نقدی بر کتاب یادمان های ترکی باستان Reviewed by Momizat on .  در اين وانفساى سردرگمى  هويت سازى و ملت سازى كه بعد از متلاشى شدن اتحاد جماهير شوروى در بعضى از كشورهاى اقمارى آن به وقوع پيوست، جمهورى آذربايجان )اران( يك است  در اين وانفساى سردرگمى  هويت سازى و ملت سازى كه بعد از متلاشى شدن اتحاد جماهير شوروى در بعضى از كشورهاى اقمارى آن به وقوع پيوست، جمهورى آذربايجان )اران( يك است Rating: 0

نقدی بر کتاب یادمان های ترکی باستان

 در اين وانفساى سردرگمى  هويت سازى و ملت سازى كه بعد از متلاشى شدن اتحاد جماهير شوروى در بعضى از كشورهاى اقمارى آن به وقوع پيوست، جمهورى آذربايجان )اران( يك استثناء بود نسبت به جمهورى هاى ديگر آن كشور. مسئله تا آن جا بغرنج مى شود كه حداقل نزديك به ۱۵۰ سال اخير در تاريخ آذربايجان )اران( شايد بعد از قرارداد ننگين تركمن چاى به اين طرف، هويت و فرهنگ اران را به دست ديگران تعريف كرده و هويت سازى نموده اند.

 

روس ها قبل از انقلاب اكتبر علاقه ى زيادى به يكسان سازى قومى و فرهنگى نداشتند، به طورى كه تمام اقوام اران، مكتب ها و مدارس خود را به نسبت علاقه ملى ـ فرهنگى خود انتخاب كرده و مكاتب و مدارس روسى، ايرانى و  تركى در اران فعال بوده است. آن چه براى تزارها اهميت داشت تسلط اقتصادى و جغرافيايى در منطقه قفقاز بود تا هژمونى فرهنگی.

به طور يقين مى توان گفت اكثر مردم اران قبل از تسلط كمونيست ها با اين كه از ايران جدا افتاده بودند اما در فضاى فرهنگى ايران تنفس مى كردند و شواهد زيادى بر اين نظر مى توان ذكر كرد.

نخبگان و روشنفكران اران از قبيل عباسقلى باكى خانف مورخ، على اكبر صابر، جليل محمد قلى زاده، فتحعلى آخوندزاده، طالب اف تبريزى، زين العابدينمراغه اى و… با اين كه شهروندان آن زمان اران بودند، اما كاملا خود را ايرانى مى دانستند. فتحعلى آخوندزاده، كه عاشق ايران و فرهنگ ايران بود به هم وطنان خود چنين پيام مى دهد:

    «اگر چه على الظاهر تركم، اما نژادم از ايرانيان است. آرزوى من اين است كه ايرانيان بدانند كه ما ايرانى هستيم و وطن ما ايران است… ما را شايسته آن است كه اسناد شرافت به خاك مينو نشان خود بدهيم.« (۱)

عده اى از نخبگان اران بعد از شنيدن اولين جرقه هاى انقلاب مشروطيت در ايران، از آن جا كه خود را ايرانى مى دانستند براى كمك به انقلاب، به ايران آمدند. جليل محمد قلى زاده براى انتشار روزنامه ملا نصرالدين به تبريز آمد. وحيد خان عمو اوغلى با عده اى از ايرانيان قفقاز براى كمك به انقلاب به ايران آمده و محمد امين رسول زاده از بنيان گذاران حزب مساوات در تهران سردبير روزنامه ايران نو شد. (رسول زاده بعدها از جعل كنندگان نام اران بر آذربايجان در سال ۱۹۱۸ بود كه در آن زمان مورد اعتراض بيشتر روشنفكران گرديد).

بعد از تسلط كمونيست ها، تقدير اين بود كه براى اران يك هويت ديگرى ساز كنند. در سال ۱۹۱۸ كه حكومت نيم بند جمهورى در اين منطقه با حمايت ترك هاى عثمانى تشكيل شد، اران با خلع هويت و مليت و فرهنگ مواجه شد. هويت و فرهنگ را ديگران براى آن ها تعريف كردند و اين تعريف كردن ها خالى از افسانه پردازى و »پندار بافى« نبود!

به مرور مورخين سياست پيشه به تكاپو افتادند تا نامى تاريخى براى اين منطقه دست و پا كنند و دروغ پردازان به سال هاى عقب تر بازگشتند و قرار داد ننگين گلستان و تركمنچاى را تبانى روس ها و فارس ها براى دو تكه كردن كشور آذربايجان جا زدند و از بس كه دروغگو كم حافظه است نمى دانستند كه ولايات گرجستان و ارمنستان را در اين قرارداد ها چگونه رفع و رجوع كنند.

بعد از سقوط جمهورى به اصطلاح آذربايجان در سال ۱۹۲۰ براى كمونيست ها اسم آذربايجان در منطقه قفقاز يك مائده آسمانى به شمار مى رفت. از اين تاريخ و تسلط كامل بر منطقه اران، مورخان جاعل و دروغ پرداز مشغول هويت سازى شدند. تاريخ سازان استالين مانند قلى اف، سيداف و حسين اف چنان اسير تناقض گويى ها و پنداربافى خود درباره تاريخ و فرهنگ بودند كه خودشان تا پايان نتوانستند تناقض گويى و افسانه پردازى خويش را جبران كنند.

