧، و فرضيه زبان آذري، ص ١٧ و اكثر نوشته‌هاي آقاي حسين صديق)

وقتي به منبع و مأخذ اصلي كتاب «مباحثي از تاريخ حقوق» نوشته علي پاشا صالح از انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۴۸ مراجعه مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه نقل آقاي صديق با نوشته‌هاي آقاي صالح، زمين تا آسمان، فرق دارد. آقاي علي پاشا صالح، ادعاي مفسرين ترك را از رساله تاريخ كماليست Thesis Kemalist History كه در دهه‌هاي ٢٠ و ٣٠ در استانبول انتشار يافته بدون هيچ‌گونه اظهار نشر مثبت و منفي در كتابش آورده و آقاي صديق طوري اين نقل قول‌ها را در كتاب‌هايش تحريف كرده است كه انگار نظر قطعي آقاي علي پاشا صالح در كتابش، تاريخ و تمدن تركان در منطقه را ثابت مي‌كند!

البته گفتي‌ها درباره اين رساله و دهه‌هاي ٢٠ و ٤٠ قرن بيستم در تركيه آن زمان زياد است. آن موقع پان‌تركيست‌ها پافشاري عجيبي در جعل و تحريف تاريخ تركان داشته و سعي مي‌كردند اسكان تركان را در تركيه به‌ويژه در خاورميانه به هزاره‌هاي قبل از ميلاد برسانند و در تركيه با آن‌كه اقوام زيادي از يوناني‌ها، كُردها، ارمني و عرب و… زندگي مي‌كردند مي‌خواستند تركيه را فقط به سرزمين تركان بدل سازند كه در آن موقع مورد اعتراض قومیت های ترکیه قرار گرفت و به استادان دانشگاه استانبول كه دستور داده بودند در دانشگاه در درس تاريخ هر چه تمدن را در عالم است به ترك‌ها نسبت دهند به‌عنوان اعتراض از استادي در دانشگاه استعفا داد.

اما با توجه به گفته بالا باز آقاي صديق مصرّ است كه زباني به نام آذري در آذربايجان وجود نداشته است و با توجه به عقيده اكثر انديشمندان كه بر ارتباط زبان آذري با آذربايجان و ايران و پيوند تاريخي و ناگسستني آنها تأكيد دارند، وي برخلاف عقيده رفقاي قديمي، مي‌خواهند كلمات آذري، آذربايجان، آتش و آذرگشسب را تركي معني كنند و سعي مي‌كند با هر چه جعل و تحريف بزرگ، ارتباط تاريخي آذربايجان را با ايران قطع کند .

 

ب)  صدیق در صفحه ۱۰۲ فرضیه زبان آذری به نقل از هردوت می نویسد: «مادان از سران یا بای های شش قبیله و قوم معروف منطقه تشکیل ده بود که ائتلاف داشتند و زبان غالب میان این قبایل ترکی بود و باهای ترکی  اقوامی که ترکی نمی دانستند کتابت آموختند و آنها را وادار کردند که اوصاف ترکان را بر روی سنگ ها و به گویش های خود نقل کنند!!»

 

بدون اینکه بگوید این جملات هردوت در کجای کتابش و در کدام صفحه از ترجمه فارسی آن آمده است. ظاهرا نویسنده برای فریفتن خوانندگان عوامش و برای اینکه دل آن ها را خوش نگه دارد این جملاتی جعلی را که فقط می تواند از ذهن خودش متراوش شود آورده و به زبان هردودت بسته است و اصلا پیش خود فکر نکرده است که ممکن است برخی به سراغ کتاب هردوت بروند و دروغ بزرگش فاش شود.

 

هرودوت در بند ۱۰۱ ا از کتاب نخست خود، پیرامون مادها چنین مینویسد: «دیا اوکو تنها اقوام ماد را توانست گرد خود جمع آورد و بر آنها حکومت کند. این اقوام مشتمل بر چند گروه بودند بشرح زیر: بوسه Bouse، پارتاکنی  Paretacenie، استروشات Strouchate، آریزانت Arizante، بوده Boude و ما گس (مغ ها) Mages . چنین بود شرح گروه های ماد.»