با مطالعه تاريخ آذربايجان كه توسط انستيتو تاريخ و آكادمى علوم جمهورى سوسياليستى آذربايجان تهيه و تنظيم شده است، تناقض گويى ها و دروغ پردازى هاى افسانه اى بيشتر آشكار مى شود. مورخين سياست پيشه بين سه هويت و مليت براى اران مردد بودند:

الف- هويت آذرى و آذربايجانى

ب- هويت تركى

ج- هويت روسى

به علت در هم تنيدگى قومى و زبانى و ملى اران و در نهايت دو شق موارد الف و ب در يكسان سازى ملت هاى شوروى در تناقض بود. تاريخ سازان مى خواستند هويت و فرهنگى اى را براى اران ساز كنند كه از پيشينه ى فرهنگى ايرانى نشانى نداشته باشد. اگر به هويت آذرى و آذربايجانى تكيه مى كردند با توجه به پيشينه ى فرهنگى ايران كه از زمان هاى قديم در اران سارى و جارى بود و با توجه به اين كه تمام شعراء، گويندگان و دانشمندان متعدد از آبشخور ايران تغذيه مى كردند خوش آمد ملت سازان و تاريخ سازان نبود.(۲)

اگر هم به هويت تركى تكيه مى كردند با توجه به مشاركت تركان جوان در تشكيل جمهورى مستعجل در ۱۹۱۸ و مخالفت و در نهايت احساس خطر مسكو از سمت تركيه، با موانع سياسى روبرو مى شد. در نهايت قلم به دستان استالين با حفظ نام جعلى آذربايجان بر اران و با تحميل زبان و فرهنگ روسى ملغمه اى از هويت و فرهنگ تركىـآذرى ـ روسى با حفظ منافع سياسى شوروى براى اين منطقه به ارمغان آوردند.

در زمان حال نيز ارانى ها به شدت با بحران هويت مواجه هستند.آن ها با تغيير خط در سال هاى گذشته تماما از فرهنگ و گذشته خود قطع ارتباط كرده اند. تاريخ سازان روس در كتاب تاريخ آذربايجان، ترك ها را كوچ نشين و غارت گر و ايرانى ها را سلطه گر معرفى مى كردند:

     « پيدايش مردم آذرى در سده هاى ۱۱و۱۲ ميلادى به سرانجام رسيد و در اين سده طايفه هايى از تركان به  آذربايجان و اران حمله كردند و زبان تركى بين مردم اران و آذربايجان قوت گرفت. در سده هاى ۱۱ هم زمان با حكومت سلجوقيان، هجوم طايفه هاى ترك تبار باز هم بيشتر شد.»(۳)

اين در زمانى است كه بحث خلق هاى شوروى موضوع روز بود، مردم اران هم به خلق بودن ارتقاء مقام پيدا كردند و به آذرى ملقب شدند. قولى اف، كتاب هاى تاريخ آكادمى باكو را مى نوشت و در اين آثار نه خبرى از تركان بود و نه از سومر و نه از اغوزخان. در آن دوره از تاريخ نويسى فرمايشى، هر چه توانستند به تركان تاختند و تركان را غارت گر و تجاوزگر معرفى كردند. همزمان در داخل كشور ما نيز امثال يادمان نويس ها، كه چشم به آن طرف مرز داشته و گفته هاى امثال قلى اف را وحى منزل مى پنداشتند، شروع كردند به تحسين وى و به آذرى بودن خودشان افتخار كردن و به تاسى از تاريخ نويسان و زبان شناسان باكو و  مسكو لب به تحسين احمد كسرى گشودن و مقاله ها درباره آن نوشتند، كه فرزند آذربايجان زبان اجدادش را از گرد غبار قرون بيرون آورده و هديه به مردم آذربايجان كرده است ! حال كه كشتى بان را سياستى ديگر آمده است، همان جعليات و دروغ ها به نحو ديگرى درباره تركان و اصل و نسب آن ها با چاشنى حمله به ايران و بزرگان ايران تكرار مى شود.

مطالب ذكر شده مقدمه اى است براى بررسى كتاب “يادمان هاى تركى باستان” نوشته آقای حسین محمد زاده صدیق، كه پر است از تحريف تاريخ و فرهنگ تركان و بهانه است به دست نويسنده كه هر چه توهين و افتراء است نثار ايرانى و هر چه افتخار است به آتيلا و چنگيز و تيمور و محمود غزنوى و امثال آن هاست. يادمان هاى تركى باستان كه شامل ترجمه هاى كتيبه هاى اورخون كه در تركستان پيدا شده است، مى باشد و نويسنده ادعاء مى كند:

« كتيبه هاى اورخون و زبان تركى به سه هزار سال پيش از اوستا در ايران و سواى هاى آن رايج بوده است« (۴)

نويسنده مشخص نمى كند كتيبه ها و آثار سه هزار سال پيش از اوستا در كجاى ايران پيدا شده و توسط كدام باستان شناس كشف شده است.

وى مى نويسد كه اين كتاب (يادمان هاى تركى باستان) را در « سال هاى قبل براى چاپ به سازمان لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم بردم و با پنديات شونيستى مواجه شدم». (۵)

‌ ‌‌     مسلم است كه سازمان لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم كه از موسسات مهم فرهنگى اين كشور هستند، نمى تواند و نبايد مطالب جعلى و تفرقه افكن و توهين آميز بر هر چه ايران و ايرانى است را چاپ كند!

به نظر نويسنده ايرانيانى كه به تاريخ و فرهنگ و زبان شان علاقه داشته باشند شوونيست هستند، اما ادعاى يادمان نويس، مبنى بر اين كه « نخستين سنگ بناى تمدن را تركان نهادند، نخستين زبانى كه بشر بدان سخن گفت زبان تركى است و يا نخستين نژادى كه در روى زمين به وجود آمد،تركى است»(۶) شوونيستى نيست!

نويسنده در مقدمه كتاب مى گويد: « نخستين بار در سال ۱۳۵۸ در كلاس درس مرحوم پرفسور محرم ارگين در دانشگاه استانبول آشنا شدم«(۷) از قرائن و نوشته هاى كتاب فوق معلوم مى شود كه يادمان نويس در سال هاى ۵۸ و ۵۹ مدرك دكتريش را از استانبول گرفته است. اما اين هم بماند كه آقاى دكتر در سال هاى فوق بعد از انقلاب به مبارزه قلمى در راه طبقه كارگر و خلق ترك به سردبيرى در مجلات يولداش و ده ده قورقورد در تبريز و تهران مشغول بود و مضافا به مبارزه قلمى در راه خلق آذربايجان در فرقه آزادى خواهان آذربايجان كه كاريكاتورى از فرقه دمكرات بود، سرگرمى داشت. حال چگونه مى شود هم زمان هم در استانبول درس دكترى بخواند و هم در ايران مبارزه كند، به خودشان مربوط مى شود.

‌    موضوع كتاب يادمان هاى تركى باستان، كتيبه هاى باستانى تركستان است، اما موضوعات ضد ايرانى با عينك شوونيستى زمينه اصلى يادمان ها را به حاشيه رانده است. نويسنده معتقد است كه تمام ايرانيان از كوچك و بزرگ از زمان كورش تا حال، فرزندان صهيونيسم هستند! حتى «كورش يكى از فرزندان يهوه برادر اسرائيل است و جهان را بين اسرائيل و فرزندان كورش تقسيم كرده اند.»(۸)

 

– صهيونيسم حامى چه كسى است؟

يادمان نويس ما با اين برداشت، بنيادهاى مذهبى و ملى ايرانيان را از آغاز تا زمان ما ،مانند لغت نامه دهخدا و فرهنگستان علوم و موسسات دائرة المعارف
و… را تركى ستيز و صهيونيست ساخته مى داند و بالاتر از اين بزرگان ايران اگر از تركان باشند مانند امثال محمود غزنوى و آق قويونلو و قره قويونلو، ملك شاه سلجوقى و شاه اسماعيل، حكومت آفرين هستند و اگر از نوع خسرو پرويز و انوشيروان و امير اسماعيل سامانى و كريم خان باشند صهيونيست يهودى و ترك ستيز.

براى اين كه مشخص شود ايرانى ها، يهودى و صهيونيست هستند يا تركان، نقبى به تاريخ تركان مى زنيم و شجره تركان يهودى را از دل تاريخ بيرون مى آوريم. آن موقع مشخص خواهد شد كه ايده پان تورانيسم و شوونيسم تركى توسط چه كسانى در دنيا قوت گرفت.

     «… تقريبا نه دهم يهوديان اروپا و امريكا از تبار تركان خزر مى باشند و ربطى به اسباط دوازده گانه بنى اسرائيل و قوم موسى در فلسطين ندارند و تصادفا همين دسته از يهوديان اند كه با زمينه سازى هاى تبليغاتى صهيونيستى، بعد از جنگ جهانى دوم از اروپا به فلسطين رفته اسرائيل را به وجود آورده اند.»(۹) 

مسلم است كه وابستگى و تاثيرپذيرى تركان از يهوديان، در طول تاريخ بيشتر از اقوام ديگر مى باشد. در قرن سيزدهم ميلادى تركان خزر، با يورش مغولان از هم پاشيدند و بيشتر آن ها در اروپاى شرقى و بالكان مسكن گزيدند. « تنها قوم باقى مانده از تركان خزر، جهودان كوهسار داغ،  جهودى بودند كه هنوز هم در سمت خاورى قفقاز به سر مى برند.»(۱۰)   يادمان نويس بارها با استفاده از كلماتى هم چون تركان مسلمان، تركان مسلمان ايرانى … تركان را قهرمان مبارزه با صهيونيست ها در تاريخ قلمداد مى كند و ايرانى ها را از اول تا حال رفيق گرمابه و گلستان صهيونيست ها و يهودى ها جا مى زند. چنان كه فردوسى، كورش، محمد على فروغى، ذبيح ا… صفا و كسروى را تركى ستيزان صهيونيست ساخته مى داند. با همين ديد، صهيونيست بازى هايى به ايرانى ها نسبت مى دهد. از قبيل فردوسى بازى، ترك ستيزى، و بازى تغيير خط، بازى پان ايرانيسم، بازى ايران پرستى، بازى شوونيسم فارسى و… .

البته درباره اسلام و مسلمانى ِ يادمان نويس، نوشته هايى در مجلات خلقى كه در سال هاى انقلاب از طرف گروه هاى كمونيستى منتشر مى شده خوانديم و مستفيض شديم و حال گويا حضرت ايشان راهش را به تركستان كج كرده و سينه چاك تركان قهرمان است.