این جملات واضح را صدیق این گونه تحریف و از خود اختراع کرده است: «مادان از سران یا بای های شش قبیله و قوم معروف منطقه تشکیل ده بود که ائتلاف داشتند و زبان غالب میان این قبایل ترکی بود و باهای ترکی  اقوامی که ترکی نمی دانستند کتابت آموختند و آنها را وادار کردند که اوصاف ترکان را بر روی سنگ ها و به گویش های خود نقل کنند!!» (رویه ۱۰۲)

همچنین صدیق اصالت و قدمت نام «ماد» را به چالش کشیده . آن را واژه ای تحریف شده از «بای» ترکی دانسته است و می گوید که بای به صورت های «مای»، «ماه»، ماذ و ماد تلفظ شده. (همان)

نخست آنکه نام ماد هم در کتیبه آشوری به صورت «آمادای» آمده (دیاکونوف،تاریخ ماد: ص ۱۴۴) و هم به صورت «مادای» در کتاب پیدایش تورات. افزون بر آن در سنگ نبشته های هخامنشی نیز این نام را به صورت «مادَ» نگاشته اند. Mede در نوشته های یونانی نیز روشن گر واژه ماد است و نه واژه من درآوردی بای. از دیگر سو هرودوت (کتاب ۷، بند ۶۲) پیرامون نام مادها و پیشینه آنها چنین نگاشته که آنها ابتدا خود را آریان Aryan میخوانده اند و سپس ها ماد نام گرفتند.

واژه یونانی شده آریان، همان ائیری نَ در فروردین یشت است که صورت کهن ایران است و نه ترکستان! تازه در دوره بیرونی و کتاب آثارالباقیه (رویه ۱۵۳) است که واژه مادی به ماه تحریف گشته!

این که وی تلاش می کند تا نام آذربایجان را ترکی جلوه دهد، نشان از کم آگاهی های آشکار تاریخی او دارد. نام آذربایجان در کتیبه کعبه زرتشت شاپور یکم، به صورت «آتورپاتیکان» آمده است(راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، سعید عریان و کتبیه های پهلوی، دفتر دوم، داریوش اکبر زاده). پات از ریشه اوستایی پئیتی و به معنای نگهبان است. کان یا گان پسوند مکان ساز می باشد، مانند پادگان. و آتور همانی است که شاپور در انتهای نبشته اش بیان داشته بری شادی روان اطافیان خود روشن داشته، یعنی آذر یا آتش. پس آتورپاتیکان، به روشنی یعنی، جایگاه نگهداری آتش که به وجود آتشکده معتبر و بزرگ آذرگشنسپ در این سرزمین داشته است. بدین گونه تلاش برای ترکی جلوه دادن نام آذربایجان، جز غرض ورزی و سخنان غیر علمی ، مفهوم دیگری ندارد.

ج)  تا حال كه ۸۵ سال از انتشار رساله زبان آذري مي‌گذرد با هيچ انتقادي از طرف علما و دانشمندان مواجه نشده است بلكه ده ها كتاب، جزوه و رساله در تأييد گفته‌هاي كسروي انتشار يافته است. ولي مطالب منتشر شده از طرف آقاي صديق با تعصبات تركي‌گرائي انجام گرفته و منكر زبان آذري بوده است و اين مسئله را فرضية صهيونيست‌ها در ايران دانسته و رساله كسروي را هم ساخته و پرداخته صهيونيست‌ها مي‌داند. وي از كتاب تورات چنين نقل مي‌كند:

«چنين گويد، يهوه، آن پسرم كه نخست تولد يافته، اسرائيل است و دنيا را ميان اسرائيل و كورش، نجات دهنده اسرائيليان تقسيم كرده‌اند». (يادمان‌هاي تركي باستان، ص ۲۰، ح ـ صديق)

من در كتاب تورات بخش سفر خروج را هر چقدر گشتم، نتوانستم تقسيم كردن دنيا را بين فرزندان كورش (ايراني‌ها) و فرزندان اسرائيل مطلبي پيدا كنم. نمي‌دانم، آقاي صديق اين تقسيم كردن دنيا را از كجا آورده و به تورات چسبانده!

جعل و تحريف از طرف آقاي صديق درباره آذربايجان و تركان به حدي است كه به اين آساني نمي‌شود آنها را رفع و رجوع نمود. زماني از اشياء باستاني به زبان تركي باستان يافته شده در ايران صحبت مي‌كند و زماني از آثار باستاني تركي مسجد كبود و زماني آرامگاه‌هاي تركي در جنوب درياچه اروميه (يادمان‌هاي تركي باستان، ح ـ صديق، صص ۲۱ و ۲۲). وقتي به منبع اين آثار باستاني (به گفته آقاي صديق) مراجعه مي‌‌شود متوجه مي‌شويم كه اين آثار باستاني يا به زبان ايلامي يا سومري و يا زبان‌هاي مادها و مانناها مي‌باشد كه آقاي صديق آن زبان‌ها را تركي جا مي‌زند . هيچ باستان‌شناسي جرأت نكرده تركان و… را به سومريان نسبت دهد و فقط آقاي صديق است كه ادعا دارد (ايراني‌ها) ايادي استعمار صهيونيسم، اين اشياء را در موزه‌ها مسكوت گذاشته‌اند.