نويسنده براى اين كه تركان را قهرمان مبارزه با صهيونيسم قلمداد كند نقلى از كتاب «ريشه هاى بحران در خاورميانه» نوشته دكتر حميد احمدى آورده است و در تحريفى فاحش، كلمه ترك را به جاى مسلمان گذاشته است. خلاصه مطلب نقل شده به شرح زير است:

« بعد از كنفرانس شهر بال در سال ۱۸۹۷ صهيونيست ها تلاش مى كنند كه سلطان عثمانى را قانع كنند كه به صهيونيست ها اجازه دهد مستعمره هايى در اورشليم تاسيس كنند كه به هنگام زيارت يهوديان در آنجا اقامت كنند. سلطان عثمانى اجازه نمى دهد و مى گويد، بيت المقدس از آن مسلمانان است. من اجازه نمى دهم داغ فروش بيت المقدس را بر پيشانى داشته باشم.»(۱۱)

بلى درست است كه عبدالحميد امپراتور عثمانى صهيونيست ها را نا اميد مى كند. اما بايد بدانيم حكومت هاى عثمانى با اين كه رگ و ريشه تركى داشتند اما هيچ موقع در طول حكومت شان خود را ترك نمى دانستند و فاقد روحيه شونيستى بودند. به طورى كه تمام اقوام تحت سلطه حكومت عثمانى از اروپا گرفته تا شبه جزيره عربستان، تحت حكومت اسلامى زندگى مى كردند و استفاده از عبارت »ترك« نيز  براى محترمين رواج چندانى نداشت. واژه ترك در امپراتورى عثمانى مترادف با دشنام و ناسزا گويى تلقى مى شد و ساكنان امپراتور عثمانى از انتساب كلمه ترك به خود پرهيز داشتند. كلمه ترك در عثمانى به ساكنان كوهستان و دهاتى ها اطلاق مى شد.

در اواخر قرن نوزدهم و اويل سده بيستم استعمار غرب و در راس آن استعمار انگلستان سعى مى كردند از پيشروى روسيه در آسيا جلوگيرى كند و به همين منظور با استفاده از شرق شناسان و زبان شناسان يهودى كه بعدها جاسوس انگلستان از كار درآمدند، توانست تئورى هاى پان تركيستى با تكيه بر تحقيقات ترك شناسان را به روشنفكران عثمانى القاء كند كه عثمانى ها ترك هستند و بهتر است تركان امپراتورى خود را به عوض اروپا به آسيا و آسياى ميانه كه هم نژاد تركان است توسعه بدهند. بدين ترتيب مشخص مى شود چگونه تئورى پان تركيسم از خارج از تركيه و به وسيله استعمار و جاسوسان يهودى شكل گرفت و چه تئورى هايى و چه كسانى ساخته و پرداخته صهيونيسم به شمار مى روند.

سه تن از شرق شناسان كه در شكل پذيرى تئورى پان تركيسم نقش اساسى داشته اند به شرح زير آورده مى شود:

۱ـ لئون كوهن، يهودىـ فرانسوى كه با نوشته هاى خود بيشترين تاثير را بر پان تركيست هاى چون ضياء گوگ آلپ و كاشن زاده و احدآقا اوغلو داشته است. لئون كوهن در يكى از كتاب هاى كتاب هاى خود چنگيز و تيمور را چنين توصيف مى كند:

« آنها ابر قدرت بودند. مغولان يك اشرافيت نژادى بودند كه تركان از اعقاب مغولان اند. عرب ها از طريق قران … ذهن ترك ها را مسموم كردند و مليت را از آن ها گرفته و ترك ها را تضعيف نموده اند. به اين ترتيب مانع از تشكيل يك امپراتورى جهانى شدند.»‌ ‌(۱۲)

۲ـ آرمينوس وامبرى يهودى مجار تبار كه فعاليت هاى او در خدمت اهداف استعمارى انگلستان بود، وامبرى در سال هاى ۱۸۶۳ و ۱۸۶۴ به صورت درويش دروغين به اسم رشيد افندى از طريق ايران به خانات آسياى ميانه رفته و نتيجه سفرش را به صورت سياحت نامه درويش دروغين در آسياى ميانه درآورد كه به زبان فارسى هم منتشر شده است. وامبرى تاثيرات بسيارى بر پان تركيست هاى بعدى گذاشته است. وى سعى مى كرد ثابت كند پيوندهاى زبانى و نژادى ترك هاى عثمانى با ترك هاى آسياى ميانه خلل ناپذير است. بعد از جنگ جهانى اول كه امپراتورى عثمانى از هم پاشيد نظر وامبرى درباره پيوند ترك هاى آسياى ميانه برگشت و انگلستان را واجد شرايط حكومت بر اين ناحيه دانست.

«… دليل دوم من در سرسپردگى به انگلستان به اين علت است كه بلى؛‌ ‌مردم آسياى ميانه وحشى هاى خشنى هستند. نور فرهنگ غربى ما در آن جا لازم است اما در بين مشعل داران، من انگلستان را ترجيح مى دهم.» ‌(۱۳) ‌

۳ـ موشه كوهن اهل سزر در سالونيك يكى ديگر از تئورى پردازان دو آتشه پان تركيست بود. آقاى كوهن بعدها نام خود را تغيير داد و به تكين آلپ معروف شد. تكين آلپ به يكى از چهره هاى شناخته شده پان تركيسم بدل شد. نامبرده مقالاتى درباره تركان به زبان آلمانى،تركى، و فرانسوى مى نوشت و روزنامه نگارى توانا و پركار بود. در كتابى كه او به زبان آلمانى  و انگليسى نوشته با لحن مجاب كننده اى اظهار مى دارد كه: ‌ ‌

ناسيوناليسم نوين ترك يعنى پان تركيسم بايد اسلاميسم و عثمانى گرى را به دور اندازند. (۱۴)

بعد از جنگ جهانى اول كه امپراتورى عثمانى از هم پاشيد، آرزوى حكومت هاى استعمارى مثل انگلستان به تحقق پيوست. انگلستان كشورهاى مسلمان خاورميانه را از چنگ عثمانى ها بدر آورد. اين هم ممكن نبود مگر توسط تئورى پردازان پان تركيست. مدت نزديك به چهل سال تئورى ِ “نژاد ترك برتر از تمام نژادها” در خاورميانه و اروپا القاء مى شد و در نهايت نيز آرزوى تركان مبنى بر توسعه حكومت شان به آسياى ميانه و قفقاز تحقق نيافت، بلكه كشورهاى مسلمان از آفريقا گرفته تا شبه جزيره عربستان و بيت المقدس هم تقديم استعمار انگليس گرديد.

 

ـ تفاوت ايران گرايى و پان تركيسم:

يكى ديگر از موضوعاتى كه نويسنده محترم از آن چماق ساخته و بر فرق هر ايرانى مى كوبد، پان ايرانيسم و پان فارسيسم !]؟[ و ناسيوناليسم ايرانى است كه براى نويسنده ذنب لايغفر شده است. قياس پان ايرانيسم (يا ناسيوناليسم ايرانى) با پان تركيسم مثال ماه من تا ماه گردون است. پان تركيسم هديه كشورهاى استعمارى بود و نژادپرست و الحاق گرا به شمار مى رود. اما ناسيوناليسم ايرانى ريشه در ايران دوستى و ايران پرستى دارد و برآمده از ذات ايرانيت و دفاع از تمامت ايران و فرهنگ آن است.

جرقه هاى ناسيوناليسم ايرانى از قراردادهاى ننگين تركمنچاى و گلستان زده شد و اوج آن به انقلاب مشروطيت بر مى گردد و تصادفا ريشه در آذربايجان داشته است. ميهن پرستان و ايران دوستانى چون فتحعلى آخوندزاده، طالب اف تبريزى، زين العابدين مراغه اى، دكتر تقى ارانى، تقى زاده، كسروى و روحانى آزاده شيخ محمد خيابانى كه با ريشه هاى پان تركيستى و با حضور تركان در آذربايجان و اران به مخالفت برخاستند و سياست هاى تركان عثمانى را در آن زمان مورد حمله قرار دادند، پيشروان اين جنبش بودند.

 

ـ شاهنامه و ايران:

يادمان نويس  فردوسى بازى! را يكى ديگر از بازى هاى صهيونيسم ساخته در ايران مى داند. براى هر ايرانى، شناسنامه يك هويت است. شاهنامه شناسنامه ملى ايرانيان است. دور از جان نويسنده كتاب، در طول تاريخ تركان به اندازه ايرانى ها شيفته و واله فردوسى و شاهنامه بودند. از محمود خان غزنوى كه با پول غارتى از خزاين هندوستان با چهارصد شاعر ايرانى، مجالس عيش و عشرت خسرو پرويز را بازسازى مى كرد بگيرید تا شاهان سلجوقى و بايسنقر ميرزا و شاه طهماسب؛ كه شاهنامه اين دو در سراسر دنيا، ورقى به ميليون دلار خريد و فروش مى شود.

شاعران و گويندگان آذربايجان بيشتر از فردوسى الهام گرفته اند. داستان هاى ايرانى و حكمت ايرانى را بيشتر آذربايجانى ها از فردوسى دارند تا شاعران ديگر. نمونه اش نظامى گنجوى كه براى خلق خمسه از فردوسى تاثير پذيرفته است و نظامى را الحق بايد وارث برحق فردوسى ناميد.

يادمان نويس در بيشتر نوشته هايش شاهنامه را ملحمه ناميده است. اين ملحمه به گفته به اصطلاح نويسنده ى كتاب چرا بايد بيشتر بين تركان محبوبيت داشته باشد؟

براى اينكه به يادمان نويس عزيز ثابت شود، تركان به اندازه ايرانيان به شاهنامه علاقه داشته اند، نمونه هايى از دوران معاصر مى آوريم تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد.

‌ ‌اكثر آذربايجانى ها و تركان براى نام گذارى فرزندانشان بيشتر از اسامى شاهنامه اى استفاده مى كنند . امثال بابك، ساسان، رستم، سياوش، اسفنديار و… . تا كنون سابقه نداشته است كه در آذربايجان براى نام گذارى فرزندان از كتاب ده ده قورقود استفاده كنند (هر چند شان شاهنامه قابل قياس با اين روايت پيش پا افتاده نيست و غرض نيز در اين جا مقايسه اين دو اثر نمى باشد) و تا حال چه در ايران و چه در آذربايجان محفل دده قورقورد خوانى نداشته ايم اما در محافل عمومى و قهوه خانه هاى مردمى در طول ساليان مجالس شاهنامه خوانى داشته ايم.

در اران محققين و دانشمندان بسيارى داريم كه عمر خود را در راه شاهنامه گذاشته اند. دكتر مبارز على زاده شاهنامه را به زبان آذربايجان ترجمه و مقاله هاى زيادى درباره شاهنامه در باكو به چاپ رسانيده است. خانم آزاده رستم اوا مقالات بيشمارى درباره شاهنامه نوشته است. ايشان معتقد است: « نظامى تمام داستان هايش را از فردوسى الهام گرفته است» (۱۵) و اوزير حاج بكف، موسيقدان بزرگ آذربايجان در رابطه با شاهنامه اپراى رستم و سهراب را ساخته است. يكى ديگر از صدها علاقه مند شاهنامه و فردوسى در اران، شاعر معروف و دبير اتحاديه نويسندگان اران در دوران شوروى بود كه مقالات بى شمارى درباره فردوسى و شاهنامه نوشته است.