 

 

 

  • تناقض گویی در خصوص نام آذربایجان: 

در کتاب پیدایی انسان و رسائی فودالیسم در آذربایجان می نویسد:

«در اواخر سده چهارم ميلادي آترپات سركرده ايراني آذربايجان، حاكم اين ولايت شد و از اين پس نام سرزمين مادها به آتروپاتن تبديل شد. واژه آتروپاتن يك كلمه كهن آذربايجاني است. اين كلمه را ايرانيان به شكل آذربادگان و ارمني‌ها به‌صورت آتروپاتگان و عرب‌ها آذربايقان تلفظ مي‌كنند كه به معني نگهبان آتش است كه از آئين باستان ما حكايت مي‌كند. از دوره باستان، آئين زرتشت در ميان مادها و آتروپاتن رايج بود. و در احكام اساسي آئين زرتشتي روياروي همديگر مي‌ايستادند و در جهان فرمان مي‌دادند». (از پيدايي انسان و رسائي فئوداليسم در آذربايجان، اقتباس و ترجمه: حسين دوزگون، ح ـ صديق، ص ۲۲/۱۸)

تناقض های عقيدتي و ايدئولوژيكي آقاي صديق را با نظرات فعلي او مقايسه كنيد!

 

  • جعل و تحريف و معاني لغات

هم‌چنان كه در بالا نيز آورده شد، آقاي صديق به تبعيت از رفقا كلمات آذربايجان و آذر و آتش را ناشي از آترپاتگان و آن ديگر نسبت از زرتشت بوده است، اين گفته‌هاي چهل سال پيش رفقا بود كه آقاي صديق هم به آن افتخار مي‌كرد و حالا چون كشتي‌بان را را سياستي ديگر آمده است طبق اين سياست بايد كلمات به تركي تبديل شود! چاره‌اي نيست كلمات آذر، آتش و آذربايجان را كه نمي‌توانند از تاريخ و ادبيات محو كنند بايد با جعل و تحريف استحاله تركي كرد.

تا چند سال پيش آقاي صديق و امثال ايشان اصلاً منكر زبان آذري و آذربايجان بودند و حالا ديدند كه نمي‌توانند زبان آذري و آذربايجان را انكار كنند، مي‌گويند: «اصلاح آذري را كسروي جعل نكرد آن را به نفع تركي‌ستيزان مصادره كرد». (فرضيه زبان آذري، ص ٤٤) پس چه بهتر آذري را با معني كردن‌هاي غلط واژه‌اي تركي جا زده، و كلمات را به تركي تبديل كنند. آقاي صديق با صغري كبري چيدن و شاهد آوردن از معني آتش ـ آذر از ادبيات فارسي و تركي و مورخين بدنامي همچون سيداف و دنباله‌رو آن زهتاب مي‌گويد: «بدين‌گونه ادعا مي‌كنيم آذري يك كله اصيل و ناب تركي است و كلمات آذر و آتش مأخوذ از كلمات تركي است كه آذ به تركي آذربايجان و ديوان آذر سلحشوران آذري گفته مي‌شود. (لهجه لغات تبريز، ص ١٢، فرضيه‌هاي زبان آذري، ص ٤٠، و يادمان‌هاي تركي باستان، ص ٢٨، كه در اكثر نوشته‌ها، كتاب‌هاي صديق تكرار شده است.)

اين افراد بايد كمي تأمل كرده و ببينيد كه تاكنون آذربايجاني‌ها را به نسل اوغوز و گرگ خاكستري نسبت مي‌دادند و حالا تبديل كرده‌اند به ديوان آذ در آذربايجان. نه اين‌كه آقاي صديق دكتر ديرين‌شناس و استاد زبان‌هاي ادبيات تركي و باستان‌شناس و مدرس گات‌ها و يشت‌ها (يادمان‌هاي تركي باستان، صص ١٢-١١) «در زماني كه هنوز ليسانس نگرفته بود در ٢٢ سالگي» از اين‌ آقاي ديرين‌شناس هيچ بعيد نيست فردا نسل آذربايجاني را به سرخ‌پوستان و به قبيله مالاياها برساند!!!