از صمد ورغون نقل است كه:

‌ ‌« در ۲۷ مى ۱۹۵۶ چند لحظه پيش از مرگش در بيمارستان كرملين مسكو از دوست ديرينه اش م. الف توپچى باش اف خواهش مى كند كه ابياتى از شاهنامه برايش بخواند. وى چند بيت از داستان رستم و سهراب را برايش مى خواند. هنوز توپچى باش اف شعر را به پايان نرسانده بود كه صمدورغون جان به جان آفرين تسليم مى كند.» (۱۶)

علاوه بر روشنفكران و دانشمندان اران، مردم كوچه و بازار در طول ساليان كه از پيشينه فرهنگ و ادب ايران برخوردار بودند، با داستان هاى امثال شاهنامه الفتى بسزا داشتند. امين عابد مى گويد:

« اوايل قرن بيستم عشق و علاقه به سنن باستانى ايران به قدرى فزونى يافته بود كه يكى از مامورين تزار از بيم آن كه مردم اران با خواندن داستان هاى پهلوانى رستم و گيو گودرز مبادا عليه تزار قيام كنند، از خواندن شاهنامه در قهوه خانه ها و مجامع عمومى جلوگيرى مى كرد.» (۱۷)

 

ـ باستان شناسايى و تغيير خط:

يكى ديگر از بازى هايى كه يادمان نويس به صهيونيست ها در ايران نسبت مى دهد، بازى باستان شناسى است. حضرت ايشان معتقد است بازى باستان شناسى را در ايران صهيونيست ها به راه انداختند و اين مسئله وسيله اى شد كه ترك ستيزى را در ايران هموار ساختند. «با هماهنگى دولت رضاخان خرابه هاى تخت جمشيد به پايگاه صهيونيست ها بدل شد كه توسط رضاخان و كسروى بازى تغيير خط فارسى را به لاتين برگردانند». (۱۸)

جناب ايشان مدعى است كه تعداد زيادى از اشياء باستانى به زبان تركى در زير زمين موزه هاى ايران باستان و تخت جمشيد كه يافته هاى تركى باستان در ايران است مسكوت گذاشته شده است و به خاطر ترك ستيزى اصلا نامى از اين كتيبه ها و اشياء در موزه ها نيست.

اولا؛ايده تغيير خط در ايران نه از رضاخان بود و نه از كسروى. فتحعلى آخوندزاده و طالب اف تبريزى در آذربايجان زمزمه تغيير خط را آغاز كردند و امثال محمدعلى فروغى و على اصغر حكمت به علت اين كه فرهنگ گذشته ايران با خط فارسى عجين بوده و تغيير خط مردم را با گذشته فرهنگى خويش بيگانه مى ساخت مخالفت مى كردند.

اما ايده تغيير خط عربى و فارسى در تركيه توسط پان تركيست ها بعد از سال ۱۹۲۳ در تركيه مطرح شد. بدين وسيله ارتباط فرهنگى و معنوى مردم تركيه با گذشته قطع شد. در اران بعد از تسلط كمونسيت ها سه بار خط و زبان را تغيير دادند و نتيجه اش اين شد كه اكنون حتى استادان دانشگاه و با سوادان اران كه ادعاى ترك بودن نظامى و خاقانى را دارند، نمى توانند حتى يك بيت از نظامى و خاقانى بخوانند و اين را مى گويند استحاله فرهنگى. ‌ ‌جالب آن كه از ديد يادمان نويس ما، تغيير خط اگر توسط تركان باشد، باعث افتخار است اما اگر توسط ايرانيان حتى سخنش به ميان آيد خيانت است. ‌نویسنده به قدری متعصب و کور است که زمزمه های تغییر خط را در ایران آن چنان بزرگ می کند که به بیراهه می زند اما تغییر در ترکیه را به هیچ وجه صهیونیستی نمی داند. بگذریم از این که مسئله تغییر مطرح شدن تغییر خط در آن یک بحث روشنفکرانه بود و هیچ ارتباطی به صهیونیسم و دسیسه و توطئه نداشت. ‌

اما در مورد اشياء تركى باستانى در ايران، بايد به عرض يادمان نويس برسانم در ايران تا به حال گزارشى مبنى بر پيدا شدن آثار باستانى از نوع (كتيبه هاى اورخون در سيبرى و آسياى ميانه) ديده نشده است. مگر اينكه يادمان نويس كتيبه هاى اورارتويى، سومرى، ارامى، مادى و ايلامى را در ايران، تركى قلمداد كند. اضافه بر اين مسئله اگر يادمان نويس توانست در طول هزاران سال در ايران يك سنگ قبر يا يك كتيبه ى مسجد يا يك قباله و يا يك عقدنامه به زبان و خط تركى پيدا كند، آن را در اختيار و دسترس عموم قرار دهد تا همه از آن آگاهى پيدا كنند.

 

ـ تهمت به ايران شناسان بزرگ؛چه كسى بى سواد است:

يادمان نويس محترم در لابلاى تمام صفحات كتاب و ساير نوشته هايش با كلماتى سخيف همچون تبه كار، صهيونيست، تركى ستيز، بى سواد و جاهل به دانشمندان ايران تاخته و از جمله زبان آذرى را كسروى ساخته دانسته است. آقاى يادمان نويس بايد بداند(حتما هم مى داند و به علت تعصب قومى و نژادى به روى مبارك نمى آورد) كه زبان آذرى را، كسروى نساخته است. قبل از كسروى ده ها دانشمند و تاريخ نويس ايرانى از جمله «بلاذرى» در فتوح البلدان سال ۲۵۵ هجرى، «يعقوبى» در كتاب البلدان در سال ۲۷۳، «ابن حوقل» در كتاب صورت الارض قرن چهارم هجرى، «اصطخرى» در مسالك و الممالك در قرن چهارم، «ابن نديم» در كتاب احسن التفاسير در سال ۳۷۷، «احمد خوارزمى» در كتاب مفاتيح العلوم در سال ۱۸۷، «مقدسى» در كتاب احسن التفاسير و «مسعودى» در كتاب التنبيه الاشراف در سال ۳۴۵، «ياقوت حموى» در سال ۶۲۶ در كتاب معجم البلدان و بالاخره «حمدالله مستوفى» در سال ۷۴۰ هجرى در كتاب نزهه القلوب، از زبان آذرى به عنوان زبان آذربايجان نام برده اند.

‌حضرت يادمان نويس اگر ذره اى از عصبيت قومى و قبیله ای بدور بودند، ديوان همام تبريزى و رساله روحى انارجى و كتاب سفينه تبريز را مى خواندند و علاوه بر اين ها در مدت چهار پنجاه سال اخير از هزاران مقاله، مطلب، جزوه و كتاب و…كه توسط دانشمندان ايرانى و خارجى درباره زبان آذرى نوشته شده است، مطلع مى شدند.

« زبان تركى آذرى از شاخه اوغوز و آن هم از تنه هون غربى جدا شده است و يادمان هاى فعلى در اين كتاب منسوب به گذستان پربار و غنى زبان آذربايجان است».(۱۹)

نويسنده زبان تركى آذربايجان را با زبان آذرى در هم آميخته و فرهنگ آنان را به قوم خون ريز تاريخ كه هيچ نسبتى با آذربايجان و مردم آن نمى توانند داشته باشند نتسب ميكند و البته خوشبختانه تا كنون نشانه اى از هون ها در آذربايجان مشاهده نشده است.

 

ـ تحريف سيستماتيك تاريخ توسط آتاترك و استالين:

تا اواخر قرن نوزدهم گفتگو از زبان تركى نه در قفقاز و نه در آسياى ميانه خبرى نبود. اما از آن تاريخ به اين سو بر اثر توسعه طلبى هاى استعمار بخصوص روسيه (و بعدها شوروى) و دولت انگليس به خاطر مطامع استعمارى و متلاشى كردن كشورهاى خاورميانه و دست درازى به مناطق قفقاز و آسياى ميانه، زبان تركى را به همراه اقوامى كه در اين مناطق سال هاى طولانى با هم زندگى مى كردند،دستخوش تمايلات سياسى، قومى و زبانى كردند. كشورهاى استعمارى سعى كردند مسائل زبانى و قومى و جعل و تحريف آن ها را، وسيله ى سياست بازى هاى خود قرار دهند. به ويژه بعد از سال ۱۹۱۸ كه جمهورى نيم بند آذربايجان توسط پان تركيست ها در اران تشكيل شد و به دنبال آن تركان جوان خيال شان از متلاشى امپراتورى عثمانى راحت شد، سعى در جعل و تحريف تاريخ و زبان تركى كردند. تركان جوان با تعصب قومى، مى خواستند تمام اقوام و مردمى كه در تركيه زندگى مى كردند را استحاله كرده و ملتى يكدست پديد آورند. اين مسئله در مطبوعات اروپا از طرف ارمنى ها، كردها، يونانى ها، عرب ها و … مورد اعتراض قرار گرفته و دليل مى آوردند كه ما اقوام بومى امپراتورى عثمانى هزاران سال است در آناتولى و روم شرقى زندگى مى كنيم و ترك ها چهار صد يا پانصد سال نيست كه به تركيه آمدند و انصاف نيست كه دست از زبان و فرهنگ خود برداريم و زبان و فرهنگ ديگرى بر ما تحميل شود. به خاطر همين مسئله دولت تازه تاسيس جمهورى با جعل و تحريف تاريخ در مدارس و دانشگاه ها اسكان تركان در خاورميانه  و تركيه را به زمان سومريان پيوند زدند و در كتاب هاى تاريخ ادعا كردند كه تركان همان سومريان بودند كه از هزاره هاى قبل از ميلاد در خاورميانه و تركيه زندگى مى كردند. ادعايى كه توسط هيچ مورخ و باستان شناس و ترك شناس معتبرى به اثبات نرسيده است.

يادمان نويس در لابلاى كتاب و در تمام نوشته هايش سعى مى كند پيوستگى و وابستگى فرهنگى و ملى آذربايجان را به ايران را انكار كند. مدت هاست كه بعضى از كشورهاى همجوار نام آذربايجان را دگرگون معنى مى كنند و تلاش دارند كه اين نام را به تركى برگردانند. لذا گروهى از مورخان سياست باز زير نظر باقراف و استالين طلايه دار اين كار شدند. سيد اف (تاريخ نگار دولتى در شوروى) بعد از پندار بافى هاى بى شمار درباره كلمه آذربايجان چنين آورده است: آذربايجان متشكل از چهار كلمه!

‌AZ‌: نامى است تركى و يكى از قبايل ساكن آذربايجان

‌AR‌: به معنى مرد است

‌BAY‌: به معنى آقا و بيگ

‌AJAN‌: واژه تركى به معنى پدر.