 

امثال محمد قزويني، عباس اقبال، محيط طباطبايي و دهها استاد و دانشمند درباره رساله «زبان آذري» كسروي مطالب، كتاب‌ها و رساله‌ها نوشته‌اند.‌ آيا كتاب نوشتن درباره زبان آذري توهين به تركان تلقي مي‌شود و بايد شنيع‌ترين فحش‌ها و توهين‌ها را نثار اين دانشمندان كرد؟

با معذرت و عذرخواهي تمام از خوانندگان اجازه مي‌خواهم قسمتي از توهين‌هايي كه آقاي صديق در كتاب‌ها و روزنامه‌ها (از بس كه اين توهين‌ها زياد است، ذكر منبع باعث اطاله كلام خواهد شد) آورده شود، خواننده قضاوت كند كه آيا اين كلمات از دهان به اصطلاح يك استاد دانشگاه خارج شده است؟ آيا تاكنون بوده‌ايد كه يك استاد آشكارا درباره همكاران و هم‌قطاران خودش چنين نسبت‌هايي روا دارد؟ «نوكر امپرياليزم، شونيزم فارس، سرسپرده بيگانه، جيره‌خوار، تئوريسين فارس خود فروخته، بي‌شخصيت، اوباش تركي‌ستيز بدنام، ترك‌ستيز رسوا، استاد لگدانداز، استاداني كه بر سر سفره مردار شاهنشاهي نشستند، بدانديشان آذربايجاني‌هاي خودفروخته، پتياره مغزان، كركس‌هاي مردار شاهنشاهي، اسلام‌ستيز، محققين جيره‌خوار و… ».

و خطاب اين توهين‌ها چه كسي كساني هستند؟

محمدعلي فروغي، دكتر محمدامين رياحي، عبدالعلي كارنگ، دكتر منوچهر مرتضوي، فضل‌اله رضا، دكتر اديب طوسي، محمد مقدم، رضازاده ملك، محمد قزويني، عباس اقبال، محيط طباطبايي (به‌عنوان نوچه‌هاي كسروي)، يحيي ذكا، سيدحسن تقي‌زاده، كاظم‌زاده ايران‌شهر، دكتر رضازاده شفق، مهندس ناصح ناطق، رعدي آذرخشي، استاد پورداود، دكتر حسينقلي كاتبي، محمدرضا شعار، دكتر محمود افشار، احسان يارشاطر و دكتر تقي اراني.

 

  • فحاشی به محمد علی فروغی:

براي نمونه توهين‌هايي كه از طرف صديق به دو نفر از اين اساتيد شده و علت آنها را در زير مي‌آوريم:

آقاي صديق درباره محمدعلي فروغي مي‌گويد: «فروغي يهودي ميهن‌فروش در سال ۱۳۱۳ فردوسي بازي را بنياد نهاد و انتساب مثنوي و معنوي يوسف و زليخان را به فردوسي انكار كرد». (يادمان‌هاي تركي باستان، ص ۱۴، ح ـ صديق، سال ۸۳، تهران) ملاحظه بفرماييد، چون محمدعلي فروغي جشن هزاره فردوسي را در سال ۱۳۱۳ بنياد نهاد و مثنوي يوسف و زليخا را كه يك ديوان جعلي است و تركان به فردوسي نسبت داده‌اند، به‌عنوان توبه‌نامه فردوسي از تاريخ ايران باستان در شاهنامه اين كتاب نه فقط مورد قبول محمدعلي فروغي نبود، بلكه تا حال هيچ شخصي شاهنامه‌شناسي آن كتاب را از فردوسي نمي‌داند و كلاً كتاب جعلي پنداشته شده است. حالا به خاطر اينها محمدعلي فروغي مي‌شود ترك‌ستيز، ميهن‌فروش و صهيونيست، ادعا كه خرج ندارد و بازخوانستي!!!

 

  •  درخواست اعدام عنایت الله رضا در اوایل انقلاب:

دومي آقاي عنایت ‌اله رضا است كه آقاي صديق درباره‌اش مي‌نويسد. قبل از اين‌كه گفته‌هاي آقاي صديق را نقل كنيم، راقم اين اسطور از بازماندگان آقاي فضل‌اله رضا عذر خواسته و به خاطر خدماتي كه درباره آذربايجان انجام داده به روح ايشان درود مي‌فرستد.