‌ مجموع اين چهار كلمه به معنى خان يا بيگى از قبيله آذ است. كه آذ تبديل به آذرى شده است. اقرار على اف از مورخان نامى و معتبر اران در كتاب تاريخ اتورپات گان درباره نام آذربايجان چنين اظهار نظر مى كند: «با اطمينان كامل مى توان گفت كه هيچ منشاء تركى براى نام آذربايجان وجود ندارد» (۲۰)

يادمان نويس در جاى جاى كتاب تره هات سيداف را تكرار مى كند:

« كلمه آذر از دو هجا تشكيل شده است. هجاى نخست نام قبيله سلحشور تركان غرب خزر است و هجاى دوم يعنى ار به معناى جوانمرد و رزمنده است. اجداد و نياكان آذربايجان امروزى اين نام را بر پهنه ى گستره ى حكومت خود دادند.» (۲۱)

خدمت يادمان نويس عزيز بايد گفت، كه قوم و قبيله هاى زيادى در سال هاى هزاره سوم و چهارم قبل از ميلاد در آذربايجان ساكن بودند. اقوامى مانند لولوبى، كوتى ها، مانناها، اورارتوها، هورى ها و كاسپى ها و آخرين آن ها مادها. اما قومى به نام آذ در طول تاريخ در آذربايجان ساكن نبوده است. به گفته بارتولد ترك شناس مشهور؛ از جمله اقوامى كه ريشه غيرتركى دارند و در كتيبه هاى اورخون هم از آن ها ياد شده است، قوم آذ مى باشد كه در همسايگى قرقيزها ذكر شده اند.(۲۲) حال بايد پرسيد يادمان نويس چگونه قبيله آذ كه در قرقیزستان بوده اند را به آذربايجان نسبت داده است؟

تحريفات و جعليات تاريخ و زبان تركان به حدى بود كه صداى بعضى از ترك شناسان مشهور آن زمان را درآورد. يكى از اين ترك شناسان معروف و نامى احمد زكى وليدى طوغان بود. وى از تركان باشقردى و رهبر قشون باشقرد و جزو كميته شش نفره در كنار استالين و تروتسكى بود و بعدها با استالين و لنين اختلاف پيدا كرده، به ايران گريخت. وى مدتى در ايران زندگى كرد و رساله ابن فضلون كه درباره خزران مى بود را در مشهد كشف كرد. پروفسور كاله، ترك شناس معروف كه استاد زكى وليدى بود در خاطراتش مى نويسد:

« زكى وليدى در سال ۱۳۲۴ به عنوان استاد زبان تركى در وزارت آموزش دولت مصطفى كمال در آنكارا منصوب گرديد و بعد ها به عنوان استاد زبان تركى در دانشگاه استانبول به تدريس پرداخت. پس از هفت سال چون از استادان دانشگاه استانبول خواسته شده بود، به شاگردان خود چنين بياموزند كه هر چه تمدن در عالم است از ترك هاست، احمد زكى وليدى به عنوان اعتراض از شغل خود استعفاء داد و به وين رفت.» (۲۳)

 

سخن پايانى:

هويت يك قوم و يك ملت تنها در زبان خلاصه نمى شود. مشخصه هاى ديگرى هم لازم است تا هويت ملى شكل بگيرد. هويت يك قوم از فرهنگ مشترك، تاريخ مشترك،منافع اقتصادى مشترك و آرمان ها و آرزوهاى مشترك شكل مى گيرد. اگر فقط زبان را نشانه هويت بدانيم راه خطا پيموده ايم. در دنيا كشورهايى هستند كه زبانشان با هويت ملى شان در تناقض است. مثل كشورهاى آمريكاى لاتين كه زبانشان اسپانيايى است اما نمى توان گفت كه سرخ پوستان امريكاى لاتين و كانادا، اسپانيايى يا آنگلساكسون هستند. يا مردمانى از كشورهاى غيرانگليسى مانند هند و پاكستان و بعضى از كشورهاى افريقايى كه زبانشان انگليسى است را انگلوساكسون بناميم.هم چنين بيشتر كشورهاى خاورميانه كه به تبعيت از اسلام، زبانشان عربى است مانند ليبى،مراكش،سومالى،اتيوپى، عراق و… را به غلط عرب بناميم.

در طول تاريخ ايران تركان هيچ گاه با ايرانى ها جنگ و ستيز نداشتند و هر چه جنگ بود بين خود تركان بوده است. غزنوى ها با سلجوقى ها، خوارزمشاهيان با سلجوقيان، اتابكان فارس با اتابكان كرمان، آق قويونلو ها با قره قويونلو ها، صفويان با ترك هاى عثمانى و ازبكان و… .

خدماتى كه سلجوقى ها به فرهنگ و ادب ايران كردند بسيار زياد بوده است. فرهنگ و ادب ايران توسط سلجوقيان در آسياى ميانه ريشه دواند و دربار سلاجقه روم و بعدها عثمانى كانون پرورش زبان فارسى بود. شاه اسماعيل صفوى با سلطان سليم و سليمان قانونى با اين كه خود تركى مى دانستند، به زبان فارسى نامه نگارى مى كردند. در نهايت تمام شاهان ترك در ايران سعى مى كردند خود را با گذشته و فرهنگ ايران زمين پيوند دهند و از اين راه از مردم مشروعيت كسب كنند. شاه اسماعيل صفوى در موقع تاج گذارى در تبريز مى گويد:

 «من از آسمان به زمين هبوط كردم. من فرزند فريدون ام، من فرزند جمشيد ام، من فرزند رستم ام، من فرزند حيدر ام» (۲۴) و به همين ترتيب خود را با گذشته ايران پيوند مى دهد.

منابع:
روزنامه طرح نو

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 48

ارسال یک دیدگاه