«دشمنان آذربايجان كي‌ها هستند. عنايت‌اله رضا، مرد هزار چهره، مي‌ خواره، لات، چاقوكش، بي‌شخصيت و چشمش به دنبال ناموس مردم، ارگان آزادي‌خواهان آذربايجان درخواست اعدام او را دارد». (حسين دوزگون، مجله يولداش، شماره ٥، ص ٢٤)

در فراز ديگر درباره عنايت‌اله رضا مي‌گويد:

«كارگزار ضدفرهنگي سلطنت پهلوي و نظريه‌پرداز انقلاب شاه و مردم كه در تاريخ آذربايجان [آران] از اختراعات اوست». (روزنامه نويد آذربايجان، شماره ٣٠٤، ص ٣، ح ـ صديق)

در قبال اين اتهامات چه مي‌شود گفت؟ آيا خواننده باور مي‌كند كه اين كلمات از دهان به اصطلاح يك استاد دانشگاه خارج شده است؟ آيا آقاي صديق نبايد بداند استعمال لفظ اران از اختراعات آقاي فضل‌اله رضا نيست و رفقاي ايشان در سال ۱۹۱۸ كلمه آذربايجان را كه اسم يكي از استان‌هاي ايران است دزديدند و به جاي اران استعمال كردند. اگر آقاي صديق حداقل پنج جلد كتاب از دواوين و تواريخ ايران خوانده بودند، متوجه مي‌شدند كه كلمه اران حداقل به‌طور متوسط ٣٠ بار در هر يك از كتاب‌هاي ويس و رامين و خمسه نظامي و ديوان قطران و خاقاني و تاريخ ايلخانان و راحته‌الصدور و تاريخ مغول آمده است.

 

  • ·         تناقض گویی صدیق در مورد بابک خرمدین؛ یک روز قهرمان یک روز ضد اسلامی:

آقاي صديق از قهرمانان محبوبش، بابك و مزدك به‌عنوان ترك قهرمان مبارز پرولتار يا برعليه شاهان نام مي‌برد كه با استعمارگران ساساني و مسلمانان و خليفه عرب‌ها جنگيده است و آقاي صديق در حق بابك گفته است:

«آذر اوغلو بابك!

دور اياقا، چيخ بير داغ اوسته

گور نه چكيليب دور داغلار داغ اوسته» (مجلس يولداش، شماره ١٧، ص ١، حسين دوزگون)

 

وقتي زما اقتضا كند، بابك و مزدك مي‌شوند ايراني. برعليه مسلمانان «تركي‌ستيزان همه معارف و تركي اسلامي را به حكومت‌هاي فاسد پيش از اسلام و يا جنبش‌هاي مجوسي و مزدكي و بابكي ضداسلامي حداقل ۱۷۰ قيام مجوسي و ارتدادي عليه اسلام در سرزمين ايران ثبت شده است». (ايران‌شناسي، ص ۲۴۶، نشر تازه‌ها، ح ـ صديق)

گفتني‌ها و نوشتني‌ها درباره نوشته‌هاي آقاي صديق در موضوع تحريفات و جعليات درباره فرهنگ و زبان آذربايجان آن قدر زياد است كه بايد كتاب‌ها نوشته شود. اما از آنجايي كه آقاي صديق به دنبال بهانه هستند كه ملي‌گراها و فرهيختگان آذربايجاني را محاكمه تاريخي كنند، يكي از اين ايران‌پرست‌ها را كه در طول تاريخ وزنه‌اي بوده است مي‌آوريم؛

آقاي صديق مي‌تواند براي ايشان محاكمه تاريخي (آن هم از نوع صحرايي) ترتيب دهند.

شاه اسماعيل صفوي بنيان‌گذار سلسله صفويان كه آقاي صديق ايشان را به نام خطايي مي‌شناسد و ديوان تركي هم بر ايشان جعل كرده‌اند، در موقع تاج‌گذاري در تبريز مي‌گويد:

«من از آسمان هبوط كردم من فرزند فريدونم، فرزند جمشيدم فرزند رستمم، من فرزند حيدرم». (كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره ۱۲۰/۱۱۹، ص ۲۲)

و به اين ترتيب خودش را با گذشته تاريخ ايران باستان پيوند مي‌زند.

آقاي صديق! آيا براي محاكمه تاريخي موضوعي جالبي نيست؟!!

و در آخر بايد از آقاي صديق سؤال كرد كه:

در زمان تحصيل ايشان در حوزه علميه تبريز، علمائي همچون «آقا ميرزا عمران، آقا ميرزاغلامحسين هريسي، وقايعي مشكوه تبريزي، مرحوم علي‌اكبر صبا و مرحوم امير شقاقي» مقالات ايران‌شناسي، ص ٥، ح ـ صديق، نشر تازه‌ها، سال ۱۳۷۸) در درس اخلاق به ايشان متذكر نشده‌اند كه يك مسلمان نبايد بي‌جهت به مسلمان ديگر تهمت و اتهام و افترا بزند؟!

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 48

ارسال یک دیدگاه